اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
دوشنبه 25 آذر 1398 :: نویسنده : آمنه پریشانی


 اگر برای ریا هم باشد بهتر است در این جشن  خودشناسی شرکت کنیم و با حسی روبه می شویم که بسیار لذت بخش است و دیدگاه شمارا عوض خواهدکرد.

مسافرمجیدباتخریب 20سال و آخرین آنتی ایکس تریاک ،به راهنمایی آقای حکیمی به روش DST با داروی ‌ OTهمراه با همسفر گرامیشان کمک راهنما همسفر آمنه  و با  راهنمایی خانم ندا به مدت 10 ماه سفر کردند و در حال حاضر  پنج سال و 10 روز است که آزاد و رها هستند. قابل ذکر است که هر دو این عزیزان عضو لژیون مالی امین گلی هستند. با این عزیزان گفت و گو صمیمانه ترتیب دادیم که شما عزیزان را به خواندن این گزارش زیبا دعوت می کنیم.

 

 آقا مجید شما چگونه با کنگره آشنا شدید؟ در آن زمان خمینی‌شهر شعبه نداشت؟

من توسط یکی از دوستان با کنگره آشنا شدم، ایشان برای ما کار ساختمانی انجام

 می‌دادند و من روبروی ایشان مصرف می‌کردم و من حس کردم و پرسیدم شما چیزی مصرف می‌کنید؟ گفتند نه؟ گفتم مصرف می‌کردید؟ گفت بله و من پرسیدم آیا وسوسه نمی‌شوید و ایشان جواب منفی دادند و قضیه کنگره را برای من گفتند.

 

 شما قبل از کنگره عضو گروه‌های ترک اعتیاد مختلفی بوده‌اید، آیا قبول آموزش‌های کنگره برای شما سخت نبود؟

انسان اگر بخواهد کاری را انجام بدهد، آن‌قدر توانایی‌های عجیبی دارد که اگر باور کند این توانایی‌هایش را مطمئناً به خواسته‌اش می‌رسد، من در افکار گروه دیگری بودم ولی وقتی راه کنگره را دیدم پذیرفتم، اوایل سخت بود و من باراهنمای خودم آقای جمالی بحث‌وجدل زیادی می‌کردم و ایشان را راحت نمی‌گذاشتم، ولی وقتی فهمیدم که باید تسلیم شوم تا درمان بشوم همه‌چیز خوب شد.

 

 خانم آمنه چه اتفاقی افتاد که شما وارد کنگره شدید؟ آیا تغییرات آقا مجید باعث شد؟

آقا مجید وقتی به شعبه شیخ بهایی رفت خیلی به من گفتند: بیا ولی چون قبلاً عضو گروه‌های دیگر بودند و نتوانسته بود موفق باشد من باور نداشتم و فکر می‌کردم یک فریب دیگر است، از بس اصرار کردند شاید مجبوری رفتم و آنجا نماندم و بعد از رهایی ادامه ندادم که شعبه‌ی امین گلی افتتاح شد و چون دیدم بعد از رهایی مواد و وسوسه‌ی موادی در کار نیست با خواسته و ایمان خودم به شعبه آمدماامین گلی آمدم.


 

 خانم آمنه، چه مدت بعد از رهایی کمک راهنما شدید؟ چطور قبول شدید؟

من چهار ماه بعد از افتتاح شعبه‌ی امین گلی که حضور داشتم در امتحان شرکت کردم و با آقا مجید صبح تا شب می‌خوانیدم و قبول شدیم دو ماه بعد لژیون زدم و خداوند خیلی به من کمک کرد.

 

خانم آمنه آیا منظور شما از تغییرات فقط وسوسه نشدن بود یا چیزهای دیگر؟

تغییرات زیاد بود طوری که من احساس کردم یک مرد جدید به زندگی من آمده است ولی تعیین‌کننده‌ترین تغییر همین بود که میل به مصرف نبود

آقا مجید:می‌دانید چرا مهم بود؟

چون من خیلی ترک داشتم و همه جورِ با قرص و آب سوخته، سقوط آزاد آمپول تمجیزک و مهم‌ترین عامل شکست من این بود که جسم من درمان‌نشده بود و یک‌زمانی ۳۳ ماه ترک بودم و آرامش من و خانم من این بود که هر دفعه از من آزمایش بگیرد و یک پلاستیک پر از تست جمع کرده بودیم و من فقط می‌خواستم مصرف نکنم، مشکلات عدیده‌ای بود و مهم‌ترین مشکل جهان‌بینی من بود که فکر می‌کردم چون من ترک کرده‌ام هر چه بگویم ایشان باید چشم بگویند و ایشان کاملاً با منطق و عقل جلو می‌روند برعکس من که با حس پیش می‌روم.

 

 در تجربه‌ی سفر دوم چه چیزی برای شما مهم بود؟

مهم‌ترین چیز آرامشی بود که داشتم و یادم هست شعبه‌ی امین گلی خدمتگزار نداشت و من مثلاً در OT بودم و ۱۷۰ نامه می‌نوشتم و هم‌زمان دبیر شنبه و نگهبان دوشنبه بودم و دوتا کلینیک هم‌دستم بود، خدمت یک کلمه می‌خواهد و آن عشق است.

الآن توصیه‌ام برای سفر دومی‌ها این است که در خدمت کردن عجله نکنند و خدمت هم خودش باید بیاید و بقول آقای مهندس نوبت باران همیشه محفوظ است.

و به نظر من سفر دومی‌ها یک خدمت بکنند بهتر است و زیادی آن منیت می‌آورد؛ یک‌زمانی من احساس می‌کردم روی ۴ قله ایستاده‌ام و این منیت زیادی به همراه داشت.

آقا مجید، حس و حال خودتان را از رهجوی آقا حکیمی بودن بگویید؟

می‌اندیشم که؛ این شال آبی که بر روی شانه‌های استوارتان آرام‌گرفته است؛ مصداق رنگ آبی آسمان و آبی اقیانوس است که چه زیبا آرام و قرارگرفته است. می‌بینم که: وسعت دریاها و اقیانوس را که در کنار یکدیگر چون قطعات جورچین قرار دهیم؛ آنچه خواهیم دید تصویری از صورت مهربان و استوار از جناب آقای مهندس و شماست. عالی‌جناب حکیمی؛ صدوبیست ساله شوید و سلامت باشید.

عشق من آقای حکیمی است.

 

خانم آمنه آیا شما تابه‌حال ناامید بوده‌اید؟

قبل از کنگره به خاطر ناموفقت بودن ترک‌ها ناامید بودم ولی بعد از رهایی کم‌تر شد و الآن که می‌دانم ناامیدی حقه‌ی شیطان و یک زندان انفرادی است و انرژی انسان را آرام‌آرام می گیر سعی می‌کنم در ناامیدی نباشم.

 

ناامیدی بیشتر سراغ همسفران می آید. شما چگونه آنها را مخصوصاً تازه واردین را امیدوار می‌کنید؟

من به تازه واردین می‌گویم هر جا رفتید و به شما کار نداد اینجا فرق می‌کند، اگر به من آمنه باحال خراب‌کار داد به همه‌ی شما کار می‌دهد و آرام‌آرام با دیدن الگوها و سفر دومی‌ها دست از ناامیدی برمی‌دارند.

من خیلی روی تازه واردین زوم نمی‌کنم و خیلی با آن‌ها صحبت نمی‌کنم و لابه‌لای صحبت‌هایم مطالب را به آن‌ها می‌رسانم و اگر بخواهم زیاد با او صحبت کنم فکر می‌کند برای من یا کنگره نفعی دارد و یک‌چیز به او می‌گویم که الآن قضاوت نکن، دو ماه بیا بعد ببین خوب است یا بد.

 

 آقا مجید، آیا باید رهجو برای لژیون پرورش داد یا کنگره؟

برای کنگره، همه‌ی ما رهجو ی آقا مهندس هستیم. رهجو باید تابع راهنما باشد ولی جایی هم باید تابع مقام بالاتر شود‌ مثله مرزبان و ایجنت. درواقع برای فرمانده شدن باید فرما بردار خوبی بود.

ما کنگره می‌آییم که در زندگی طرز درست زندگی کردن را یاد بگیریم وای به حال کسی که در کنگره سلام‌علیکم و مهربانی راه بیندازد ولی در خانه بدرفتاری کند و این اصلاً درمان‌نشده است و آقای مهندس می‌فرماید ما انسانی که تریاک مصرف می‌کند و زن و بچه‌اش را حمایت می‌کند را بهتر از کسی که کنگره بیاید ولی زن و بچه‌اش نان نداشته باشند را دوست دارم.

 

خانم آمنه آغاز عضویت در لژیون سردار، فکر شما بود یا آقا مجید؟ 

آقا مجید: هسته اولیه‌اش را آقا مهدی صدیقی به من گفت که اگر بخواهی دکتر بروی و برای بیماری‌ات هزینه کنی چقدر می‌شود و من گفتم خیلی و بیشتر از پنج میلیون و با آقای حکیمی هم مشورت کردم و اجازه دادند و خانم هم خودشان دبیر آموزش‌وپرورش بودند و درآمد داشتند.

همسفر آمنه: ما یک‌طوری انتخاب‌شده بودیم و شرایط اش آماده بود و پول داشتیم، برای یک

معامله‌ای که انجام نمی‌شد و یک‌طوری احساس کردم که باید عضو شوم ولی الآن پول‌نداریم و شاید یک امتحان جدید است.

مجید: ما یک سالی بود می‌خواستیم یک خرید کنیم و خدا اجازه نمی‌داد و هنگامی‌که ما این ده میلیون را دادیم معامله جور شد.

 

خانم آمنه آیا عضو لژیون سردار شدن لذت هم داشت؟

بله خیلی و من نمی‌دانستم لذت دارد و هنگامی‌که عضو شدم متوجه شدم که چقدر قشنگی دارد و چقدر آدم رضایت درون دارد و احساس مفید بودن می‌کند که من هم یک کاری کردم.

 

 خانم آمنه آیا با عضو لژیون سردار شدن منیت سراغ انسان می‌آید؟ یا ریا هم می‌شود؟

نه اصلاً، خدایا این احساس که من در حال تجربه آن هستم را به همه بده، من هیچ موقع نداشتم چون وظیفه‌ام بوده و باید انجام می‌دادم و خدا من را در این مسیر قرارداد.

حتی اگر به خاطر ریا هم شده این کار را بکنید، در ادامه حس‌های خوب را تجربه

 می‌کنید و آرام‌آرام ریاکاری از ذهنتان می‌رود ولی اگر به خاطر ریا هم شده قدم اول را بردارید و بعد آدم وارد یک دنیای دیگر می‌شود و حس‌های دیگری را تجربه می‌کند و در ادامه احساس می‌کند دین اش را ادا کرده است.

الآن رهجوهایم در حال وام گرفتن هستند تا عضو لژیون سردار شوند و من یک مقدار به خاطر آنها نگران هستم و به خودم می‌گویم که نه اگر با عشق و حس خوب باشد مطمئناً از پس اش برمی‌آیند و این‌قدر دریافتی و برکات آن زیاد است که جبران شود.

من خودم به برکات آن فکر نمی‌کردم و فکر می‌کردم وظیفه‌ام را انجام می‌دهم ولی وقتی عضو شدم خودبه‌خود این برکات به‌شدت در زندگی من آمد.

 آقا مجید در مورد اعتیاد صحبت کنید؟

به قول یک روانشناس می‌گفت که واکنش من به مشکل تبدیل به اعتیاد شد نه اینکه مشکل من اعتیاد است این واکنشی است که من در قبال مشکلات از خود نشان دادم حال چه جسمی و چه روانی، یکی می‌آید و واکنش اش به مشکل می‌شود مشروب و دیگری سیگار و یکی می‌گوید باید تفکر و صبر کنم و استقامت داشته باشم تا درمشکل ام پیروز شوم و باید در کنگره یاد بگیرم که مشکلات جزئی از زندگی است و به قول آقای مهندس پایان هر مشکل سرآغاز مشکل دیگری است.

در NGO های دیگر می‌گویند تو سرت نمی‌شود، کله‌ات کار نمی‌کند ولی برعکس این‌قدر در کنگره به یک سفر اولی احترام می‌گذارند که می‌گویند تو اول باید تفکر کنی و تو مرکز خلقت هستی و توانایی‌های زیادی داری و این به شخص عزت‌نفس می‌دهد.

 به نظر شما چرا آن‌گونه که شایسته است کنگره در خمینی‌شهر استقبال نمی‌شود؟

یکی از دلایل آن این است که شاید ما که چندین سال است در کنگره‌ایم آن عملکردی را که باید در مقابل همشهری‌ها داشته باشیم نداشتیم یا کم‌کاری کردیم و یک‌چیز دیگر متأسفانه تعصب است.

تعصب روبروی عقل است و تعصب از نفس الاماره می‌آید و این نفس مثل مافیا قدرت زیادی دارد و اگر کسی در کنگره به آن لگد بزند در زندگی آرامش پیدا می‌کند و دو راه داریم یکی خدمت و دیگری آموزش گرفتن و آقای مهندس خودش می‌گوید هنوز در حال آموزش گرفتن است.

ساکنان آباد هستند که مکان را آباد می‌کنند و ما هستیم که با پرداخت و توان مالی خود می‌توانیم شعبه‌ای محکم و استوار ایجاد کنیم.

 

اگر پیامی حفظ دارید برای ما بخوانید. (این متن پیام مرزبانان جدید بود که آقای اشکذری نیز خواندند)

نگاهی به سماء بینداز و این توانایی‌ها را نظاره‌گر باش که تلالوء آن مانند همان الماس‌های الهی است که در کف بحر و اقیانوس بخواب اند و آنگاه‌که بیرون آیند در معماری آن جز قدرت و توان الله نمی‌توان بیابی و الماس‌های کنگره ۶۰ درخشش را در زمان، حلقه‌های ناپیدای حیات به هستان و نیستان می‌رسد. این عشق پایانی ندارد زیرا دایره‌وار‌می چرخد و شعاع اضافه می‌نماید و از معنای آن حلقه‌ها پدیدار می‌گردد تا آنجا که به فهم من و تو نمی‌آید، حسین عزیز آنچه اتفاق می‌افتد نیز به‌تدریج است اما درنهایت از قطره‌ای چون اقیانوس پدیدار می‌شود تا ما آن را چگونه پذیرا بشویم.

ما چگونه نگاه کنیم که در لژیون سردار باشیم و حتی اگر با یک هزاری باشیم، خودمان را اجبار کنیم به اینکه کمک کنیم و مهم این است که یک شرکتی داشته باشیم و خوب است که این مکان را با چنگ و دندان نگه‌داریم‌ زیرا ما را به آنچه سال‌ها دنبال اش بودیم رسانید.


 خانم آمنه اگر شما صحبتی دارید در مورد جشن گلریزان بفرمایید؟

بخشش، چه مالی و چه بخشش خطاهای دیگران هم سخت است و هم سهل

اگر بخشش با آگاهی باشدکار سهل است و لذت بخش است. ولی اگر از روی ناآگاهی و با اجبار  یا بر اساس هیجان باشد کار سختی است. اگر من به این درک برسم که بخشش از دست دادن نیست و با هر بخششی دریافتهای ما بسیار زیاد می گردد و نیز این را درک کنم که ریال به ریال پول من و اهدایی من صرف انسان های درمانده و گرفتار می گردد ودر رهایی آنها من هم سهیم هستم در این صورت بخشیدن کار سختی نیست.

نکته دیگر اینکه آرام آرام نقطه تحمل خود را در امر بخشش بالا ببریم .یعنی: باید ازسبد کنگره و کمک مالی به ورزش و زمین شروع کنیم.


از شما بزرگواران که وقتتان را در اختیار بنده قرار دادید بسیار سپاسگزارم.


تهیه مصاحبه: مسافر حمید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 دی 1398 08:53 ب.ظ
عالی
پنجشنبه 28 آذر 1398 09:04 ق.ظ
با سلام و عرض ادب و احترام
خداوند رو صد هزاران مرتبه شکر که شاهد انوار الهی بر دستان پرمهر شما دو عزیز هستیم .از مصاحبه ی پربارتان بسیار آموزش گرفتم .
سپاس سپاس سپاس
پنجشنبه 28 آذر 1398 08:59 ق.ظ
سلام و خدا قوت خدمت هر دو عزیز از مصاحبه ی خوبتان آموزش گرفتم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic