اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
پنجشنبه 18 بهمن 1397 :: نویسنده : همسفر مریم


 من نمی‌توانستم. سخت بود. فکرش روح و روانم را به‌هم‌ریخته بود. از اینکه همه کاری کردم و به نتیجه نرسیده بودم خسته و به‌هم‌ریخته بودم و همیشه با خودم می‌گفتم: خانم آمنه جای من نیست که ببیند من چه زجری می‌کشم.

خدا را هزار مرتبه شکر می‌کنم که با کنگره آشنا شدم و متوجه رفتارها، کارها و اخلاق خودم شدم. همه‌ی ما در روز اول منیت زیادی داریم. روز اول که کنگره آمدم، با خودم گفتم: حالا دورهم جمع می‌شوند و هرکدام از این خانم‌ها شروع به درد دل می‌کنند و از سختی‌هایی که کشیده‌اند و از کمبودهایی که دارند صحبت می‌کنند و من هم که وقت ندارم و مسیرم هم طولانی است که بیایم و این‌طوری خودم را قانع کردم که یک جلسه بیایم و بعد رها می‌کنم.

روز اول بعد از صحبت باخانم لیلا ایشان گفتند: یک لژیون را انتخاب کن و من وارد لژیون خانم آمنه شدم. چون حس خوبی داشتم و خانم آمنه فوق‌العاده مهربان هستند.

 همان جلسه اول به خانم آمنه گفتم: من نمی‌توانم بیایم و دلایل خودم را بازگو کردم ولی ایشان گفتند: سه جلسه بیا و بعد تصمیم بگیر. با این سه جلسه در صندلی‌های کنگره میخ‌کوب شدم. آموزش‌های من شروع شد. من کسی بودم که نسبت به مسافرم فوق‌العاده بدبین بودم و تمام حرکات و صحبت‌های او را زیر نظر داشتم و فکر و ذهن من را مشغول می‌کرد و در ذهن خودم او را با مصرف مواد می‌دیدم و این باعث رنجش من می‌شد و دیگر متوجه پسرم، خودم و خانواده‌ام نبودم و همیشه در خانه بودم و منتظر یک اتفاق بودم و فکرهای زیادی به سرم می‌زد و هیچ‌کدام به نتیجه نمی‌رسید؛ و ضربه آن‌هم به خودم برمی‌گشت.  وقتی‌که کنگره آمدم هرروز، روزشماری می‌کردم چه موقع ده ماه تمام می‌شود تا از این وضع خلاص بشوم و به رهایی برسم. متوجه گریز زدنش هم بودم. وقتی به خانم آمنه می‌گفتم ایشان می‌گفت: رهایش کن.

 من نمی‌توانستم. سخت بود. فکرش روح و روانم را به‌هم‌ریخته بود. از اینکه همه کاری کردم و به نتیجه نرسیده بودم خسته و به‌هم‌ریخته بودم و همیشه با خودم می‌گفتم: خانم آمنه جای من نیست که ببیند من چه زجری می‌کشم. من هزینه می‌کنم. از کجا می‌آیم؟ از استراحت خودم می‌گذرم و به کنگره می‌آیم.

من در کنگره به حال خوش می‌رسیدم. انرژی می‌گرفتم. واقعاً هم حالم خوب می‌شد. رفتار و اخلاقم هم‌تغییر کرده بود. ولی باز فکر و خیال و آن رهایی را نمی‌توانستم متوجه بشوم. تا اینکه نمی‌دانم چگونه به این باور رسیدم که رها باید کرد و آن حساسیت و افکار منفی من کم شد و آرام‌تر شدم. خودم را مشغول کردم و دیدم بهتر می‌توانم محبت کنم. 

 دوست دارم مسافرم رها بشود به خاطر این‌که می‌خواهم در جهان‌های دیگر اذیت نشود.

در زندگی من مشکلات دیگری هم بود. ولی نمی‌دانم چگونه توانستم نسبت به موضوعات مختلف این‌قدر با صبوری، تفکر و صحبت کردن تا حدی سروسامان بدهم. هنوز هم بعضی‌اوقات افکار منفی رجوع می‌کند و این فکر هنوز با من است که تو تنها هستی و به‌تنهایی قادر نیستی تمام مشکلات زندگی را حل کنی. باید کسی همراهت باشد و با تو همفکر باشد تا بتوانی از پس این زندگی و مشکلات آن بربیایی.

 بعضی‌اوقات که افکار منفی به ذهنم می‌رسد سریع شکرگزاری را به‌جا می‌آورم.

در آخر از آقای مهندس تشکر می‌کنم که چنین مکانی برای ما فراهم نمودند تا بتوانیم خودمان را اصلاح کنیم. از خانم آمنه تشکر می‌کنم که راه درست را به ما نشان می‌دهد و تمام پرسش‌هایی که در ذهنمان وجود دارد پاسخ می‌دهند؛ و از بچه‌های لژیون که این‌قدر محبت و عشق دارند و برای هم دعا می‌کنیم که مسافرهایمان به رهایی برسند، سپاسگزارم.

نویسنده: هم‌سفر مریم

ویرایشگر: همسفر زهرا خیابانی

 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 7 تیر 1398 12:32 ب.ظ
سلام خداقوت خانم مریم انشاالله که بزودی دوباره درکنگره ببینمت بامسافرت
جمعه 7 تیر 1398 12:31 ب.ظ
سلام خداقوت خانم مریم انشاالله که بزودی دوباره درکنگره ببینمت بامسافرت
شنبه 20 بهمن 1397 03:32 ب.ظ
سلام به خانم مریم واقعا خدا قوت انشاالله روز به روز قوی تر ومحکمتردر برابر مسائل زندگی بایستید انشاالله به رهایی برسید
شنبه 20 بهمن 1397 07:32 ق.ظ
خداقوت خدمت خانم مریم عزیز،انشا الله که هر چه زودتر به آرزویت برسی.
موفق وسربلند باشید.
جمعه 19 بهمن 1397 05:42 ب.ظ
سلام ممنون از خانم زهرا بابت ویرایشگر کردن خیلی زحمت می کشید. امیدوارم به جایگاههای بالاتر برسی.
پنجشنبه 18 بهمن 1397 09:36 ب.ظ
مریم جان دل نوشته زیبایت را خواندم و واقعا به دلم نشست.
امیدوارم به زودی مسافر محترمتان با تمنای دل سفر خوبی را آغاز کرده به رهایی برسند.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic