اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
تغییر خواسته، تغییر زندگی

گفت و گو با کمک راهنما همسفر زهره 

در باب جشن گلریزان

در ادامه شمارا به خواندن این گفت‌وگو دعوت می‌نماییم تا از حس و حال کمک راهنمای هم‌سفر عزیز در رابطه با چگونگی عضو شدن در لژیون سردار و معرفی خود به‌عنوان دنور برایمان بگویند.


کنگره 60 سازمان مردم نهادی است که درزمینهٔ درمان اعتیاد فعالیت می‌کند. ازآنجایی‌که تمامی مخارج این سازمان بر عهده‌ی خود اعضا می‌باشد به دستور جناب مهندس یک هفته از سال به جشن گل‌ریزان اختصاص داده‌شده است. افرادی که مبلغ 6 میلیون به بالا را بتوانند پرداخت نمایند عضو لژیون سردار می‌شوند و همچنین افرادی که مبلغ 50 میلیون به بالا پرداخت نمایند نشان دنور به معنی بخشنده را دریافت می‌نمایند.  کمک راهنما هم‌سفر زهره اولین عضو دنور هم‌سفران شعب اصفهان است. مسافر ایشان با 13 سال تخریب آنتی ایکس تریاک و شیره وارد کنگره شدند، سیزده ماه و هجده روزبه روش دی اس تی با داروی اوتی به راهنمایی، کمک راهنمایان محترم آقای مجید و خانم طاهره سفر کردند والان هم 7 سال و یک ماه است که آزاد و رها می‌باشند.

بخشش شما به‌عنوان یکی از اولین دنورهای هم‌سفر، چقدر در اضافه کردن شعاع لژیون سردار تأثیر دارد؟ 

چون در کنگره همیشه آموزش همراه با عمل است وقتی در عمل به رؤیت دیگران می‌رسد قطعاً دیگران هم که توانایی آن کار را داشته باشند الگوبرداری می‌کنند. چنان چه در سال گذشته در اصفهان یک نفر از بخش مسافران در جایگاه دنور قرار گرفت و به دنبال آن امسال به چند نفر دنور تبدیل شد و اگر ایشان این کار را نمی‌کرد شاید بقیه فکر می‌کردند دنور شدن مال انسان‌های خاصی هست. قطعاً و انشا الله در بخش هم‌سفران هم همین‌گونه خواهد شد.

به نظر شما تغییرات برای یک هم‌سفر در کنگره باید در چه راستایی باشد تا بتواند به بهترین شکل در جشن گل‌ریزان نقش داشته باشد؟ 

خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی‌کند مگر آن قوم دست از خواسته‌های نامعقول خود بردارند. شاید بارها این جمله را شنیده‌ایم اما درست نفهمیده‌ایم، سرنوشت من تغییر نمی‌کند مگر خواسته‌های من تغییر کند، خواسته‌های ما هم چیز عجیب‌وغریبی نیست. همین‌که فلان لباس را می‌خواهم، فلان خانه را می‌خواهم، فلان تولد را برای بچه‌ام می‌خواهم، فلان سرویس غذاخوری را می‌خواهم  و...ممکن است به هیچ‌کدام هم نرسم اما در حقیقت همین‌هاست، اگر کمی دقت کنیم می‌بینیم که همه و همه را فقط برای خودم و خانواده خودم می‌خواهم. آیا من با چنین تفکری سرنوشتم عوض می‌شود؟! آیا حالم بهتر می‌شود؟! خیر مگر این‌که در این میان از آن‌هایی که واقعاً نیاز من نیست صرف‌نظر کنم و در این تفکر خیر دیگران را هم لحاظ کنم، این یعنی تغییر خواسته، وقتی خواسته تغییر کرد قطعاً زندگی من هم عوض می‌شود.

به نظر من تغییرات باید ازلحاظ تفکری باشد یعنی یک هم‌سفر اولاً بخواهد به دیگران کمک کند و این جز خواسته‌های او باشد و دوما بداند که کنگره کجاست و چه اهدافی دارد؟ باید  بداند که او کجا آمده تا بعد بتواند به بهترین شکل در جشن گل‌ریزان شرکت کند.

بازتاب خدمت مالی به کنگره را در زندگی خود چگونه دریافت کرده‌اید که امسال هم تصمیم گرفتید به‌عنوان دنور در کنگره نقش داشته باشید؟ 

هر کس در کنگره خدمتی می‌کند بدون شک به او برمی‌گردد، حال ممکن است خیلی‌هایش را حس نکنیم اگر به‌صورت پول و مال برگردد شاید آن را حس کنیم اما گاهی که به‌صورت سلامتی، آرامش، شادی و ...به زندگی من برگردد شاید حس کردنش سخت‌تر باشد.

اگر بخواهم از زندگی شخصی خودم بگویم، از زمان ورودمان به کنگره تاکنون، از صفر به صد رسیده‌ایم، معامله پرسودتر از این سراغ ندارم که تو یکی بدهی و صدتا بگیری، مهم این است که من بدانم بدون کنگره به اینجا نمی‌رسیدم، مهم این است که بدانم به‌واسطه کنگره و آموزش‌های کنگره بود که من به این مرحله رسیده‌ام، پس حالا اگر بخشی از درآمدی که به‌واسطه خود کنگره به دست آوردم را به کنگره بدهم کار شاقی را انجام نداده‌ام، تازه وظیفه انسانی خود را انجام داده‌ام و اگر غیرازاین باشد به‌دوراز انسانیت است.

جناب مهندس می‌گویند، هر موقع چیزی را می‌دهید و خوشحال می‌شوید بدانید در تزکیه به مرحله خوبی رسیده‌اید، چگونه می‌توان به‌صورت زیربنایی این تفکر را در ره‌جو بیدار کرد؟ 

به نظر من  راهنما فقط و فقط در عمل می‌تواند آموزش‌ها را به ره‌جو انتقال دهد و تفکرات مثبت را در ره‌جو بیدار کند و اگر غیرازاین باشد سخنان او در لژیون قصه‌ای بیش نیست.

حال ممکن است خیلی از کمک راهنمایان توان مالی نداشته باشند اما می‌توانند عشق به خدمت را درجاهای دیگر داشته باشند، مثلاً راهنمایی که همیشه به‌موقع می‌آید، همیشه پرانرژی است، شاد است، عاشق خدمت است و ... راحت می‌تواند این عشق را به ره‌جو منتقل کند.

از طرفی دیگر هم درآیات قرآن هم داریم که «وَ تواصوا بالحَق وَ تواصوا بِالصَبر»، یعنی دیگران را به‌حق توصیه کنید، چون ما انسان‌ها فراموش‌کاریم و شدیداً به یادآوری نیاز داریم، ما باید یادآوری کنیم، اینکه دیگران چه برداشتی از حرف ما دارند مهم نیست، قطعاً در این میان آن‌هایی که باید بشنوند و بیدار شوند، می‌شنوند و بیدار می‌شوند.

  آیا رسیدن به این جایگاه، زیربنای فکری خاصی می‌خواهد؟ اگر چنین است باید از کجا شروع کنیم تا بخشش را به‌حداعلای خود برسانیم؟ 

اگر کمی به اطراف خود با دقت بیشتری نگاه کنیم وقتی در یک مسیر چند کیلومتری می‌روی، غیرممکن است که چند مصرف‌کننده حال خراب نبینی، حال مایی که راه درمان را پیداکرده‌ایم، در مقابل آن‌ها مسئول هستیم، آن‌ها هم حق حیات دارند، چه کسی می‌تواند تضمین کند که فرزندانش در آینده مصرف‌کننده نشوند؟!

غیر از ما که راه کنگره را پیداکرده‌ایم هنوز مادران و پدران و خواهران و فرزندان و همسران دیگری هم هستند که از اعتیاد عزیزان خود در رنج هستند. اگر رهایی و درمان و حال خوش را فقط برای خود بخواهیم پس انسانیت ما کجاست؟!

این تفکر انسان را به حرکت وامی‌دارد که شروع کند به بخشیدن، از مالش، از وقتش، از عصاره جانش، اما اگر بخواهم از بخشش مالی بگویم باید از سبد کنگره شروع کرد. 

وقتی من برایم مهم است که سبد را حمایت کنم از خانه به فکر این پول هستم و سعی می‌کنم اگر یک دوهزاری، یک پنج‌هزاری و یک ده‌هزاری در کیفم هست، ده‌هزاری را بیندازم. مهم این است که من تمام توان مالی خودم را بدانم و پیدا کنم و سعی کنم با تمام توان مالی شرکت کنم، اگر می‌توانم یک‌میلیون و صد هزار تومان بدهم، نیایم رندش کنم و یک‌میلیون بدهم، آن صد هزار تومان را هم بدهم.

  آقای مهندس در سی دی حلقه‌های ارتباطی می‌گویند که گوهرها همیشه نباید بزرگ باشند یعنی لازم نیست که پول زیادی داشته باشیم که آن را ببخشیم، گاهی ما در تصورات خودمان می‌گوییم اگر وضع مالی‌ام خوب بود چنین و چنان می‌کردم و می‌بخشیدم، با توجه به صحبت‌های آقای مهندس نظر شما در این مورد چیست؟ 

آقای مهندس در یک روز چهارشنبه در صحبت‌هایشان جمله‌ای از بزرگی گفتند و آن اینکه امکان ندارد کسی پول‌دار باشد اما بخشنده نباشد، یعنی اینکه فرد از بخشیدن به ثروت می‌رسد، مهم این است که انسان آن صفت بخشندگی را کسب کرده باشد، آنگاه اگر هزار تومان هم داشته باشد پانصد تومانش را می‌بخشد، اما اگر انسان آن صفت بخشندگی را کسب نکرده باشد اگر میلیاردر هم باشد نمی‌تواند ببخشد. انسان موجودی طمع‌کار است، هرچه داشته باشد بیشتر می‌خواهد و هیچ‌وقت خواسته‌های او به صفر نمی‌رسد اما در این میان کسی برنده است که یک جاهایی توان این را داشته باشد که از خواسته‌های خود به خاطر دیگران بگذرد. قطعاً تمام کسانی که امسال دنور شدند هم کم‌وکاستی‌های زیادی در زندگی‌هایشان داشتند، اما گذشتند چون بخشیدن برایشان عمل بسیار لذت‌بخش و باارزش بوده است.

هرچه ببخشیم، بدهکارتر می‌شویم، این دیدگاه کنگره را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ 

بله من این را روزی که مسافرم من را به‌عنوان دنور معرفی کردند با تمام وجودم حس کردم، چون در کنگره هرچه ببخشیم به ازای آن بخشش حس‌های نابی را دریافت می‌کنیم که حاضر نیستیم آن لحظه را با میلیاردها تومان عوض کنیم. چون در حقیقت هیچ از دست دادنی نیست و همه‌اش دریافت کردن است. من حس می‌کنم تنها مبالغی که تاکنون به کنگره کمک کرده‌ام برایم مانده وبقیه رفته است.

 آیا این دیدگاه با این قانون که باید از درون و برون خود را خالی کنیم تا چیز بهتری به دست آوریم، سنخیتی دارد؟ 

بله همین است وقتی می‌بخشی یعنی از بیرون پولت را می‌دهی و از درون محبتت را می‌دهی، عشقت را می‌دهی، عشق و محبت خالص‌تر و ناب‌تری را دریافت می‌کنیم.

ترس از بخشیدن انسان را محتاط و محافظه‌کار می‌کند و اصولاً ترس نتیجه فکر کردن به ناشناخته‌هاست، چگونه از تغییر ماهیت تفکرمان در مواجه با این ترس جلوگیری کنیم؟ 

ترس از بی‌ایمانی است، انسانی که ایمان داشته باشد هیچ‌گاه دستش نمی‌لرزد، به نظر من انسان آگاه ترس از این باید داشته باشد که نکند فرصتم را از دست بدهم و این برهه از زمان را هم از دست بدهم و با همان صفات قبلی به جهان دیگر بروم.

برای اینکه ترس از بخشش در ما کمتر شود یک مقداری زاویه دید خود را وسیع‌تر کنیم و ببینیم برای چه پا به این دنیا گذاشته‌ایم؟ مگر غیر از آموزش و خدمت هست، مگر غیر از برای کسب صفت است. به قول آقای زرکش: فقط یک‌راه است که انسان بتواند پولش را با خودش به جهان دیگر ببرد و آن‌هم این هست که آن را تبدیل کند، وقتی تو می‌بخشی انگار به تو اجازه می‌دهند که پولت را با خودت ببری و به درد جهان دیگرت هم بخورد.

کمی از ماجرای دنور شدن مسافرتان و سپس خودتان برایمان بگویید. 

من یادم می‌آید پارسال روز سه‌شنبه  و جشن گل‌ریزان بخش مسافران بود و مسافر من هم استاد جلسه بودند و شاید نیم ساعت قبل از اینکه جلسه شروع بشود به‌سرعت آمدند به خانه و درحالی‌که سریع لباس‌هایشان را عوض می‌کردند به من گفتند که آقای سلامی همین‌الان به من زنگ زدند و گفتند ما جدیداً بخشی را به قسمت مالی اضافه کرده‌ایم به نام دنور و اگر کسی بتواند مبلغ 50 میلیون تومان به بالا کمک کند ما به او یک نشانی می‌دهیم به‌عنوان دنور و به معنی بخشنده در کنگره معرفی می‌شود و نظر من را پرسیدند و من هم به ایشان گفتم شک نکن و این کار را انجام بده، حتی اگر این پول را در خودت سراغ نداشته باشی. وقتی به جلسه رفت و این کار را کرد از آن روز ما حس کردیم که زندگی‌مان خیلی عوض شد، شاید خیلی‌ها امروز بگویند اگر کسی به ما بگوید که باید این کار را انجام بدهید به چشم قشنگی به این قضیه نگاه نکنند و شاید بگویند فلانی ما را مجبور به این کار کرد اما همیشه من مدیون آقای سلامی هستم که از ما خواستند که این کار را انجام بدهیم و خود این باعث شد که امسال مسافرم، مرا هم عضو دنورهای کنگره بکند.                 

  

زمانی که مسافرتان این سؤال را از شما کردند فکر می‌کردید که شما خودتان هم روزی در این جایگاه قرار بگیرید؟ 

خیر، چون من هم مثل خیلی از هم‌سفران دیگر، نه شاغل هستم و نه پول آن‌چنانی از خودم سراغ داشتم، اما مثل خیلی از هم‌سفران با تمام وجودم می‌خواستم که آنچه از دستم برمی‌آید را در کنگره خرج بکنم چون واقعاً به کاری که در کنگره انجام می‌دهم ایمان کامل داشتم و اینکه خودم چطور شد در این جایگاه قرار گرفتم ماجرا این بود که یک روز برای اولین بار در لژیون سردار غیبت داشتم و پس از یک ساعت و نیم که از جلسه گذشته بود؛ دیدم که مرزبان شعبه خانم رؤیا به من زنگ زدند و گفتند که مسافرتان شمارا به‌عنوان دنور معرفی کرده است.

من هیچ انتظاری از مسافرم نداشتم که این کار را بکند و حتی یک درصد در باورم نبود که این کار را کرده باشند و خودم داشتم تلاشم را می‌کردم و حدود ده میلیون هم برای جشن گل‌ریزان پس‌انداز کرده بودم. اگر بخواهم از حسم بگویم خیلی با سال قبل عوض نشده بود چون همیشه در حد توان خودم سعی می‌کردم کمک بکنم، یعنی پولی که من دو سال پیش‌دادم ازنظر حسی با امسال برایم فرق چندانی نکرد، فقط چیزی که برای من خیلی قشنگ بود این بود که  حس کردم مسافرم  شاید ذره‌ای من را به‌عنوان یک هم‌سفر یا همسر خوب قبول دارد.

و این را می‌خواهم بگویم که خیلی از هم‌سفران شاید بگویند که اگر ما هم جای خانم زهره بودیم و چنین مسافری داشتیم قطعاً ما هم می‌خواستیم که در این جایگاه قرار بگیریم، این را می‌خواهم بگویم که خیلی زمان برد و خیلی هزینه کردم و خیلی از خود گذشتم که بتوانم همسری که او می‌خواهد باشم و هم‌سفری که او می‌خواهد باشم تا اینکه یک روزی بخواهد محبت خودش را این‌گونه برای من جبران بکند.

پس شما به این مسئله باور دارید که همه‌چیز درون خودمان است و اگر بخواهیم در جایگاهی قرار بگیریم با عملکرد درست خودمان می‌توانیم این کار را بکنیم؟ 

بله من  کاملاً این را با تمام وجودم باور دارم چون زندگی امروز من رؤیاهای دیروز من است که به آن رسیده‌ام. یک مسافر به نظر من باید هم‌سفرش را از درون زیبا ببیند، وقتی چنین شد آن‌وقت او را به‌عنوان یک همسر و یک تکیه‌گاه در زندگی‌اش قبول دارد و سعی می‌کند که خواسته‌های او را اجرا بکند و اگر می‌بینیم که مسافران ما بااینکه توان مالی دارند اما در کمک مالی به ما یاری نمی‌دهند، شاید یک بخش آن این باشد که هنوز درک نکرده‌اند که کنگره کجاست و یک بخش هم این باشد که هنوز ما را به‌عنوان یک هم‌سفر خوب نمی‌شناسند و هنوز یک جای کارمان اشکال دارد و باید هنوز روی خودمان کار بکنیم، بیشتر چشم بگوییم و همان کسانی باشیم که آن‌ها می‌خواهند و این ممکن است خیلی زمان ببرد. من‌بعد از 9 سال در کنگره ماندن این اتفاق برایم افتاد، باید صبور باشند و نگذارند خواسته‌هایشان ضعیف بشود و پرورشش بدهند که قطعاً به آنچه می‌خواهند می‌رسند.

در صحبت‌هایتان گفتید که وقتی مسافرتان با شما مشورت کردند، آن زمان حتی این توان را در ایشان هم سراغ نداشتید، ولی امسال علاوه بر خودشان شمارا هم شرکت دادند، می‌خواستم بدانم که آیا یک  جای خالی برای این پول که خوب مبلغ کمی هم نیست در زندگی شما نبود؟ مانند سرمایه‌گذاری برای آینده فرزندانتان و...؟

اولاً اینکه من همیشه با خودم می‌گویم اگر که تمام کسانی که درگذشته کمک کردند تا ما امروز شعبه‌ای داشته باشیم و در آنجا به درمان و آرامش برسیم اگر آن‌ها هم می‌خواستند این‌طور فکر کنند که نکند پولی که می‌دهند در آینده برای زندگی خودشان یا فرزندانشان مشکلی ایجاد شود، امروز ما چه وضعیتی داشتیم، فرزندانمان در چه وضعی بودند، مسافرانمان در چه وضعی بودند؟! پس آن‌ها این‌طور فکر نکردند که توانستند بگذرند و اگر ما بخواهیم این‌طور فکر کنیم چه بر سر آیندگان ما می‌آید؟! آیا مصرف‌کنندگان آینده‌ی ما حق حیات ندارند؟

دوما وقتی‌که انسان ایمان داشته باشد به آن‌کسی که دعوتش می‌کند به این کار، خیلی قضیه فرق می‌کند وقتی‌که آقای سلامی به‌عنوان دیده‌بان کنگره به مسافر من گفتند که تو باید این کار را بکنی، قطعاً او بیشتر از من و مسافرم  ، ما را می‌شناسد و از شرایط کاری او هم خبر داشت و روزی که به اصفهان آمدند گفتند که من به زبان خود مهدی وارد شدم و از او خواستم چون این مسئله دنور شدن فی‌البداهه بود و تصمیم گرفته بودند به چندنفری که ظرفیت معنوی و مادی بالایی دارند زنگ بزنند و دعوت به این کار بکنند و گفتند که من با هرکسی با زبان خودش وارد شدم و من احساس کردم زبان مهدی این بود که تو باید این کار را انجام بدهی.

وقتی به‌عنوان یک راهنما، ره‌جو به من ایمان دارد آن‌وقت حرف مرا گوش می‌کند و حتی اگر چیزی را در توان خودش نمی‌بیند سعی می‌کند که انجامش بدهد و چیزی هم که برای ما اتفاق افتاد ایمان کامل به کار آقای سلامی بود و تا آخر عمر هم مدیون ایشان هستیم که به‌واسطه این کار ما حس‌های خیلی نابی را در کنگره تجربه کردیم. در حال حاضر من آمادگی این رادارم که حتی اگر شده سقف بالای سرم را بدهم و در چادر زندگی کنم و در عوض به کنگره کمکی بکنم.                         

گذراندن ساعاتی صمیمانه با جناب مهندس و برخورد نزدیک با ایشان و کسانی که از حجاب‌ها عبور کرده‌اند و به مقام محرم شدن در صور پنهان برای قرار گرفتن در چنین جایگاهی رسیده‌اند، باعث شد چه درسی از آن ضیافت بگیرید؟ 

آنجا آقای مهندس صحبت خیلی قشنگی کردند که این بحث لژیون سردار یک بازی بود که ما راه انداختیم والان بحث دنورها هم یک بازی جدیدی است که اضافه‌اش کرده‌ایم و از این به بعد هم شاید بازی‌های جدیدتری اضافه کنیم، من آن لحظه خدا را شکر کردم که من هم در این بازی وارد شدم و چیزی که در آن ضیافت دیدم این نبود که همه افراد شرکت‌کننده وضع مالی خوبی داشته باشند، حتی یک نفر از عزیزان گفتند که من سال گذشته کاری نداشتم و حتی ماشینی نداشتم که از خانه به کنگره بیایم و حدود 10 میلیون تومان جمع کرده بودم تا بتوانم یک پراید بخرم و  وقتی‌که بحث لژیون سردار شد تصمیم گرفتم که 5 میلیون از آن پول را بدهم و عضو شوم و این حرکت من امسال باعث شد که بتوانم در جایگاه دنور قرار بگیرم و از آقای مهندس خواستند که به کسانی هم که توان مالی کمتری دارند اجازه این کار را بدهند چراکه تا نبخشیم به دست نمی‌آوریم و این خیلی برای من در این ضیافت درس بزرگی بود که در این ضیافت، افراد با توان مالی کمتر هم حضور داشتند حتی کشاورز عزیزی شرکت کرده بود و تمام توان مالی‌اش را گذاشته بود اما همه با تمام وجودشان این پول را داده بودند و ذره‌ای شک در آن نداشتند و تمام حس و عشقی که داده بودند در آن جلسه موج می‌زد.

پس شما اعتقاددارید که بودن در این جایگاه اتفاقی نیست؟! 

صد در صد. اصلاً در این دنیا برگی از درخت اتفاقی نمی‌افتد و قطعاً اتفاقی به این بزرگی هم اتفاقی نیست و این به این معنی نیست که کسی که این کار را انجام می‌دهد کار عجیبی می‌کند کار بزرگ است اما عجیب نیست به نظر من کسی که توان مالی دارد و این کار را انجام نمی‌دهد کارش عجیب‌وغریب است.

تهیه و تایپ گزارش: هم‌سفر آزاده و هم‌سفر سحر

منبع:شعبه همسفران شیخ بهایی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات