اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
چهارشنبه 26 تیر 1398 :: نویسنده : همسفر نسرین

به نام خالق عشق

گزارش عملکرد لژیون کمک راهنما خانم آمنه شعبه ی امین گلی روز دوشنبه مورخ 98/04/24بااستادی همسفرمهری و دبیری همسفر زهرا ف و با دستور جلسه سن رأس ساعت 16:30 آغاز به کار کرد. 



تاریکی ها خیلی سخت است و درد دارد و مثل رفتن به اعماق دریا است در اعماق دریا الماس هایی داریم که فقط کسی می تواند آن ها را به دست بیاورد که به اعماق دریا برود و این الماس ها در ادامه به مسافران خیلی کمک می کند. 
کسی می تواند عظمت روشنایی ها را درک کند که تاریکی های بیشتری را تجربه کرده باشد پس تاریکی ها اینقدر ها هم بد نیستند.
در ادامه  مطلب بخوانید...

تقدیر بر همه‌کس پوشیده و پنهان نیست اما با اندیشه‌ی نیکو تأثیر بسیار وسیعی می‌دهد. رمز و راز حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم، که مربوط به وادی هفتم می‌شود و ما باید درصدد حل و استفاده از آن باشیم.

 لیس للانسان الا ما سعی انسان هیچ‌چیزی نیست الا به‌قدری که تلاش و کوشش می‌کند. آقای مهندس در بیشتر سی‌دی‌ها به این آیه اشاره می‌کنند در این آیه می‌خواهد بگوید انسان در حد آن سعی و تلاش که خودش می‌کند است و الآن هر جایگاهی دارم و هر چه هستم در اثر سعی و تلاشی است که انجام داده‌ام، و فقط سعی و تلاش در این دنیا منظور نمی‌شود، و از روز الست است که من چقدر تلاش کردم و تلاش در جهت منفی و یا در جهت مثبت داشته‌ام  ، الآن جایگاه من مشخص‌شده است و ربطی به خدا و تقدیر و یا هر چیز دیگری ندارد. و از یک نقطه نیست که من امروز تصمیم بگیرم آدم خوبی باشم. از روز الست تا حالا تمام تلاش‌های من منظور می‌شود

زندگی فقط مبنی بر آن سعی و تلاش ما نیست و بر مبنای خواست ما نیز بوده است که به این دنیا بیایم و از خداوند خواسته‌ام من را به این دنیا بیاورد. ولی الآن یادم نیست و انتخاب اطرافیان من نبوده بلکه خواسته و انتخاب خودم بوده است. انتخاب‌های ما بستگی به ذخیره و کوله‌بار ما دارد و هر چه ذخیره‌ی کوله‌بار ما بیشتر باشد انتخاب‌های ما وسیع‌تر می‌گردد. مثلاً آمریکا به دلیل قدرت و ثروت و انرژی زیاد ابرقدرت است و دامنه‌ی اختیاراتش وسیع است. اگر زندگی من خیلی ناجور است برای این بوده که من قدرت انتخاب کمی داشته‌ام و مجبور به انتخاب این زندگی گردیده‌ام و ازخداخواسته‌ام برگردم به این دنیا و تسویه‌حساب‌هایی را انجام بدهم تا انشا الله پاک و طاهر از دنیا بروم

سن آدم‌ها برمبنای  سه موضوع است که شامل: 1-سن  شناسنامه،  2-سن فیزیولوژی،  3- سن روحی و روانی هست. سن روحی و روانی خیلی مهم است و سنی است که به دانایی و تفکرات من برمی‌گردد و به جهان‌بینی من نسبت به خودم و جهان اطرافم برمی‌گردد. که جهان ازنظر من مثبت است یا منفی، شاد هستم و راحت زندگی می‌کنم و یا غمگین هستم و ناراحت زندگی می‌کنم. اگر فکر کنم که بدبخت هستم و بدبین باشم و احساس یأس و ناامیدی کنم و فکر کنم سرم خیلی کلاه رفته است و همیشه در خودم فرومی‌روم.  اگر بیست سال داشته باشم با چنین تفکرات منفی شصت‌ساله به نظر می‌رسم

جناب مهندس مثالی زدند که در یک‌شب همه‌ی درختان را سرما زد که این بر مبنای فرمان الهی بوده است و بر مبنای خواست و تقدیر نبوده است چراکه هیچ‌وقت یک کشاورز نمی‌خواهد علی‌رغم آب دادن و رسیدگی کردن به درختانش آن‌ها را سرما بزند و تقدیر هم نبوده، چون تقدیر برای برای یک قسمت است. و فرمان الهی طیف وسیعی را در برمی‌گیرد

تقدیر مثل درخت گردویی است که میوه‌های آن را کرم گرفته و سیاه است و این برمی‌گردد به تخم و ژن آن درخت و بر اساس حساب‌های قبلی آن درخت برمی‌گردد که این تمثیلی است برای ما انسان‌ها و ژن ما تعیین می‌کند که چه شکلی و چه اخلاقی داشته باشیم. یادمان باشد که تقدیر را خودمان بر اساس حساب‌های قبلی می‌سازیم

خواست آن چیزی است که ما خودمان می‌خواهیم. کشاورز زمین را شخم زده و آبیاری و سم و کود داده است و همه‌ی این کارها را می‌کند که زمین حاصل خیز شود اما وقتی‌که در قبل در این زمین علف‌های هرز می‌روییده و تخم آن در زمین بوده است مسلماً با رشد محصول علف‌های هرز نیز رشد خواهند کرد و این مثال را می‌خواهد تعمیم بدهد به همه‌ی ما انسان‌ها. من از الآن دارم سعی و تلاش خودم را می‌کنم با آموزش‌هایی که از کنگره می‌گیرم، باعث می‌شود این علف‌هایی را که لاجرم رشد می‌کند با آن کنار بیابیم تا به مرور با جهت ندادن به آن ها کاهش یابند.

خیلی وقت‌ها ما می‌خواهیم کاری را انجام بدهیم  ، ولی انسان بنده‌ی عادت است و ترک کردن این عادت‌ها خیلی سخت است و این ترک عادت‌ها سعی و تلاش می‌خواهد و از طرف دیگر تقدیر و حساب‌های قبل ما نیز هست و برخورد با آن‌ها مهم است که من چگونه رفتار بنمایم

انسان‌ها همیشه قدری از برنامه‌های خود عقب هستند و نیروهای منفی، بستر نامناسب، عادت‌ها، حساب‌وکتاب‌های قبل هستند و انسان‌ها کارشان خیلی سخت است ولی در عوض پیام‌ها ،می‌گوید شما نیروی بسیار عظیمی دارید و نباید از زندگی غافل شوید و باید از آن قدرت‌ها استفاده کنید. من قدرت‌های بزرگ مثل قدرت تفکر، قدرت عقل، قدرت تمرکز، قدرت انتخاب، قدرت استقامت، قدرت صبر، قدرت عشق ورزیدن وووو...دارم و اگر به مسافر و فرزندم عشق بورزم زندگی‌شان کن‌فیکون می‌شود از قدرت‌ها نباید غافل شد و همه‌ی این نیروها در من به خواب‌رفته‌اند و من از آن‌ها استفاده نمی‌کنم و باید دانه به دانه‌ی این نیروها را بیدار کنیم و بتوانیم از آن‌ها استفاده کنیم.

مسافرانی که در اعتیاد و تاریکی‌ها غوطه‌ور هستند و در تاریکی شدیدی قرار دارند در این تاریکی‌ها، یک تجربه‌ها و یک دانش‌هایی را کسب می‌کنند. جناب امین در سی دی دیگری می‌گویند تاریکی‌ها خیلی سخت است و درد دارد و مثل رفتن به اعماق دریا است در اعماق دریا الماس‌هایی داریم که فقط کسی می‌تواند آن‌ها را به دست بیاورد که به اعماق دریا برود و این الماس‌ها در ادامه به مسافران خیلی کمک می‌کند

کسی می‌تواند عظمت روشنایی‌ها را درک کند که تاریکی‌های بیشتری را تجربه کرده باشد پس تاریکی‌ها این‌قدرها هم بد نیستند

نباید گفت که من الآن آدم خوبی شدم و آموزش‌ها رادارم اجرا می‌کنم پس چرا این مشکل‌ها برآیم پیش می‌آید چون از قبل چک‌های آن را کشیده‌ایم و موعدش حالا رسیده است و ما باید با دانایی و تفکر مشکلات را حل نماییم.

قانون کنش و واکنش یعنی عمل و عکس‌العمل. هر عملی مسافر من و یا من انجام داده باشم ناگزیر باید عکس‌العملش را ببینم.پس مصایب ما کاری به خدا ندارد و این قانون هستی است

و ما اصابکم من مصیبته فبما کسبت ایدیکم هر مصیبتی به شما وارد شود چیزی است که با دست های خودتان فراهم نموده‌اید. محال است بلایی سر من بیاید که با دست خودم نباشد. مثل مصیبت اعتیاد که ما از پشت پرده‌ی آن خبر نداریم و باید این‌ اعتیاد در زندگی من باشد.

درحالی‌که دنیا بی‌حساب‌وکتاب نیست و من خودم یک کاری کرده‌ام که این روزی من شده است. و باید تلاشم را بکنم به‌خصوص الآن که وارد کنگره شده‌ام برای وقت‌هایی که با شکست مواجه می‌شوم باید صبور باشم.

دانش الهی جز راستی، درستی و صداقت چیزی دیگری نیست و همه‌ی ادیان آسمانی خوب هستند و اگر از طرف مجریان ادیان، عمل ضد ارزشی صورت پذیرد تقصیر فاعل و یا همان دین نیست تقصیر مجری است.

انسان در هر مقطع از زندگی خود قدری عقب است پس حرص نخورید و این‌یک چیز طبیعی است بیشتر به جلو نگاه کنید مثل راندن ماشین و هرز گاهی به گذشته  نگاه کنید نه  برای غصه خوردن، بلکه برای جمع بودن حواستان به گذشته ، رجوع کنید تا دوباره به خطا نروید

تقدیر بر همه‌کس پوشیده و پنهان نیست. تقدیر مثل رها شدن تیر از کمان هست و به هدفی که باید می‌خورد و این زرنگی من را می‌طلبد که چه کنم که به‌جای خوردن در قلبم حداقل به دستم بخورد و این به تفکر و واکنش من در حل مشکلات برمی‌گردد و مهم‌ترین چیز در تقدیر، اندیشیدن و واکنش نشان دادن است و چگونگی تفکر و عکس‌العمل خیلی مهم است. در مورد هر چیز اول باید فکر کنید و بعد عکس‌العمل نشان دهید

نتیجه‌گیری که در موردتقدیر انجام شد این است که هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی تقدیر را بگیرد و کاری است که انجام می‌شود. مثل مثالی که جناب مهندس در مورد خود زدند. ایشان که ایستادند و قبول کردند و تکان نخوردند ده ضربه شلاق خوردند و اگر نمی‌پذیرفتند و مقاومت می‌کردند لطمه‌ی بیشتری می‌خوردند. پس اگر تقدیر را بپذیرید  لطمه‌ی کمتری خواهید خورد و یا مثلاً اگر کسی خدای‌ناکرده عزیزش را از دست داد، نباید تارک‌دنیا شود و یا دست به خودکشی بزند او باید این را بپذیرد که خواست خدا این بوده است

اگر خواست و تقدیر در یک‌جهت حرکت کنند خیلی خوب است ولی گاهی اوقات خواست و تقدیر معکوس هم عمل می‌کنند و هرچه شخص تلاش می‌کند به نتیجه نمی‌رسد

ما در اثر تجربه و گذشت زمان به درمان رسیدیم و در مورد راه‌های غلطی که در زندگی می‌رویم نباید نگران باشیم. همه‌ی این‌ها کوله‌بار تجربه و دانش است مثل ادیسون که به او گفتند چرا بعد از هزار بار شکست کار خود را ادامه می‌دهد. و او در جواب گفت: من هزار بار شکست نخوردم بلکه هزار راه رفتم و الآن می‌دانم که آن راه‌ها غلط بوده تا از آن راه‌ها نروم. پس می‌فهمیم که دیگر نمی‌آیم از طریق غر زدن و انتخاب راه‌های غلط مشکل را حل کنم بلکه با آموزش‌هایی که دیدم و تجربه‌هایی که به دست آوردم بامحبت و احترام سعی می‌کنم مشکل را حل نمایم

رمز و راز حقیقت در دو چیز است. راز آن چیزی است که به قول آقای مهندس در گاوصندوق است و رمز آن کلید و رمزش است. برای پیدا کردن رمز و راز باید راه را پیدا کنی و دیگری آنچه برداشت می‌کنی و بعد که راه را پیدا کردی و در مسیر قدم بگذاری و از آن برداشت کنی. مثل من که راه کنگره را پیدا کردم و این‌یک مرحله‌اش است و مرحله‌ی دوم اثر گذاشتن و انجام دادن است و این را در نظر بگیریم که خیلی‌ها آمده‌اند و راه را پیداکرده‌اند ولی برداشتی از آن ندارند

نیروهای خود را کم نشمرید. نیروهای خیلی زیادی در وجود ما است که از آن استفاده نمی‌کنیم. باید زنجیرهای کهنه و فرسوده که دست و پای من را بسته را دور بریزیم.  و آن افکار کهنه‌ای است که از قبل در ذهن من بوده است و هنوز هم دارم با آن‌ها زندگی می‌کنم. و هنگامی‌که این زنجیرها باز شد خداوند زنجیر محکم‌تر و بهتری که همان زنجیر عشق است گره می‌زند، کسانی که در کنگره ماندگار می‌شوند به‌خصوص کمک راهنمایان این زنجیر عشق بر آن‌ها بسته‌شده و نمی‌توانند بازش کنند، آقای مهندس می‌گویند بدترین چیز این است که به یکی از آن‌ها بگویی دیگر خدمت نکن و آن زنجیر عشق است که به من کمک می‌کند که در کنگره ماندگار باشم

هر مشکلی که برای ما پیش بیاید می‌خواهد یک آموزش به ما بدهد و می‌خواهد چیزی را در من بیدار کند اگر من هوشیار باشم و آن آموزش را بگیرم آن مشکل دیگر کاری به من ندارد و می‌رود. مشکلات برای یادگیری و آموزش است.

بند محکم‌تر، بند عشق به راه است که با تمام ساده بودن بسیار مشکل و چون بندی است که نمی‌توان بازنمود مگر حق‌تعالی فرمان بدهد. مثل موقعی که راهنما درست حرکت نمی‌کند و خودش خوب نیست و ره‌جوی خوب پرورش نمی‌دهد، این بند عشق را حق‌تعالی باز می‌کند تا او برود دنبال کار وزندگی‌اش.

درکنگره، بند عشق توسط نیروهای الهی منعقدشده و باعث گردیده عشق بلاعوض به همدیگر بدهند. به‌طور مثال به قول آقای مهندس بعضی‌ها زورشان می‌آورد که یک آدرس درست به کسی بدهند و در کنگره با خدمت کردن این بندهای کهنه و فرسوده آرام‌آرام از ما دور می‌شود و آن بند عشق در حال زدن است و این‌ها باعث گردیده که یک فضای پرانرژی و پر از عشق و محبت در کنگره به وجود بیاید.

آقای مهندس در سی دی دیگری می‌گویند مردم خارج از کنگره خسته نیستند، بلکه خمار هستند چون محبت‌ها کم شده و در محل کار فقط،1 زد و بند و پشت سر هم حرف زدن و..... است که باعث می‌شود انرژی افت کند و شخص خمار است و چون در کنگره این ضد ارزش‌ها نیست انرژی می‌گیرند. راهنما می‌رود خانه و بااینکه کلی در کنگره حرف زده و یا مسائلی برایش پیش‌آمده اما خسته نیست

متأسفانه چون در بیرون از کنگره مردم عادی این آموزش‌ها را ندیده‌اند خدمت کردن من برایشان باعث می‌شود که فکر کنند چرا خدمت. می‌کنم و حتماً یک‌چیزی در کار من هست چون مردم فوق‌العاده بیمار و ناآگاه هستند، ما می‌خواهیم انشا الله طوری کنگره رواج پیدا کند که خدمت کردن در بیرون از کنگره هم عشق‌وحال به آدم بدهد

من باید حس و نیت خود را از کمک کردن درست کنم و منتظر تأیید و تشکر دیگران نباشم و برای رضای خدا باشد. چون عشق خالق عشق به مخلوق است و در خدمت کردن افراط‌ وتفریط نداشته باشم و اجازه  به دیگران ندهم

شو شود به خداوند متعال تعلق دارد ولی من می‌توانم با تلاش و کوشش و گذر زمان به شو شود برسم و باید تلاش و زمان و زحمت بگزارم تا به چیز دیگری تبدیل بشوم.

اگر یک‌باره نور خورشید را بنگرید از نظاره‌ی آن احتمالاً دید خود را از دست خواهید داد. نباید کار را یک‌مرتبه انجام داد و باید ذره‌ذره جلو برویم و آرام‌آرام ظرفیت و تحمل را بالا ببریم. مثل کسی که گیر هزار تومان بوده و یک‌مرتبه به او صد میلیارد پول بدهند یا سکته می‌کند و یا اینقدربی ظرفیت بازی درمی‌آورد که باعث تخریب می‌شود. و یا مثل خزانه که در ابتدا تشکیل کنگره نگهبان و دبیر ناگهان غیبشان می‌زد ولی الآن میلیاردها پول جمع می‌شود و یک نفر هم به آن‌ها نظر ندارد

بی‌جهت خودتان را جلو نیندازید و ببینید آیا کسی به کمک احتیاج دارد و بعد کمک کنید

هر وقت بخواهی به کسی چیزی را یاد بدهی باید عیناً خودت آن را تجربه کرده باشی. مثل نوشتن سی دی توسط راهنما و بعد باید به ره‌جو بگوید تو هم سی دی بنویس برای این‌که سختی‌اش را ببینم و ببینم آیا این کار شدنی است و بعد توصیه کنم

جناب آقای مهندس می‌گویند خداوند مرا می‌اندازد در هچل تا راهکارش را پیدا کنم و بعد که روی خودم امتحان کردم به شما برنامه بدهم مثل مواد، سیگار و جدیداً هم بزرگ شدن شکم

آقای مهندس لذت می‌برند وقتی ما سالم، ورزشکار، خوش‌تیپ باشیم و افسرده نباشیم

ما در کنگره شن‌های روان هستیم چون به‌راحتی می‌آییم و آموزش می‌گیریم ولی افرادی که در انجیو های مختلف می‌روند مثل شن‌های کویر هستند و حول خودشان می‌چرخند و خیلی بیشتر از ما برای پاکی‌شان تلاش و زحمت می‌کشند ولی نتیجه نمی‌گیرند، کسی که آرام‌آرام خراب‌شده باید آرام‌آرام درست شود.

کار یک‌باره، و بدون زمان هیچ‌وقت مناسب و سازنده نیست. بستر فوق‌العاده مهم است که من در کنگره می‌آیم ولی برای بیرون از کنگره بستر خصوصاً در این جامعه فوق‌العاده نامناسب و به‌سختی هست و بستر در کنگره بسیار حاصل خیز است.

 

نویسنده: هم‌سفر زهرا ف

ویرایشگر: هم‌سفر نسرین

 





نوع مطلب : گزارش های لژیون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 تیر 1398 04:56 ب.ظ
با سلام و عرض ادب
ممنون از لطف شما کمک راهنمای محترم و شما دوستان گرامی
شنبه 29 تیر 1398 09:35 ق.ظ
خداقوت و تشکر خدمت شما عزیزان خیلی آموزنده وعالی بود ممنونم
پنجشنبه 27 تیر 1398 11:32 ب.ظ
سلام وخدا قوت به راهنمای عزیزم خانم آمنه و هم چنین به خانم زهرا وخانم نسرین خیلی عالی
بود بسیار سپاسگزارم
پنجشنبه 27 تیر 1398 12:55 ب.ظ
درود و خدا قوت خدمت خانم زهرا عزیزم و خانم نسرین عزیزم.
با وجودی که این اولین خدمتتان در وبلاگ بود بسیار عالی و رضایت بخش بود.
خدا قوت خدمت خانم زهرا خ عزیزم که به شما عزیزان وبلاگ نویسی آموزش می دهد.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic