اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
یکشنبه 13 آبان 1397 :: نویسنده : همسفر مریم

بسمه‌تعالی

سلام به مسافر عزیزم ، امیدوارم که حالت خوب باشد و سفر خوبی را داشته باشی. مسافر عزیزم٬ من همیشه عشق، محبت و گذشت را از تو می‌خواستم. وقتی‌که بیمار می‌شدم اگر هوای مرا داشتی سراغم را می‌گرفتی دارو می‌آوردی من هم هر موقع سردرد داشتی همان کار را می‌کردم. ولی اگر این کارها را برایم انجام نمی‌دادی من هم تلافی می‌کردم و بی‌تفاوت بودم. از سر لجبازی با تو خیلی کارها و نقشه‌ها می‌کشیدم که حرص تو دربیاید و هر کاری می‌کردم می‌دیدم بی‌تفاوت هستی و من هم بدتر می‌کردم فقط می‌خواستم بدانم تو اهمیت می‌دهی به من، تو من را دوست داری یا نه؟

یا همیشه حرف از مرگ می‌زدم همه این‌ها به خاطر یک‌ذره جلب‌توجه و محبت بود که من احتیاج داشتم. دیگر خسته و درمانده بودم. خیلی برایم سخت بود که برای همه‌چیز بی‌تفاوت بودی، اصلاً هیچ‌چیز برایت اهمیت نداشت خانه تمیز باشد یا نه من در خانه باشم یا نباشم. بعضی‌اوقات هم از خدایت بود من بروم خانه پدرم که تو هرکسی را بخواهی خانه بیاوری، اصلاً پسرم هم برایت مهم نبود بیمار بود خودم باید بیمارستان می‌بردم توی مدرسه و پیگیری کارهای مدرسه‌اش به عهده من بود دیگر همه‌چیز به عهده من بود و هیچ مسئولیتی را قبول نمی‌کردی. هیچ‌وقت باهم خانه فامیل نمی‌رفتیم هر موقع می‌خواستیم جای برویم بهانه‌های مختلف می‌آوردی که دیگر نرویم من هم مجبور بودم خودم بروم حتی ماههای مبارک رمضان که خانه پدرم نذری داشت نمی‌آمدی و همه‌کس سراغت را می‌گرفت و من هم مجبور بودم بهانه بیاورم. 

دیگران هم متوجه رفتارهای تو شده بودند بعضی می‌گفتند بچه بیاوری خوب می‌شود بعضی‌ها می‌گفتند طلاق بگیر خودت را راحت کن و همه این‌ها می‌گفتند تو را دوست ندارد و این حرف‌ها برایم غیرقابل‌تحمل بود. من هم باور داشتم که دوستم نداری.

 دیگر فکر به دست آوردن دل تو نبودم می‌خواستم بهترین زندگی را داشته باشم تا دیگران حسرت بخوردند شروع کردم به سروسامان دادن وضع خانه و خریداری وسایل منزل و وام گرفتن و این‌طوری خودم را سرگرم کردم که کمتر فکر کنم، نمی‌دانم این‌ها هم یک مدتی مرا خوش‌حال می‌کرد ولی دوباره برمی‌گشت به حالت اول دوباره دل‌تنگ و دلخور بودم سر دوراهی مانده بودم سه بار تو را کمپ بردم و چه روزهای سختی بر من و پسرم می‌گذشت.

 دردهای او هم زیاد بود او هم دوست داشت پدرش به او محبت کند صحبت کند بیرون ببرد و هرچه بزرگ‌تر مشکلاتش بیشتر، من هم تا حدودی می‌توانستم به او آرامش بدهم ولی خود من هم احتیاج به آرامش داشتم وقتی‌که مادرم فوت کرد من چه قدر دل‌تنگ بودم تا صبح سر سجاده می‌نشستم و تو در خانه نبودی و من همیشه پشت شیشه منتظر تو بودم نمی‌دانم آن روزهای سخت چگونه توانستم تحمل‌کنم من در یک سال 3 شب می‌خوابیدم و 6 صبح بیدار می‌شدم اصلاً خواب نداشتم و آن روزها فقط باخدا حرف می‌زدم و از خدا می‌خواستم رهایم نکند.

 لجبازی‌های من هم‌شدت گرفت دیگر حرمت‌های بینمان شکسته شده جلوی دیگران درگیر می‌شدیم و دیگر هیچ‌چیز برایم مهم نبود وقتی‌که موبایلت را جواب نمی‌دادی پشت سرهم زنگ می‌زدم تا خسته بشوم و بعد شروع می‌کردم به پیام دادن، ما هرسال روز زن باهم دعوا داشتیم که چرا برای من ارزش قائل نمی‌شوی خدایا من خیلی شکر و سپاس می‌گویم که من را با کنگره آشنا کردی به کارهای گذشته‌ام می‌خندم من در کنگره یاد گرفتم خودم به خودم ارزش و بها بدهم خودم را دوست داشته باشم محبت به دیگران بکنم تفکر کنم تحمل‌کنم صبور باشم و سپاسگزاری و شکر خدا را به‌جا بیاورم تمام این روزهای سخت تمام می‌شود به قول آقای مهندس وقتی یک صفحه سفید داریم و در آن‌یک نقطه سیاه وجود دارد ما فقط آن نقطه سیاه را می‌بینیم و آن صفحه سفید را نمی‌بینیم ما همه باید آرامش داشته باشیم نباید به‌سلامتی خودمان لطمه بزنیم نباید همه‌چیز را برای خودمان سنگین و سخت و غیرقابل‌تحمل بدانیم من از کمک راهنمای عزیزم خانم آمنه از بچه‌های لژیون و از شعبه امین گلی و از همه و همه تشکر می‌کنم که توانستم تا حدودی خود را اصلاح کنم. 

من از مسافر عزیزم یک درخواست دارم اول برای خودش ارزش قائل شود به خودش اهمیت بدهد خودش را دوست داشته باشد و به‌خوبی سفرش را به اتمام برساند و بعد هم ما را دوست داشته باشد.

 با تشکر






نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : کنگره 60 شعبه امین گلی نامه ای به مسافرم،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 آبان 1397 04:25 ب.ظ
سلام وخدا قوت به خانم مریم انشاالله موفق باشی
چهارشنبه 16 آبان 1397 02:34 ب.ظ
سلام وخدا قوت میگم خدمت خانم مریم عزیز موفق وپایدار باشی-
چهارشنبه 16 آبان 1397 10:00 ق.ظ
دل نوشته بسیار زیبایی بود خدا را شکر که شما همسفر عزیز وارد کنگره شده اید انشالله که شاهد رهایی شما دوست عزیزم باشم.
سه شنبه 15 آبان 1397 10:10 ب.ظ
خدا قوت به خانم مریم موفق باشی
یکشنبه 13 آبان 1397 07:14 ب.ظ
خدا قوت مریم عزیزم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic