اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
پنجشنبه 24 مرداد 1398 :: نویسنده : آمنه پریشانی
چهارمین جلسه از دوره سی و ششم از سری کارگاه های آموزشی کنگره 60 ویژه آقایان همسفر، در نمایندگی آکادمی با استادی دیده بان محترم و استاد جهان بینی جناب آقای امین دژاکام  و نگهبانی همسفر علیرضا و دبیری همسفر رضا با دستور جلسه (از فرماندهی تا فرمانبرداری) در روز پنج شنبه 17 مردادماه راس ساعت 13 آغاز به کار نمود.
 
           
 

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شاکرم که باز هم بین همسفران هستم. از نظر تعداد و نظم خیلی خوب شده‌اند و امیدوارم که همراه با مسافرهایشان به درمان قطعی برسند. هر دستور جلسه‌ای که در کنگره انتخاب می‌شود، یک سری تجربیات و تفکرات پشت آن است که باعث شده این دستور جلسه انتخاب‌شده است، دستور جلسه فرمان‌برداری تا فرماندهی کاربردهای خیلی مهمی دارد.

من وقتی به گذشته‌ام نگاه می‌کنم و ناکامی‌ها و شکست‌های زندگی‌ام را خوب بررسی می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که به صحبت و آموزش‌ها توجهی نمی‌کردم، چون فکر می‌کردم خودم صاحب فکر و تفکر هستم، از هوش و استعداد برخوردار هستم، به همین دلیل خود را صاحب‌نظر می‌دانستم و خیلی از آدم‌ها را در این حد نمی‌دانستم که از آن‌ها آموزش بگیرم که بخواهم اجرا کنم و این یک باور درونی من بود. توانایی‌هایی که در زندگی داشتم و نتایجی که به دست می‌آوردم، همه کاملاً برعلیه من داشت، استفاده می‌شد.

سال‌های زیادی می‌گذرد، چون همه‌ی آن‌ها آزمون و خطا بود تا انسان سرش به سنگ نخورد و آن تلخی را زیر زبانش حس نکند، به فکر این فرو نمی‌رود که باید مسیرش را تغییر بدهد و من همان مسیر را در دوره نوجوانی و جوانی با همان سرعت ادامه دادم تا اینکه شرایطم روزبه‌روز بدتر شد و زندگی کاملاً روی تلخش را به من نشان داد، فهمیدم راه‌هایی که دارم به جلو می‌روم، همه بن‌بست و گره هستند و دنیایی کاملاً به‌هم‌ریخته و کاملاً مغشوش داشتم.

انسان در این موقعیت‌ها باید ببیند ضربه را از کجا می‌خورد، وقتی این موضوع را بداند این خودش شروع مهمی می‌باشد، وقتی‌که کسی ضربه‌ای می‌خورد به این هم فکر می‌کند که چه کسی این ضربه را به من زده است، خیلی از آدم‌ها وقتی با مشکلات روبرو می‌شوند به این فکر می‌کنند که چه کسی به من خیانت کرد؟ چه کسی در حق من ظلم کرد؟سال‌های زیادی طول کشید تا من بفهمم که دو تا شخصیت وجود دارند، چرا این اتفاق افتاد و چه کسی این کار را کرد؟

من فهمیدم، همیشه در یک خانه یا قلعه یک نفر باید باشد تا خیانت کند تا آن دژ سقوط کند، یک دشمن خارجی وجود دارد که حمله می‌کند به آن دژ یا آن شهری که دور آن حصار است ولی یک نفر هم هست که آن درب را باز می‌کند. آن‌قدر هیاهوی آن حمله زیاد است که کسی متوجه شخصی که در تاریکی شب می‌رود و درب را باز می‌کند، نمی‌شود.

من هم متوجه شدم که یک نفر، درب این قلعه را باز می‌کند و دشمنان را به داخل می‌فرستد، خب آن کسی که حمله می‌کند که تکلیفش معلوم است، ولی بهتر آن است به جای تمرکز روی حمله آن افراد و درب باز و انتقام گرفتن، باید به شخصی که از داخل خیانت و درب را بازکرده تمرکز کرد و اول آن شخص را باید پیدا کرد و از بین برد و به این باور برسد که هیچ اتفاق تلخی به انسان نمی‌رسد، مگر انسان با دستان خودش آن مصیبت را برای خودش رقم زده باشد این‌گونه تاخت‌وتازهایی که به سمت قلعه می‌شود، ناکام می‌ماند و به جای اینکه در سال ده بار مورد تاخت‌وتاز قرار بگیرد ممکن است در دو سال یک‌بار اتفاق بیفتد، پس این موضوع مهم‌تر از انتقام است، اشخاصی که به دنبال تلافی می‌روند و یا کسانی نمی‌روند، باید دانشی پشت آن باشد.

ممکن است شخصی بگوید اگر من بپذیرم کسی از درون به من خیانت کرده یعنی ایراد و ضعف از من است؟ خیر، نمی‌توانم بپذیرم.

این‌ها یک فرآیندی است که انسان باید شروع کند به انجام دادن آن، وقتی انجام دادم خیلی توجهم به اتفاق‌ها و آدم‌های بیرون کم‌تر شد، تزکیه و پالایشی که در کنگره می‌گویند همین فرآیندهاست، اصولاً تزکیه و پالایش برای کسی اتفاق می‌افتد که به این نتیجه برسد که از داخل یک اشکالی وجود دارد، یک خائن داخل نفس اماره و ذرات ناخالص انسان وجود دارد که دنبال فرصتی می‌گردد تا ضربه خود را به انسان وارد کند، اگر کسی این باور را پیدا کرد به نظر من از آنجا تزکیه و پالایش شخص آغاز می‌گردد، وقتی نپذیرم که مشکل از درونم است و همش بگویم مقصر دیگران‌اند، آن موقع چه چیزی را می‌خواهم پاک‌ کنم. وقتی این باور را داشته باشم اصلاً تزکیه و پالایش معنی پیدا نمی‌کند.

حالا این مسائل کجا خودش را نشان می‌دهد، در فرمان‌برداری خودش را نشان می‌دهد و شخص آن‌قدر مورد هجوم و تاخت‌وتاز قرار می‌گیرد و از نزدیکان و دوستان آسیب می‌بیند تا به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر حرف گوش می‌کند، چون یک اشکالی هست که من بلد نیستم آن را پیدا کنم، اینجا راهنما یا استاد می‌تواند تشخیص دهد که درونت چه مشکلی دارد، پس رسیدن به مرحله فرمان‌برداری خیلی مرحله، طول و درازی دارد، یعنی خیلی مراحل باید بگذراند تا به این دانایی برسد که باید فرمان‌بردار باشد، حرف گوش می‌کند، وقتی‌که شما صحبت می‌کنید میان حرف شما نمی‌پرد و اظهارنظر نمی‌کند، وقتی سر کلاس یک استاد می‌رود هرچه استاد می‌گوید گوش می‌کند و در فکر ایراد گرفتن از آموزش‌های استاد نیست و قصد این را ندارد که نظر خودش را به استاد تحمیل کند، من خودم همین ایراد را داشتم و مدام با اساتید خودم جنگ داشتم و می‌خواستم نظر خودم را تحمیل کنم و به جای این‌که دانش استاد به من منتقل شود، استاد در فکر این بود که من را شکست بدهد و من را از کلاس بیرون کند.

مثلاً به یک رهجو گفته می‌شود که از صفحه بیست تا چهل را بنویس، رهجو پیش خود می‌گوید بیست تا سی جالب‌تر است، یا می‌گویند سی دی ایمان را بنویس او سی دی دانایی را می‌نویسد و خودش را هم مجاب می‌کند، این رهجو فرمان‌بردار نیست، کسی را مجبور نمی‌کنند که به کنگره بیاید، وقتی با اراده خودم به کنگره میایم و به اختیار خودم استاد انتخاب می‌کنم، باید فرمان‌بردار باشم.

وقتی استاد در حال آموزش است من نباید در ذهنم استاد را قضاوت کنم، به جای آن باید خوب گوش کنم و اجرا کنم و استاد را قضاوت نکنم، بعد از آن می‌توانم نتیجه را بررسی کنم. وقتی یک شخصی را که تمام دستورات را کامل اجرا می‌کند و تمام سی‌دی‌ها را با خط خوب و مرتب می‌نویسد با شخصی که به صورت ناقص و شلخته سی‌دی‌ها را می‌نویسد، مقایسه کنید، متوجه می‌شوید که کدام شخص نتیجه گرفته است.

قدرتمندترین و منظم‌ترین جای دنیا، ارتش‌ها و ارکستر سمفونیک‌ها هستند، جاهایی که همگی فرمان‌بردار هستند. پس شخصی که می‌خواهد درمان شود باید قوی باشد و برای قوی بودن باید فرمان‌بردار بود، خیلی از بزرگان کنگره را اگر دقیق نگاه کنید، متوجه می‌شوید از فرمان‌بردارترین اشخاص کنگره می‌باشند و من تصمیم گرفتم با فرمان‌بردار شدن این مراحل تاریکی را رد کنم.

این‌ها به معنی ضعف نیستند، نفس انسان این‌گونه انسان را گول می‌زند که دائماً می‌گوید مگر توسری‌خوری، مگر خودت عقل و قدرت تصمیم‌گیری نداری، قسمت جن و تاریک انسان از این طریق وارد می‌شود و می‌خواهد شخص را متقاعد کند که ضعف دارد که در اصل، عکس این قضیه است، بعضی وقت‌ها هم نباید فرمان‌بردار بود؛ مثلاً فرمان‌بردار شر نباید بود، ولی وقتی شخصی را به عنوان معلم و استاد انتخاب می‌کنید باید فرمان‌بردار باشید، من خودم سعی کردم که این سه پارامتر را در خودم تقویت کنم و فرمان‌بردار باشم.

مرزبان کشیک: همسفر مهدی 
تایپ و ویراستاری: همسفر هومن
تصویربردار: همسفر ماجد
منبع وب سایت کنگره شصت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 مرداد 1398 12:22 ب.ظ
سلام و خدا قوت به راهنمای عزیز و مهربانم خانم آمنه خیلی خیلی خوشحال شدم که 4 نفر از لژیون شما قبول شدند واقعا برای همه بچه ها تلاشتان را می کنید و خانم زهره، لیلا، زهرا و لیلا عزیزی تبریک عرض می کنم و لیاقتش داشتند که به چنین جایگاهی رسیدند و اینها فرمانبردارهای خوبی بودند.
چهارشنبه 30 مرداد 1398 12:05 ق.ظ
خداقوت خدمت راهنمای خوبم،مثل همیشه عالی بود.
از اینکه برای تک تک ما رهجویان زحمت می‌کشید از صمیم قلب سپاسگزارم،انشالله که همیشه موفق وموید باشید.
دوشنبه 28 مرداد 1398 07:05 ب.ظ
خداقوت ... ممنون
پنجشنبه 24 مرداد 1398 11:46 ب.ظ
با عرض سلام و خسته نباشی خدمت استاد بزرگوارم سپاسگزارم برای درج این مطلب در وبلاگ بسیار استفاده بردم و آموزنده بود
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic