اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
سه شنبه 27 فروردین 1398 :: نویسنده : همسفر مریم

به نام قدرت مطلق الله

گزارش عملکرد لژیون کمک راهنما خانم آمنه شعبه ی امین گلی روز دوشنبه مورخ 98/1/26  با استادی همسفر مریم و دبیری همسفر عفت و با دستور جلسه ی ادامه وادی دوم  راس ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.

 

هدف نهایی این نیست که فقط به رشد و تعالی برسیم. باید در همه حال از زندگی خود لذت ببریم و لحظه‌به‌لحظه زندگی را دریابیم. مثلاً مسافرهای ما که حالشان خراب است و گاهی باعث  اذیت ما می‌ شوند ما باید خوبی‌های آن‌ها را ببینیم و از اینکه در کنار آن‌ها هستیم لذت ببریم.


 

ادامه وادی دوم

هیچ مخلوقی جهت بیهودگی، قدم به حیات نمی‌نهد، هیچ‌کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.

 حال ممکن است بعضی از ما در اثر ایجاد مشکلات و مسائل گوناگون و یا پیشرفت بیماری جسمی و روانی در وجودمان، این‌طور تصور کنند که همه‌چیزتمام‌شده و دیگر زندگی برای ما اهمیتی ندارد و یا ما اصلاً رقمی نیستیم، بی‌خودی به این دنیا آمده‌ایم، ما را عوضی زائیده‌اند و هزاران حرف دیگر، که البته در وهله نخست، این‌یک توجیه است برای خودمان. برای فرورفتن بیشتر در ناامیدی و تاریکی‌ها و نشان از دست دادن اعتمادبه‌نفس ما هست و همچنین دلیل تسلیم شدن در مقابل نابودی محض و عدم تلاش ما برای رهایی و سلامتی.

وقتی‌که یک سری مشکلات برایمان پیش می‌آید یا بیماری داشته باشیم این‌طور تصور می‌کنیم که زندگی ما تمام‌شده و هیچ ارزشی ندارد مثل مورچه که آب داخل لانه‌اش رفت و گفت: دنیا را آب‌برد.  تمام این صحبت‌ها که با خودمان می‌کنیم یک توجیه  است. مثلاً شرکت در امتحانات کمک راهنمایی اگر با خودمان بگوییم من نمی‌توانم، درگیر گره‌های زندگی خودم هستم یا اینکه ذهنم نمی‌کشد، این‌ها توجیه هستند و ما باید در امتحان شرکت کنیم. اگر استحقاقش را نداشتیم قبول نمی‌شویم ولی ما باید تلاش خودمان را بکنیم.  این توجیه توسط نفس است و باعث می‌شود که ما بیشتر در تاریکی و ناامیدی فروبرویم تا به اهداف خودش برسد تا اعتمادبه‌نفس ما را بگیرد. با این افکار و توجیه‌ها ما به نابودی می‌رسیم و این عامل باعث عدم تلاش ما برای رهایی و سلامت است. این توجیه‌ها حقه‌های نفس است و باید مواظب باشیم.

 وقتی‌که ما با یک مشکل روبرو می‌شویم باید تفکر کنیم و این‌طور نباشد که بدون حرکت باشیم همان‌طور که در وادی هشتم گفتیم با حرکت راه نمایان می‌شود و چیزی که باعث می‌شود که ما حرکت نکنیم این است که درگذشته می‌مانیم و حسرت می‌خوریم و یا به آینده فکر می‌کنیم و رؤیاپردازی می‌کنیم و بزرگ‌ترین هنریک انسان این است که در حال زندگی کند.

هدف نهایی این نیست که به رشد و تعالی برسیم. باید در همه حال از زندگی خود لذت ببریم و لحظه‌به‌لحظه زندگی را دریابیم. مثلاً مسافرهای ما که حالشان خراب است و ما را اذیت می‌کنند ما باید خوبی‌های آن‌ها را ببینیم و از اینکه در کنار آن‌ها هستیم لذت ببریم.

مسافرها زمانی که به رهایی می‌رسند یکسری تغییرات در اخلاق و رفتارشان به وجود می‌آید. مثل قبل به‌راحتی پول در اختیار نمی‌گذارند یا آزادی کمتر می‌دهند به خاطر این‌که آن زمانی که مواد مصرف می‌کردند باج می‌دادند ولی الآن دیگر این‌طور نیست.

ولی اگر به تمام هستی نگاه کنیم خواهیم دید امکان ندارد چیزی پیدا کنیم که به جهت بیهودگی پا به هستی گذاشته باشد، اگر هم به مطالب و چیزهایی برسیم که تصور کنیم بیهوده پا به هستی گذاشته‌اند، بازهم باید مطمئن باشیم که این تصور و پندار نادرست ماست که نتوانسته‌ایم به هسته درونی یا فلسفه وجودی آن چیزها، پی ببریم. برای مثال حتی اگر به یک کرم بادید کلی نگاه کنیم درخواهیم یافت که فلسفه عظیمی در وجود آن نهفته است و این در حالی است که ما انسان هستیم و خیلی بزرگ‌تر و عظیم‌تر از کرم!

 ممکن است ما بگوییم این لاشخورها چه قدر زشت هستند و گوشت آن‌ها هم قابل‌خوردن نیست پس چرا خدا آن‌ها را آفریده است؟ اگر این لاشخورها نباشند میکروب لاشه‌ی حیوانات باعث انواع و اقسام بیماری‌ها می‌شوند و همه را نابود خواهند کرد. کرم‌ها حفرهایی را در خاک ایجاد می‌کنند تا اکسیژن به خاک برسد و تقویت شود.

وقتی‌که ما به بعضی از انسان‌ها به دید حقارت نگاه می‌کنیم که خداوند برای چه آن‌ها را آفریده است وقتی‌که یک کرم این‌قدر می‌تواند فلسفه وجودی‌اش عظیم باشد وای به انسان‌ها، که چه بهای سنگینی را خداوند برای انسان‌ها پرداخته است و اهداف و فلسفه بزرگی در زندگی‌شان باید وجود داشته باشد.

موقعی که انسان، پا به هستی گذاشت، نیروی مافوق یا قدرت هستی، او را به یک دوراهی هدایت کرد و این دوراهی، یکی راه تاریکی‌هاست و دیگری راه روشنایی.

وقتی‌که انسان به وجود آمد خداوند به او اختیار داد و برای هیچ موجودی این کار را نکرد و سر یک دوراهی قرارداد و حق انتخاب را گذاشت به عهده خودش و سرنوشت را در دست خودش قرارداد و این دوراهی یکی تاریکی‌هاست و دیگری روشنایی است.

اصولاً انسان تاریکی‌ها را تجربه می‌کند برای پی بردن به عظمت روشنایی‌ها. اما موقعی که در تاریکی‌ها فرورفت، بایستی از گذرگاه‌های بسیار سخت عبور نماید و اگر توانست از این گذرگاه‌ها جان سالم بدر برد، آن‌وقت انسانی کارآزموده و رها خواهد شد.

 چرا انسان تاریکی‌ها را تجربه می‌کند؟ برای پی بردن به عظمت روشنایی.

منظور دنیای اضداد است اگر قهر نبود مهر را نمی‌فهمیم، درد فراق لذت وصال را دوچندان می‌کند. فراق که کشیدی، وصال ارزش دارد. ما هم‌سفرها زمانی که مسافرهایمان رها می‌شوند زندگی برایمان رنگ و بوی دیگری دارد از زندگی لذت بیشتری می‌بریم نسبت به کسانی که اصلاً این تاریکی‌ها را تجربه نکرده‌اند و ما قدر این زندگی را بهتر می‌فهمیم.

تاریکی سرمایه‌ای عظیمی است برای انسان، آموخته‌ها و تجربیات آن بیشتر است و درست است که در تاریکی رفتیم و سختی کشیدیم ولی چیزهایی به دست آوردیم الماس‌های درخشانی که دیگران به دست نیاوردند و آن‌ها صبر، قناعت، بخشش، محبت و عشق است.

 در تاریکی بودن مهم نیست مهم این است که در تاریکی نمانیم.

گذرگاه سخت همان عقبه است که در قرآن هم آمده و هر انسانی باید از این گذرگاه‌های بسیار سخت عبور کند. منظور همان تاریکی است و بیرون آمدن از آن بسیار سخت است و آزاد شدن از ضد ارزش‌هاست. اعتیاد هم شاید عقبه باشد و از این عقبه هیچ‌کس نمی‌تواند عبور کند مگر اینکه خودش دست به اقدام بزند چون هیچ نفسی بار نفس دیگر را به دوش نمی کشد.

-    چرا عبور از گذرگاه سخت است؟ چون راهی که پایین رفتیم حالا باید آرام‌آرام برگردیم بالا. خراب کردن راحت است ولی ‌آباد کردن سخت است و اگر توانستیم خارج بشویم انسانی باتجربه و پخته و رها از ضد ارزش‌ها می‌شویم و باید حرکت کنیم و در حرکت راه نمایان می‌شود اگر سکون داشته باشیم سقوط می‌کنیم. در کنگره سی دی نوشتن، خدمت گرفتن و... این‌ها حرکت هستند و اگر انجام ندهیم سقوط می‌کنیم و سقوط ما همان اخراج شدن از کنگره است.البته هیچ کس در کنگره کسی را اخراج نمی کند سکون خود همسفر باعث بی میلی او نسبت به کنگره می شود و از کنگره طرد می گردد.

نکته حائز اهمیت در اینجاست که ما در جهان هستی، تنها و بدون پشتیبان نیستیم و نیروی عظیم و شگفت‌انگیزی به نام قدرت مطلق و یا خداوند و یا نیروی برتر، وجود دارد که می‌تواند یاری‌رسان ما باشد و یا ما را موردحمایت خودش قرار بدهد ولی جلب حمایت این نیرو، سازوکار خودش را دارد و شرط اول آن، دوری از ضد ارزش‌ها و پرداختن به ارزش‌ها و راه رفتن در مسیر و یا صراط مستقیم است.

جلب حمایت از نیروی مطلق، دوری از ضد ارزش‌هاست اگر یک کار ارزشی بخواهیم انجام بدهیم و در صراط مستقیم باشیم حتی آسفالت‌های خیابان هم به کمک ما می‌آیند. یعنی تمام کائنات دست‌به‌دست هم می‌دهند تا ما به آن کار ارزشی که در نظر داریم برسیم و این کمک‌ها به‌صورت الهام و القاء افکار انجام می‌شود.

حال ممکن است هنوز بعضی از ما بگویند من به نیروی برتر اعتقادی ندارم، که البته هر کس در چندوچون افکار و اندیشه خودش مختار است ولی بایستی به این نکته توجه کنیم که ما هنوز حتی ساختار کامل یک سلول از میلیاردها سلولی که جسم ما را تشکیل داده‌اند را نمی‌شناسیم و اطلاع چندانی از عمق وجودی آن‌ها نداریم و بازهم حتی نظارت و کنترل بر امور اداره جسم خودمان را هم نداریم. برای مثال کافی است یک مشکل بسیار کوچک در مسیر رگ‌های خون رسان قلب و یا مغز ما به وجود بیاید، فکر می‌کنید چه خواهد شد؟

-    به چه دلیل سلول را به‌عنوان‌مثال مطرح کردند؟ چون سلول کوچک‌ترین واحد تشکیل‌دهنده انسان است و سلول یک شهر کامل است. تمام چیزهایی که در یک شهر است در یک سلول هم وجود دارد. تمام خصوصیات اخلاقی من در تک‌تک سلول‌ها وجود دارد اگر من آدم کینه‌ای هستم تمام سلول‌های من هم کینه‌ای است.

-        من اطلاع درستی از جسم خودم ندارم پس انسان می‌تواند بگوید من نمی‌دانم ولی نمی‌تواند بگوید من قبول ندارم.

اگر نفس کشیدن، دست خودمان بود صدها بار می‌مردیم چون یادمان می‌رفت که نفس بکشیم وقتی‌که من اختیار جسم خودم را ندارم و سیستم بدن مثل کارخانه‌های بزرگ در ابعاد بسیار کوچک کار خودشان را انجام می‌دهند و ما هیچ دخالتی نداریم پس چگونه می‌توانیم بگوییم خدایی وجود ندارد.

 پس بهتر است به‌جای اینکه بگوییم این را قبول نداریم، آن را قبول نداریم، کمی تفکر کنیم و به فلسفه وجودی حیات خود و دیگران، ارزش و احترام بگذاریم و بدانیم که ما هم‌جهت بیهودگی و یا به‌طور تصادفی پا به حیات نگذاشته‌ایم فلسفه وجودی ما و خلقت، آن‌قدر عظیم و ادامه‌دار است که ما حتی به ذره‌ای از شناخت آن پی نبرده‌ایم ولی این امیدواری را بایستی داشته باشیم که: یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور و بازهم این امیدواری را بایستی داشته باشیم که: پایان شب سیاه، سفید و بعد از سیاهی شب، خورشید عالم‌تاب، طلوع خواهد کرد.

حال برای اینکه تا زمانی که حیات داریم، همچون فرد و یا فرمانروای لایق و باشهامتی باشیم که بر کشور وجود خود، یعنی جسم خود، حکم رانی می‌کند، بایستی به‌آرامی، سازندگی را در قسمت جسم خود و روان خود و جهان‌بینی خود، به وجود آوریم و خوب بدانیم که هیچ‌کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.

یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور " این وادی، وادی امید است و در کنگره جمله‌ای هست نوبت باران محفوظ است." امروز باران برای من است و فردا همین باران برای تو می‌آید و شما از این خشک‌سالی درمی‌آیی و باران رحمت بر تو نازل می‌شود فقط باید صبر کنید تا دوره آن بگذرد.

ما به هیچ نیستیم حتی اگر تو فکر کنی زندگی بیهوده است. تو هر تفکری می‌خواهی داشته باش می‌خواهی تفکر نیک داشته باش یا نداشته باش به هر حالت هیچ کدام از ما هیچ نیستیم.

 بایستی که فرمانروایی لایق باشیم برای شهر وجودی خودمان که همان جسم است و فرمانروایی این شهر وجودی توسط رعایت همان مثلث درمان است که شامل جسم  روان  جهان‌بینی هست.

چگونه افکار منفی را از خودمان دور کنیم؟ از طریق تزکیه و پالایش و دوری از ضد ارزش‌ها. زیرا افکار من جنس خودش‌ را جذب می‌کند اگر وجود من پر از کینه است آیا می‌توانم دیگران را دوست باشم؟ آیا می‌توانم عشق بورزم و محبت کنم؟ به شرطی می‌توانم عشق بورزم که همه را دوست داشته باشم و افکار من هم خود به خود مثبت و درست می شود.

نویسنده: همسفر مریم

ویرایش: همسفر زهرا خیابانی

 





نوع مطلب : گزارش های لژیون، 
برچسب ها : کنگره60-درمان اعتیاد، شعبه امین گلی-وب لژیون همسفر آمنه-سی دی وادی دوم،
لینک های مرتبط :
شنبه 31 فروردین 1398 12:32 ب.ظ
باسلام و خداقوت به راهنما عزیزم خانم آمنه و خانم زهرا مهربان، این وادی امید است از خداوند متعال می خواهم باران رحمت شامل حال تمام بچه های لژیون بشود. باسپاس
جمعه 30 فروردین 1398 11:31 ق.ظ
خداقوت...تشکر
پنجشنبه 29 فروردین 1398 04:16 ب.ظ
سلام وخدا قوت به خانم زهرا وخانم مریم خیلی عالی وکامل نوشته بود ید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic