اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
جمعه 26 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : همسفر نسرین
به نام خالق مهر و محبت





به ادامه مطلب مراجعه نمایید....
سخنان استاد بزرگوار؛

اگر در زندگی تقدیر ناخوشایندی اتفاق بیفتد مانباید قافل باشیم باید آماده تقدیر ناخوشایند ی که برای ما رقم خورده است باشیم.  در حال زندگی 

کردن خود می باشیم که یک مرتبه اتفاق بدی می افتد. باید همیشه جایگاهمان را محکم کنیم و  باتفکر  درست خودمان رابرای مقابله با مشکلات آماده 

کنیم .برای هر اتفاقی بی خیال نباشیم مثل سربازها در پادگان ،آماده باش باشیم زمانی که درگیر  بیماری کرونا شدیم  آقای مهندس از قبل تدبیری 

اندیشیده بودند ، که لژیون ها از هم نپاشد و فضای مجازی را به راه انداختند. همیشه باید محکم واستوار باشیم هیچ وقت نباید بترسیم ترس خودش

بدترین چیزی است که باید از آن دوری کنیم ،چون تفکر ما را مختل می‌کند. درست مثل زمانی که دزدی دنبال ما باشد قدرت تفکرمان را از دست 

می‌دهیم وحتی قادر به باز کردن کلید نیستیم ترس مختل کننده تفکر ماست .









 یک انسان محکم بودنش بر مبنای دانش و آگاهی است هر انسانی که علمش بالاتر باشد محکم تر است و پشتش به علم ودانشش گرم است مثل بچه 

های کنگره چون جهان بینی آن ها بالا است ودرمان شده اند.
 
در جایی که مواد است وسوسه نمی شوند تصمیماتشان محکم است و خانوادشان به آرامش دست یافته اند. با آموزش محکم تر می‌شویم جنگ بدونه 

کشته وخون ریزی معنایی ندارد منظور از جنگ مشکلات هستند که بالاخره آسیب زننده است اگر مشکلات باشد به گونه ای دیگر می‌شود و مشکلات 

حل می شود و بالعکس اگر ترس باشد خیلی مشکل آسیب زننده تر می شود .

چرا انسان نمیتواند یک دانه لوبیا را با تمام خواصش تولید کند؟ هر چیزی در جهان دوقسمت دارد .وهر چیزی نفسی دارد دانه لوبیا دارای نفس است 

وشاید صور آشکار آن رابشود درست کرد ولی صور پنهان راهر گز نمی‌شود.

 از جمادین مردم ونامی شدم          از نما مردم به حیوان سر شدم 
مردم از حیوانی وآدم شدم.         از چه ترسم کی زه مردن کم شدم

 مفهوم شعر مولانا این است که هر چیزی در هستی دارای صور پنهان وصور آشکار است این شعر مراحل یک نفس رانشان میدهد نفس انسان اول 

مرحله جمادین راطی کرده است و بعد که به شناخت وآگاهی رسیده است  وارد مرحله گیاهی شده است که شاید همان بوته خار بیابان باشد بوته خار 

وقتی از این دنیا می‌رود نفسش از بین میرود و در بُعد دیگر تبدیل به یک گیاه گلدار می‌شود چون شناخت وآگاهیش بالاتر رفته است و اگر مجدد 

شناخت وآگاهیش بالاتر برود تبدیل به درخت خرما می‌شود ووقتی آن مراحل راطی کرد وارد مرحله حیوانی می‌شود وبعد از آن با طی مراحل وارد 

مرحله انسانی می‌شود جهان هستی هم به همین ترتیب به وجود آمده است اول هسته اولیه کاشت شده است واز اطراف انرژی ونیرو گرفته است و


کم بزرگ وبزرگ تر شده است. و اولین لحظه ای که آن هسته شکافته می‌شود صدای وحشتناکی بوجود می آید که نامش بینگ بنگ است در قران میگه 

قل اعوذ و برب الفلق پناه میبرم به خدا آن لحظه شکافته شدن 









شعور و آگاهی درخت خرما بیشتر است یا یک کرم ؟شعور و آگاهی یک کرم بیشتر است. کرم در مرحله حیوانی است ولی درخت خرما در مرحله 

گیاهی قرار دارد واطلاعاتش کمتر از کرم است نفس یک کرم هم همین طور است شعورش به حدی نرسیده که بتواند جسم یک کرم را به حرکت در 

بیاورد مثال آقای مهندس که می فرمایند اگر من بخواهم هواپیمای ارباس را به حرکت در بیاورم نمیتوانم، چون شعور و آگاهی من به حدی نرسیده که 

بتوانم این کار را انجام بدهم .کرم هم به همین صورت باید آنقدر آگاهیش بالا  برود تا بتواند به مرحله نفس عقاب برسد و بتواند جسم عقاب رابه 

حرکت در بیاورد انسان مراحل زیادی راطی کرده است تا به این مرحله رسیده است سختی های زیادی کشیده است تا به این مرحله برسد و هر نفسی 

به هر بُعدی برود اطلاعات خودش را می برد چون برایش خیلی زحمت کشیده است و همه جا به کمکش می آید روح در آن موقع دمیده می شود روح 

القای مثبت و روح القای  منفی چرا که اختیار کامل دار، و به کار خوب ودعوت می کند و دیگری  به کار بد. وقتی ما میتوانیم به کسی کمک کنیم که 

خودش بخواهد و اگر نخواهد ما نیروهایمان را از بین می بریم. باید نیروی خود رانگه داریم برای تکالیفی که به عهده خودمان است نیروی هر انسانی 

محدود است وبه سختی بدست می آید و اگر این نیرو رابخواهیم صرف کسی بکنیم که خواسته ای ندارد وقت و نیروی خودمان را تلف می‌کنیم.

و این را یاد بگیریم که  در زندگی نباید با انسان نادان بحث داشته باشیم چون جناب مهندس هم در یکی از سی دی هایشان می فرمایند که با نادان سخن 

مگویید وسعی نکنید که به نادان چیزی را بفهمانید زیرا آن حرف خودش را می زند و فقط انرژی شما از بین می رود.

و اما مشارکت اعضای لژیون 

 سلام دوستان بنفشه هستم یک همسفر

زمانی که در زندگی انسان یک مشکلی پیش بیاید یا یک تقدیر ناخوشایندی برای انسان پیش می آید اولین کاری که باید انجام دهد این است که محکم 

و قوی باشد چون وقتی انسان محکم باشد و آن مشکل یا تقدیر ناخوشایند را پذیرفت میتواند به درستی فکر کند و برای حل آن مشکل راه حلی پیدا 

کند ولی اگر ترسید این ترس باعث می‌شود که نتواند درست فکر کند و تصمیم درستی بگیرد چون ترس تفکر انسان را می‌خورد به همین خاطر اگر 

مسئله ای پیش بیاید و ما قوی باشیم چنان است که از قبل برای همه مسائل و مشکلات راه حل داریم، و محکم و استوار بودن ما بسته به دانش و 

آگاهی ماست اگر ما دانش و آگاهی لازم را در برخورد با مسائل و مشکلات داشته باشیم قطعاً می‌توانیم راه حل مناسبی برای حل آن مشکل پیدا کنیم .

در قسمتی دیگر می‌فرماید جنگ بدون کشته و خون ریزی اصلًا امکان پذیر نیست ولی در همان جنگ هم اگر افراد بدانند چطور عمل کنند مسأله به 

شکل دیگر پیش می‌رود مثلًا در جنگ گروهی صد یا دویست نفر می‌توانند برگروهی دوهزار یا سه هزار نفره پیروز شوند و علت این امر این است که 

گروهی که تعداد بالاتری بودند ترس داشتند و عقیده شان سست بود و بدون برنامه ریزی به جنگ آمده بودند ولی برعکس آن گروهی که تعدادشان 

کمتر بود با برنامه ریزی خاصی آمدند و با اعتقادات قوی آمدند و این باعث می شود که آنها پیروز میدان شوند بنابر این انسان هم اگر در مواجه با 

مسائل برنامه ریزی داشته باشد و قوی باشد و با محاسبه و فکر و شناخت مسائل با آنها رو به رو شود آسیب کمتری از آنها می‌بیند و این شناخت 

مسائل و روبه رو شدن با آنهاست که میتواند به انسان کمک کند.

انسان نمی‌تواند یک دانه لوبیا را با تمام خواصش تولید کند چون انسان تا کنون توانسته یک سلول را تکثیر کند و نتوانسته یک سلول را خلق کند 

حتی یک دانه گندم راهم نتوانسه خلق کند و حتی با وجود اینکه تمام ترکیبات درون یک دانه لوبیا را می‌دانیم و حتی ممکن است تک تک اعضای آن 

را هم داشته باشیم و در دسترس داشته باشیم نمی‌توانیم یک دانه لوبیا را تولید کنیم چون چیزی درون لوبیا هست که ورای ترکیبات آن هست پس 

حتی یک دانه لوبیا دارای شعور مخصوص به خود است که از فهم و درک ما انسانها خارج است.در جواب سوالی که پرسیده شد که چرا نفس یک کرم 

نمیتواند وارد جسم یک عقاب شود باید این چنین پاسخ داد  که: چون کرم و عقاب خیلی با هم متفاوت اند از نظر تفکر اندیشه و همه چیز با هم فرق 

دارند و دارای دو نفس متفاوت هستند و یک نفس وقتی به عالم دیگر می‌رود و دوباره باز می‌گردد زمانی میتواند به جسم دیگری وارد شود و به شکل 

دیگر در آید که اطلاعاتش بالاتر رفته باشد و قوی تر شده باشد که در آن صورت هم درجه به درجه و پله پله میتواند بالاتر رود برای همین نفس یک 

کرم چون در درجه پایین تری دارد و با نفس یک عقاب فرق دارد نمی‌تواند یکباره از کرم خارج شود و به جسم یک عقاب به دنیا برگردد.

طبق قانون کائنات ما زمانی میتوانیم به کسی کمک کنیم که آن فرد از ما درخواست کمک کند و دستش را به سوی ما دراز کند و از ما کمک بخواهد در 

آن صورت ما می‌توانیم به آن فرد کمک کنیم و دستش را بگیریم و هیچ گاه ما نبایدبه فردی که از ما درخواست کمک نکرده کمک کنیم چون در آن 

صورت انرژی خود را بیهوده تلف کرده ایم.








سلام دوستان مریم هستم یک همسفر؛

دانه لوبیا مکانیزم خودش را دارد و هر گیاه و هر هسته ای شعور خودش را دارد اینکه ما چقدر سعی کنیم که یک دانه لوبیا را تولید کنیم ، حتی اگر 

مواد اولیه اش را بیرون بیاوریم و بکاریم ،حتی رنگ کرده و به شکل لوبیا در بیاوریم باز هم آن لوبیای اصلی را به ما نمی‌دهد و این به دلیل این است 

که چیزی ورای ماده حاکم است و حتی خیلی چیزهای دیگر را نمیتوانیم خلق کنیم.

در تفسیر شعر 

از جمادی مردم و نامی شدم.    از نما مردم به حیوان سر شدم
مردم از حیوانی و آدم شدم     از چه ترسم کی ز مردن کم شوم

فرمودند که در این شعر مراحل تبدیل نفس از یک گیاه به انسان را نشان میدهد که نفس تلاش میکند و از یک بوته در بیابان شروع می شود تا یک 

گیاهی که میوه می‌دهد ادامه پیدا می‌کند بعد از آن نفس قوی تر شده و تبدیل به حیوان می‌شود و بعد از تکامل های بسیار تبدیل به انسان می‌شود و 

این نفس هست که جایگاه همه موجودات را مشخص می‌کند تا به انسان برسد.

در مورد واژه بینگ بنگ که به معنی هسته شکافتن است در مورد به وجود آمد جهان ،جهان با یک اتفاق بینگ بنگ به وجود می آید.

در جواب سوال اینکه چرا نفس یک کرم نمیتواند وارد جسم یک عقاب شوداین چنین پاسخ دادند :

به خاطر اینکه نفس یک کرم شعورش در حد همان کرم است مثل یک مرغ که شعور نفسش در حد همان مرغ است ولی نفس یک عقاب از شعور 

بیشتری برخوردار است.

نویسنده:همسفر هانیه
ویرایش:همسفر نسرین
تنظیم عکس:همسفر نسیم








نوع مطلب : گزارش های لژیون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 خرداد 1399 02:08 ب.ظ
با سلام و عرض ادب
خدا قوت خدمت همگی دوستان
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات