اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
پنجشنبه 15 آذر 1397 :: نویسنده : زهرا خیابانی
نامه ای به مرد آسمانی

به نام خالق بهترینها

دست‌به‌قلم خوبی ندارم. آن‌هم وقتی بخواهم برای مرد بزرگی بنویسم. وقتی بخواهم از شما بنویسم؛ اما می‌نویسم تا به یادآورم که کجا بودم و زحمات شما و حضور شما من را به کجا رساند و من در کجای کار هستم؟

معجزه یعنی شما، یعنی حضور شما.

 همیشه با خودم می‌گفتم خداوند من را خیلی دوست دارد و به قولی هوای من رو خیلی داشت؛ اما وقتی زندگی‌ام در تلاطم امواج مهیب اعتیاد گرفتار شد نظرم برگشت و می‌گفتم خدایا پس تو کجایی؟ اما حالا می‌فهمم که بازهم همین‌طور است. خدا مرا خیلی دوست دارد. این سختی‌ها بر من گذشته تا با شما آشنا شوم. پس این‌همه سختی کشیدن و گریه و اشک به این وصال می‌ارزید.

وقتی من ناامید به‌روزهایی که پشت سر گذاشته بودم نگاه می‌کردم، به خودم و آرزوهای بربادرفته‌ام، به مادرم که با هزاران امید من را راهی خانه بخت کرده بود، به مسافرم که با هزاران امید به او دل‌بسته بودم؛ اما او با اعتیادش تمام امیدهای من را ناامید کرده بود. گویی دنیا روی سرم آوار شده بود. نه راه پس داشتم نه پیش. نه می‌شد با او بمانم نه می‌شد بی او سر کنم. چندین بار تصمیم گرفتم از او جدا شوم، اما نشد ...

وقتی به چهره معصوم کودکم می‌نگریستم، نمی‌شد بروم، کجا بروم؟ بعد از جدایی سرنوشت من و کودکم چه می‌شد؟ مسافرم چه می‌شد؟ و ...

دیگر همه‌چیز برای من تمام‌شده بود حتی عشق؛ و زندگی بی‌عشق چقدر سخت بود.

خدایا... این چه سرنوشتی بود. من بهای عشق را گران داده بودم. من، مادر و خانواده‌ام و شهر و خاطراتم را ترک کردم و به اینجا آمدم تا طعم عشق را بچشم؛ اما چقدر این عشق برایم تلخ و سخت تمام می‌شد؟

آری. در اوج ناامیدی‌هایم غوطه‌ور بودم که شما آمدی؛ یعنی بودید اما من خبر نداشتم.

خدا صدایم را شنید؛ و دعایم را اجابت کرد. او راهی را به ما نشان داد که مستقیم‌تر از هر راهی بود.

وای چقدر سخت است از شما بنویسم. برای شخص کوچکی چون من، از بزرگ‌مردی چون شما نوشتن.

فقط این را بگویم که دوستتان دارم. ممنون که هستید. تا عشق باشد و آرامش باشد.

به راستی اگر نبودید، من اینجا نبودم، مسافر و کودکانم کجا بودند؟...

خوشبختی یعنی شما. شما که باشی همه‌چیز هست، وقتی به زندگی‌ام آمدید، درمان مسافرم فقط یکی از چیزهایی بود که به آن رسیدم. آموزش‌ها و کلام ناب و آسمانی‌تان که کلام‌الله در آن جاری است، راه گشای زندگی من و مسافرم شد در مسیر پرپیچ‌وخم زندگی، تا در بازی زندگی بازنده نباشیم و از این بازی لذت ببریم. با حضورتان، حضور خداوند را در زندگی‌ام بیش‌ازپیش حس می‌کنم و با این مشعل بزرگ که به دستم دادید از این مسیر می‌گذرم تا به سرمنزل مقصود برسم.

ای مرد آسمانی، ای پیام‌آور صلح و شادی و آرامش، بیست و یکمین سال رهایی‌تان از دام اهریمن را به شما و خانواده عزیزتان و به تمام جهانیان، تبریک می‌گویم.

 با آرزوی سلامتی و طول عمر

 دوستدارتان زهرا خیابانی






نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : کنگره 60-شعبه امین گلی-وب لژیون همسفرآمنه-نامه ای به آقای مهندس دژاکام،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 آذر 1397 09:36 ب.ظ
خانم زهرا عزیزم بسیار زیبا و ساده احساس تان را به نگارش در آوردید.
مروری بر گذشته باعث می شود فراموش نکنیم کجا بودیم و الان کجا هستیم.
پیروز و پاینده باشید.
پنجشنبه 15 آذر 1397 06:13 ب.ظ
خداقوت و درود بر بزرگمرد آسمانی که احیاکننده وشگفتی ساز حیات انسانهاست...بیست ویکمین سال رهایی ایشان مبارکباد
خداقوت به خانم زهرای عزیز موفق باشید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic