اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
یکشنبه 21 بهمن 1397 :: نویسنده : همسفر مریم

 

برداشت من از سی دی استرس

لحظه‌ای که استرس به انسان وارد می‌شود چه با یک خبر خوب یا بد، فرقی نمی‌کند. در این لحظه، فشارخون و ضربان قلب بالا می‌رود و تنفس هم تندتر می‌شود و قلب خون بیشتری را می‌فرستد و این خون نیازمند قند است. درنتیجه تمام این دستگاه‌ها فعال می‌شوند و بدن ازنظر خونی در وضعیت قبلی نیست و اگر این وضعیت کنترل نشود به ایست قلبی می‌انجامد. وقتی‌که چندین بار چنین اتفاقی بیفتد، بدن در یک حالت دیگری هم می‌رود و از کنترل دستگاه هورمونی خارج و به کنترل دستگاه مغزی درمی‌آید و مغز درگیر می‌شود و انسان نمی‌تواند بخوابد. مغز آقایان در مقابل استرس آسیب‌پذیرتر از خانم‌ها هست.

وقتی مسافر من دیر به خانه می‌آمد من دچار استرس می‌شدم و افکار منفی به من هجوم می‌آورد و اجازه تفکر را نمی‌داد و فکرهای نامربوط به سرم می‌زد و هر چه بیشتر در این تفکرات می‌رفتم استرس من هم بیشتر می‌شد. یک‌لحظه آرامش نداشتم و رفتاری که از من سر می‌زد خیلی بدتر بود و این باعث می‌شد روابط ما هرروز بد و بدتر بشود.

ارتباط بین دستگاه پاداش و استرس در آقایان خیلی شدیدتر از خانم‌ها هستند و به همین علت آقایان بیشتر به سمت مواد می‌روند تا خانم‌ها.

آقایان شکل استرس در ذهنشان کلی است ولی خانم‌ها جزئیات آن دقیقاً در ذهنشان است و این توانایی است که خداوند به خانم‌ها داده به خاطر همین است که آقایان خیلی چیزها را فراموش می‌کنند ولی خانم‌ها تا مدت بسیار طولانی در ذهنشان باقی می‌ماند. 

و این موضوع در من ایجاد توقع را به وجود آورده بود و من همیشه روز تولدم، سالگرد ازدواجمان منتظر بودم که مسافرم برایم کادو بخرد و حتی به رویش نمی‌آوردم که فراموش کرده ولی بداخلاقی می‌کردم و بازهم متوجه این موضوع نمی‌شد. بعد از یک هفته تازه به مسافرم می‌گفتم: بداخلاقی آن روز من به خاطر فراموش کردن تولدم بود.

 من هیچ‌وقت خواسته‌هایم را به مسافرم نمی‌گفتم. این انتظار را داشتم که خودش باید بداند خواسته‌های من چه چیزهایی هست و بی‌تفاوتی او خیلی باعث رنجش من می‌شد.

 وقتی باراهنمای خویم خانم آمنه مطرح کردم به من گفتند: که تو باید خواسته‌هایت را به زبان بیاوری و از او از راه درست درخواست کنی. اول برایم خیلی سخت بود. احساس حقارت می‌کردم بعضی‌اوقات برایش می‌نوشتم یا پیامک می‌کردم و بعضی‌اوقات هم با شوخی و خنده از او درخواست می‌کردم و متوجه شدم رفتارهایی که از او سر می‌زد واقعاً فراموش می‌کرد یا نمی‌دانست ولی من فکر می‌کردم به خاطر لجبازی است.  

من انتظارم از دیگران زیاد بود و این توقع را داشتم که برای کسی کاری که انجام می‌دهم زمانی که گرفتار هستم کمکم کند. ولی وقتی وادی 14 را خواندم متوجه شدم که این محبت و عشق نیست و محبت و عشق، زمانی برای ما روشن می‌شود که پشت آن هیچ خواسته و توقعی نداشته باشی و آن آرامشی که می‌گیری خیلی شیرین است و برای خداوند هم پوشیده نیست که تو با چه حسی و نیتی آن کار را انجام داده‌ای.  

نویسنده: هم‌سفر مریم

ویرایشگر: هم‌سفر زهرا خیابانی   

 





نوع مطلب : سی دی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 بهمن 1397 08:25 ق.ظ
خدا قوت خدمت خانم زهرا و خانم مریم عزیز
از زحمات شما عزیزان سپاسگزارم
شنبه 27 بهمن 1397 03:23 ب.ظ
سلام وخدا قوت به خانم زهرا وخانم مریم وخانم فاطمه610
پنجشنبه 25 بهمن 1397 01:49 ب.ظ
خیلی آموزنده بود خدا قوت خانم مریم عزیز.
چهارشنبه 24 بهمن 1397 04:18 ب.ظ
خدا قوت مریم جان...به نکات آموزنده ای اشاره کردید.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic