اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
چهارشنبه 3 مهر 1398 :: نویسنده : همسفر نسرین


به نام خالق خوبی ها

گزارش عملکرد لژیون کمک راهنما خانم آمنه شعبه ی امین گلی روز دوشنبه مورخ 98/07/01با استادی هم سفر مهری و دبیری هم سفر فاطمه ج  و با دستور جلسه ی  "سی دی بخشش"راس ساعت 17:30آغاز به کار نمود.



چرا بخشش و بخشیدن خیلی سخت است؟؟؟به این دلیل که من حق را به خودم می دهم و چون از حس های خودم اطلاع ندارم و نمی دانم حس هایی که در او هست در وجود من هم وجود دارد....

در ادامه مطلب بخوانید....
"انما الاعمال بالنیات "در کتاب آسمانی ما به این آیه اشاره شده است  و به معنای این که هر کاری که من انجام می دهم نفس کار مهم نیست و مهم حس و نیت من می باشد.
ما در کنگره در  مورد حس بسیار صحبت می کنیم و حس هایی که در ما ایجاد می گردند در تصمیم گیری های ما بسیار تأثیر می گذارند .مثلاً تصمیم گیری  خوب بودن و یا بد بودن من با شخصی از روی حس های من انجام می گیرد اگر من حس خوب داشته باشم با او درست رفتار می کنم و اگر حس بد و آلوده داشته باشم در رفتار من با او تأثیر می گذارد .و برخورد ما با دیگران بستگی به حس درونمان دارد اگر حس خوب ایجاد گردد برای ما نتیجه ی خوبی دارد و اگر حس بد ایجاد بشود عواقب آن تصمیم برای ما نا خوشایند می باشد .اگر من فکر کنم که فلان آدم ،آدم خوبی نیست مسلماً برخورد من با او درست نیست و این برمی گردد به این که یا افکار خودم اشتباه است و یا دیگران یک سری القائات به من می کنند و حس من را خوب و یا خراب می کنند و در این جا من باید مرتب حس های خود را چک کنم و بعد تصمیم بگیرم .

در مورد حس های تکرار شونده جناب امین این گونه صحبت کرده اند که ؛ بعضی حس ها در درون ما تکرار شونده هستند و گاهی کم و زیاد می شوند و وقتی که کم می شود ما فکر می کنیم که مشکل مربوط به حس حل گردیده است در صورتی که با یک اتفاق آن حس شدت پیدا می کند و دوباره قدرتمند می شود به طور مثال؛اگر من با شخصی چند وقت مشکلی نداشته باشم می گویم حس بدی نسبت به او ندارم و او را بخشیده ام ولی هنگامی که تغییر رفتاری در او می بینم و یا اتفاق خاصی می افتد آن حس های قبلی دوباره در من شدت می گیرد در حالی که من فکر می کرده ام مشکل حل گردیده است و این یعنی که من هنوز او را نبخشیده ام و چون اوضاع و شرایط مناسب بوده یک مدت فراموش کرده ام و با یک اتفاق ساده دوباره  تمام خاطرات گذشته یادآوری شده و حس قدرتمند گردیده است.

حس ها مانند امواج می باشند و بالا و پایین می روند و تا وقتی که این حس ها در وجود ما می باشد ما گاهی اوقات خیال می کنیم که مشکل ما حل گردیده و گاهی آن حس با شدت بیشتری می آید .
ما هنوز خودمان را نشناخته ایم و گاهی فکر می کنیم که کسی را بخشیده ایم ،حال اگر این حس ها خوب باشد تخریب چندانی ندارد مثل عاشق فردی شدن که نهایت تخریبش این است که از کارهایم عقب می افتم و رکود پیدا می کنم اما اگر حس بد داشته باشم کلا از مسیر زندگی خارج می شوم و به مرحله ی دیگری پرتاب می شوم .

حس های منفی واقعاًسرنوشت انسان را تغییر می دهد به طور مثال ؛گاهی فردی زود رنج می باشد و با گفتن جمله ای که برو آن طرف بنشین ناراحت می شود .ولی گاهی اوقات به او می گوییم کلاً از این مسیر خارج شو یعنی اگر دختری را دوست دارد می گوییم نمی توانی با او ازدواج کنی و مال من است و حس زود رنجی را در او نابود می نماییم ،در این حالت حس نفرت و ناخوشایند عجیب در شخص به وجود می آید و گاهی دست به اعمال بدی مثل اسید پاشی و یا ضربه زدن و خیلی کارهای بد دیگر انجام می دهد چون هنوز صفت زود رنجی در او وجود دارد و شدت زیادی هم گرفته است و این می تواند کلا مسیر  زندگی شخص را تغییر بدهد و نهایتا به زندان بیفتد و یا عامل خود کشی شخص بشود و یا یک نفر را بکشد .

مطلب جالبی که جناب امین به آن می پردازند این است که انسان ها 98 درصدشان در رنج متوسط هستند یعنی این تخریب ها را انجام نمی دهند و نه شخص را می کشند و نه به این راحتی گذشت می کنند و در خودشان نگه می دارند و اگر شرایطی پیش بیاید یک ضربه ی کوچک هم به او می زنند و یک درصدشان نیز قدرت تخریب بالاتری نسبت به بقیه دارند و سریع عکس العمل نشان می دهند یعنی سریع یک نفر را می کشند و یا اسید پاشی می کنند و خدا نکند که انسان در دام چنین انسان هایی بیفتد چون قدرت تخریب بالایی دارند و یک درصد دیگر نیز گذشت بسیار بالایی دارند یعنی وقتی به آنها می گویی نمی توانی با این دختر ازدواج بکنی قبول می کنند و می گذرند.

هرگاه که مشکلی با شخصی داریم باید داده های شخصی و داده های دیگران را حذف بکنیم چون این ها اعتبار ندارند و اگر من حس بدی نسبت به شخصی دارم چون احساس من آلوده  می باشد فقط به قول آقای امین بدی های آن شخص جلوی من قرار می گیرد و فقط آلودگی ها و زشتی های آن طرف جلوی من قرار می گیرد ،پس در ابتدا باید داده های شخصی و چیزهایی که در مورد این فرد را دارم در ذهنم حذف کنم  و داده های دیگران را نیز حذف بنمایم چون داده هایی که دیگران به من انتقال داده اند فاقد اعتبار است و اکثراً از روی قصد و غرض می باشد. پس باید دانست که هیچ کدام از این ها اعتباری ندارد . 

در مرحله ی دوم باید بخشید چون صد در صد حق با من نیست به طور مثال ؛اگر من با شخصی دچار مشکل می باشم می گویم من نیّتم خوب بود و به قصد انجام کار خوب این کار را انجام داده ام و چراین گونه جواب من را داد و در این موقع است که می گویی صد در صد حق با من می باشد و من هیچ مشکلی ندارم و زمانی می فهمید که مشکل دارید که آن مشکل حل بشود وقتی روابطتان با او حل شد و آن مشکل حل گردید یک لحظه به خود رجوع می کنی ؛ و می گویی من هم اینقدر آدم خوبی نبودم و بد جنسی کردم و می خواستم خودم را به او ثابت کنم و نسبت به او احساس برتری داشته ام و حس هایی در درونم بود که کاری انجام بدهم که حرص او را در بیاورم. 


بخشش باید با آگاهی و دانش باشد و محال است که مشکلی پیش بیاید و من دست اندر کار آن قضیه نباشم و گاهی من به گونه ای رفتار می کنم که حرص او را دربیاورم .
زمانی که شخصی فکر می کند مقصر است مسلماً راحت تر می تواند ببخشد .
در کنگره راهکارهای بسیاری ارائه می شود و بستگی به خود من دارد که چه راهکاری را در پیش بگیرم و چه موقع از آن استفاده بنمایم  مثل ؛بخشش، فاصله گرفتن،با نادان سخن نگفتن و خیلی راهکارهای دیگر که به ما ارائه می شود و گاهی نیز در همان لحظه به من راهکار القاء می گردد .ما نباید با گرفتن آموزش به خود مغرور شویم و نقش استاد را بازی کنیم و از دیگران ایراد بگیریم .

جناب امین می گویند جهان بینی همین قدر که سازندگی دارد تخریب بالایی هم دارد و تخریب آن موقعی است که جهان بینی را برای بقیه اجرا بکنم  و باید جهان بینی که یاد می گیریم برای خودمان اجرا بکنیم .
هر چیزی مانند یک طناب دوسر دارد حتی اگر 10 درصد و یا 20 درصد باشد و مطمئن باشید که یک سر آن در درون ما می باشد و اگر آن حل شود یک سر آن برداشته و دیگر آن حس به وجود نمی آید .

هر چه دانش کم تر باشد منیت بیش تری  به سراغ  آدم می آید،  چون  یک ذره یاد می گیرد و می گوید من تا ته خط را رفته ام و بعد که به مراحل بالا و بالاتر می رود می بیند که اصلاً چیزی بلد نیست .
نکته حائز اهمیت این است که هر چیزی هم صور پنهان و هم صور آشکار دارد حتی افکار ما.
یک سری صور آشکار است و من متوجه آن هستم و آن ها را می بینم و یک سری هم صور پنهان است  یعنی آن افکار از دسترس من خارج است و خودم هم نمی دانم که چنین افکار و اندیشه هایی دارم .

بخش کوچکی از افکارمان در دسترس ما می باشد  و با زوم کردن روی همان بخش می گویی من هیچ مشکلی ندارم ولی بیشتر افکار از دسترس ما خارج هستند و جزء صور پنهان می باشد و به دیگران ضربه می زنی و می گویی همه تقصیر دیگران است و از روی این افکار تصمیم گیری می کنی چون این تصمیم گیری ها براساس افکار و حس های ما می باشد .
من راز قلب خود را نمی دانم و نمی دانم چه چیزهایی در قلب من وجود دارد و نسبت به آن ها شناختی ندارم .

یک قانون بسیار مهم دیگر هم وجود دارد و خیلی جاها از آن می شود استفاده کرد  که هرگاه بین ما و یک مجموعه و یا یک فرد احساس ناخوشایندی به وجود بیاید یک صفت نامطلوب در وجود من وجود دارد به طور مثال ؛اگر از یک آدم دروغگو خوشت نمی آید خود تو هم آن صفت را در خود داری و ممکن است الآن دروغ نگویی بخاطر این که شرایطش به وجود نیامده است و یا اگر از باند بازی و یا پارتی بازی بدم بیاید این حس در درون من هست ولی شرایطش نیست که پارتی بازی کنم در کل هر جا اگر از کار کسی بدتان آمد و یا حس ناخوشایندی در شما ایجاد شد بدانید آن عیب را هم شما دارید.

گاهی اوقات پیش خود می گوییم من چرا دچار مثلاً این برادر ،خواهر ،خواهر شوهرو....شده ام چون از جنس صفت های او در وجود من هم می باشد و اگر جنس صفت او در من وجود نداشت اصلاً متوجه نمی شدم و یا اگر متوجه می شدم حس ناخوشایندی به سراغ من نمی آمد .


درقانون دیگری  می گوید هیچ چیز در هستی اتفاقی نیست و آدم های اطراف من بخاطر صفات مشترکمان هستند که وقایع مشترک را به وجود می آورند .
انسان وقتی ضربه ی شدیدی می خورد می تواند فراموش کند ولی نمی تواند ببخشد .
به قول آقای امین نتیجه ی تغییر نگاه من این است که ضربه هایی که خوردم برای من قابل هضم می شود و انگار که آنزیم هضم آن را به دست می آورم و آنزیم هضم آن نیز همین قانون هایی بود که گفتیم و دیگر راحت تر می توانیم ببخشیم و دیگر نمی گوییم من خوش نیت بودم و یا بد آوردم که دچار چنین آدمی شدم و متوجه می شوم آن صفت آن شخص در وجود من هم بوده است .

چرا بخشش و بخشیدن خیلی سخت است؟؟؟به این دلیل که من حق را به خودم می دهم و چون از حس های خودم اطلاع ندارم و نمی دانم صفتی  که در او هست در وجود من هم وجود دارد. و دلیل دیگر هم این است که می گوییم قابل جبران نیست به طور مثال ؛میگوییم آیا جوانی من بر می گردد؟ آیا دوران عقد من بر می گردد ؟و خیلی سؤالات دیگر ...و چون فکر می کنیم قابل جبران نیست نمی توانیم ببخشیم در صورتی که اگر ببخشم اتفاقات خیلی خوبی ممکن است برای من بیفتد.

قانون دیگر در هستی این است که خداوند هر گاه می‌خواهد به انسان چیز بهتری بدهد ابتدا ان چیز  را از او می گیرد برای فهم بیش تر مثالی می زنیم؛وقتی مسافری یک پنجم از مواد خود را در طی 21 روز می بخشد چیز بهتری به دست می آورد و آن چیز بهتر راه اندازی سیستم شبه افیونی بدن می باشد و در واقع یک چیز کوچک می دهد و یک چیز بزرگ به دست می آورد و یا ماشین فرسوده را هنگامی که می خواهی عوض بکنی ابتدا خودروی فرسوده را تحویل می دهی و مدتی ماشین نداری در حالی که بعد از مدتی یک ماشین نو با امکانات بدست می آوری .

در این سی دی به این نتیجه ی زیبا می رسیم که ؛آنهایی که عشق زیاد دارند ،بخشندگی زیاد دارند ،صداقت زیاد،شجاعت زیاد دارند مدتی بدون عشق و شجاعت زندگی کرده اند و کاملا از آن ها گرفته شده و ترس های زیادی را تجربه کرده اند و حالا آدم بسیار شجاعی شده اند .
ما به این دنیا آمده ایم تا صفات خوب را کسب کنیم و باید ابعاد و حلقه ها یی برویم و بیایم تا شجاعت کامل به دست بیاوریم .

هر صفتی که انسان به دست می آورد مفت و مجانی نیست و باید زحمت بکشد و بدون آن صفت زندگی کرده باشد تا آن را بدست بیاورد .
قانون زیبای دیگر این است که آدم های بدی که اطراف ما وجود دارند و به ما ضربه می زنند ناخودآگاه بدون آن که خودشان بدانند مأمور هستند و باید دلمان به حالشان بسوزد که مأمور های بدی هستند که این کار را در حق من بکنند و خود را بد کنند و من را در اثر آن ضربه رشد بدهند و معمولا یک چیز را از من بگیرند و چیزهای بهتری از طرف خداوند به من داده بشود.

 .خیلی ها به من ضربه زدند و خیلی چیزها را از من گرفتند ولی خداوند مسیر کنگره را برای من باز نمود .به طور مثال ؛بگویم چرا مادر همسرم به برادران همسرم کمک می کند ولی به همسر من کمک نمی کند. مادر همسرم مامور شده به همسرم کمک نکند تا باعث گردد همسرم روی پای خودش بایستد . در واقع در زمان بروز مشکل ما این را متوجه نمی شویم و به شدت ناراحت می گردیم در صورتی که او در واقع مامور شده ناخوداگاه به ما خوبی بکند .

ادامه ی سی دی بخشش در جلسه آینده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
نویسنده :هم سفر زهرا فروغی نیا
ویرایشگر:هم سفر نسرین




نوع مطلب : گزارش های لژیون، 
برچسب ها : کنگره60-درمان اعتیاد، شعبه امین گلی-وب لژیون همسفر آمنه-سی دی بخشش،
لینک های مرتبط :
شنبه 6 مهر 1398 11:13 ق.ظ
باسلام و خداقوت به راهنمای عزیزم خانم آمنه و درود بر خانم زهرا و خانم نسرین خیلی عالی بود. من هر موقع خواستم ببخشم اینقدر افکار منفی به من رجوع کرده که نتوانستم شاید هم زبانی گفتم بخشیدم ولی از ته قلبم نبخشیده ام و این هم می دانم که منیت دارم که هنوز نمی توانم ببخشم و فراموش کنم کاش دانایی من هم بالا برود تا بتوانم از ته قلبم ببخشم. ممنون
پنجشنبه 4 مهر 1398 03:39 ب.ظ
خدا قوت به راهنمای ارجمند خانم آمنه وخسته نباشی به خانم زهرا ف بابت گزارش کامل لذت بردم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic