اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
چهارشنبه 14 آذر 1397 :: نویسنده : زهرا خیابانی

 به نام قدرت مطلق الله

گزارش عملکرد لژیون کمک راهنما خانم آمنه، شعبه امین گلی روز دوشنبه 97/09/12 با استادی همسفر معصومه و دبیری همسفر نسرین با دستور جلسه" سی دی لحظه ی دشواری"  رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.




خلاصه سخنان استاد:

فیثاغورث بر سردر مکتب‌خانه نوشته بود هرکس هندسه و ریاضیات نمی‌داند وارد نشود. حالا چرا هندسه؟ حال اینکه فیثاغورث استاد معنویات بوده است.

ذهن انسان به دو طریق می‌رود یا به طریق ریاضی یا استدلال می‌رود یا به‌صورت علوم انسانی. کلمه‌ی مهندس از هندسه گرفته‌شده است. ما انسان‌ها مرتب ساختمان‌هایی را می‌سازیم در فکر و اندیشه خودمان و دوباره خراب می‌شود و بعد دوباره می‌سازیم. همه صحبت‌های ما در کنگره مهندسی است و عوامل را موردبررسی قرار می‌دهیم و مشکلات ما با تفکر و اندیشه حل می‌شود.

هرکس، مهندس زندگی خودش است. کسی که یک ذهن مهندسی دارد می‌می‌تواند زندگی خودش را بسازد. اگر یکجا خراب شد، مهندس می‌تواند دوباره از نو بسازد. در زندگی خودش هم هرجاکه به مشکلی برخورد، تفکر و اندیشه می‌کند تا این مشکل برطرف شود. زن زندگی، مشکلات را بررسی می‌کند و می‌فهمد چگونه با همسر و فرزندانش رفتار کند.

 اگر انسان زندگی‌اش را روی آب بسازد زود همه‌چیز از بین می‌رود، ولی اگر روی سنگ بسازد به این آسانی نابود نمی‌شود. فکر و اندیشه درست نمی‌گذارد انسان اشتباه کند؛ انسان اشتباه را تکرار می‌کند و بازهم دوباره اشتباه می‌کند .

 ما باید بدانیم معدن طلا در وجود خودمان است و در درون دیگران دنبال آن نگردیم چون مثل این است که من گوشی خود را در خانه ام گم کرده ام ولی در خانه همسایه به دنبال آن می گردم معدن طلا ی من تواناییها و قدرت تفکر من است.

 بعضی وقت‌ها از خودم بپرسم چرا من این همسایه رادارم؟ چرا فکر می‌کنم دیگران به من اذیت می‌کنند. در وجود خودم دنبال آن بگردم. ببینم خودم چه مشکلی دارم.

نشانه ذهن استدلالی این است که هر کاری می‌کند دلیل می‌خواهد؟ من چرا سر فرزندم داد زدم؟

آیا من دارم آموزش می‌دهم یا دارم خشمم را خالی می‌کنم. ببینم نمازم را باعلاقه می‌خوانم یا چون پدر و مادرم می‌خوانند من هم کورکورانه می‌ایستم و نماز می‌خوانم. ببینم اگر غذا می‌خورم از روی هوس و وسوسه می‌خورم یا چون برای بدنم نیاز دارد، می‌خورم.

فرق نیاز با وسوسه در طول زمان مشخص می‌شود. اگر وسوسه به غذا خوردن باشد با گذر زمان از بین می‌رود ولی اگر گرسنه باشیم با گذر زمان این نیاز رفع نمی‌شود.

کسی که ذهن مهندسی دارد، به دیگران محبت می‌کند. به راهنما احترام می‌گذارد. به پدر و مادر احترام می‌گذارد و پدر و مادرش را در خانه سالمندان نمی‌گذارد؛ زیرا می‌داند قانون کائنات عمل و عکس‌العمل دارد و هر چیز زیبا و زشت به خود شخص برمی‌گردد.

مسائل باید تکرار بشود تا ما از آن‌ها تجربه بگیریم مثل میخی که با تکرار ضربه ها در دیوار محکم می شود.

 آقای مهندس می‌گویند: امید واهی هم خوب است. انسان ناامید افسرده می‌شود. سعی کنیم امیدمان را از دست ندهیم. کسی که خوش‌ بین و امیدوار باشد خدا هرگز او را ناامید نمی‌کند. وعده خداوند دروغ نیست.

غصه نخورم که جوانی من گذشت. در هر مرحله که هستیم از زندگی لذت ببریم. دشواری و مشکلات برای همه است. حتی برای یک گلدان مشکلاتی مثل سرما و گرما و تشنگی و آزار و اذیت انسان ها را دارد. پس گیاه هم مشکلات خودش را دارد.

مثلاً یک اعدامی هم مشکلات خودش را دارد. اگر بخواهد دائم فکر اعدام را بکند هرلحظه می‌میرد. ولی اگر سرحال باشد بگوید و بخندد و تا پای دار با پاهای خودش برود، راحت‌تر جان می‌دهد؛ زیرا این چند روز باقی‌مانده از زندگی لذت برده است او می‌گوید نهایتش که می‌میرم چرا هرروز غصه بخورم.

در واقع لحظه دشواری در وقت دشواری زیاد احساس نمی شود چون انسان فکر می کند زندگی همین است و به یک نحوی مشکل را پشت سر می گذارد  ولی یادآوری آن سختی بسیار دشوار و ناراحت کننده است و لازم است انسان دست از اوهام و افکار منفی بردارد و غصه نخورد.  

غصه خوردن در واقع تمام انرژی ما را می‌گیرد؛ و به سمت نیروهای بازدارنده می‌فرستد.

ترس از آینده، کار نیروهای بازدارنده است؛ و ما با این ترس ها نه لذت بزرگ شدن بچه‌هایمان را می‌بینیم و نه از زندگی لذت می‌بریم.

 در وادی پنجم آقای مهندس می‌گویند: اگر چیزی را نمی‌دانید انجام دهید یا خیر، خودداری کنید.

بالاخره زمستان می‌گذرد و نویدبخش بهار است و ما میوه و نتیجه را بعد می‌بینیم.

روی هر پله ای در زندگی هستیم بایستی زیر پایمان در آن پله محکم شود. زیرا اگر درست روی پله قبل نایستیم نمی‌توانیم به پله بعدی برویم؛ و اگر سریع بالا برویم، از پله سقوط می‌کنیم. مسافر در سرمای ۶۰ درجه زیر صفر و در یخبندان است و اگر خیلی تند برود یا پایش را روی گاز فشار دهد از دره سقوط می‌کند. برای عبور از یخبندان باید به‌گونه‌ای عمل شود که کمترین آسیب و سروصدایی ایجاد نشود و قابل‌قبول برای سایر افراد باشد.

 ما نمی‌دانیم مسافر ما چقدر زمان لازم دارد تا به درمان برسد، ولی می‌دانیم برای برداشت گندم هشت ماه زمان لازم است. برای اینکه مسافران به درمان برسند، باید بستر مناسب فراهم شود که دست هم‌سفران‌ هم هست مثلاً صبر، توجه، تشویق و رسیدگی و...

دخالت کردن در درمان مسافران نتیجه معکوس می‌دهد پس باید مسافران را رها کرد. باید مسافران را درک کنیم.

ما باید بدانیم جسم ما از میلیاردها سلول تشکیل‌شده است، نفس هم از ذراتی ریزی است که خواسته دارد و ما باید بدانیم که مواد مخدر، این میلیاردها سلول در بدن مسافران را تخریب کرده است. آن‌ها این مواد را از بیرون وارد می‌کردند و حالا که می‌خواهیم آن‌ها را ترمیم کنیم، زمان لازم است.

و برای این کار احتیاج به عقل و فکر خود شخص هست تا در مقابل قومی سرخ‌پوست که تمثیل سلولهای عصبانی و خمار انسان مصرف کننده است قرار بگیرد و حداقل مواد را به آن ها برساند. 

چرا می‌گوید قوم سرخ‌پوست؟ زیرا در آن زمان قومی وحشی بودند ازنظر جنگ و خونریزی؛ و قرار گرفتن در مقابل چنین قومی بسیار سخت هست.

اگر زمان را در نظر نگیریم، بادهای تند شاخه‌های جوان را می‌شکند. چون آن‌ها نازک و خشک هستند.

اگر صبر و تفکر باشد، کم‌ترین آسیب را می‌بینیم.

کاری که اول انجام می‌دهیم یا همان پله ی اول خیلی مهم است، بسیار دشوار است.

 ی‌عنی اول شروع و آمدن روی برنامه کاری است دشوار.می‌آن‌ی‌

و خداوند آنچه می‌دهد، برای آن نیست که باید به کار گرفته شود و همه برای مصرف نیست یا برای کار دیگری است. مثل تریاک یا عرق و یا چاقو...

خداوند حاکمی چون عقل را برای ما قرارداده ولی برای او مرزی قرار داده تا به دانایی برسد و تشخیص دهد چه‌کاری خوب است و چه‌کاری بد است.

 عقل کار خودش را انجام می‌دهد ولی نیروهای بازدارنده عقل را دچار مشکل می‌کنند. هنگامی‌که به مشکل برمی‌خوریم فکر می‌کنیم زندگی همین‌ است و ادامه می دهیم ولی بعدا یاد آوری آن مشکل آزار دهنده است.

 نتیجه این که آقای مهندس می‌گویند اگر در زندگی خشتی را دیدید کج قرار داده‌اید باید آن‌ها را خراب کنید و از اول دوباره خودت آن را بسازی تا دوباره دچار تکرار تاریخ نشوید.

 ولی خیلی وقت‌ها خودمان برای خودمان مشکل درست می‌کنیم. مثلاً نکند پدرم مریض است یک موقع اتفاقی برایش بیفتد و...

پس اگر مشکلی برایت پیش آمد، تلاش کن، تفکر کن و با برنامه‌ریزی و کمک و یاری خداوند مشکلت را برطرف خواهی کرد.می‌ن‌ن‌ی‌ه‌ک‌

نویسنده: همسفر لیلا بختیاری

ویرایشگر: همسفر زهرا خیابانی

 





نوع مطلب : گزارش های لژیون، 
برچسب ها : کنگره 60-شعبه امین گلی-وب لژیون همسفرآمنه-سی دی لحظه های دشواری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 آذر 1397 04:40 ب.ظ
سلام وتشکرازخانم آمنه عزیز...خیلی آموزش گرفتم...خداقوت به خانم لیلاوزهرا... ممنونم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic