اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی

 به نام نامی اولین عاشق که اوست.


گزارش عملکرد لژیون کمک راهنما خانم آمنه، شعبه امین گلی روز دوشنبه 97/07/30با استادی همسفر زهرا و همسفر نسرین و همسفر عزت و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه" وادی چهاردهم ترک هشتم و نهم و دهم"  رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

هر چیزی در عالم هستی هم قدرت جاذبه دارد و هم دافعه. حتی بزرگانی مانند رسول خدا، هم مهربان و فداکار بودند (جاذبه) هم در جای خود در میدان نبرد با دشمنان مبارزه می‌کردند (دافعه)


ترک هشتم از وادی چهاردهم

همان‌طور که گفتیم انسان‌ها هم مانند پنکه هم قدرت جاذبه‌دارند و هم دافعه؛ و نوع افکار و اندیشه‌ها و دانایی‌شان تعیین‌کننده جاذبه و دافعه هست.

کسانی که روی جهل خود پافشاری می‌کنند قدرت دافعه دارند. کسانی که دیگران را سرزنش می‌کنند آرام‌آرام دیگران از آن‌ها فاصله می‌گیرند؛ و جالب اینجاست که کسانی که دافعه پیدا می‌کنند علت را در درون خود نمی‌یابند بلکه در بیرون از خود علت را می‌جویند. درصورتی‌که درون هر شخص تعیین‌کننده این دافعه و جاذبه هست. هر چه تزکیه بیشتری انجام دهیم قدرت جاذبه بیشتری پیدا می‌کنیم مانند پیامبران و هر کس در ضد ارزش‌های بیشتری باشیم قدرت دافعه بیشتری پیدا می‌کنیم. 

مسئله بعد فرق نگاه افراد است که مثبت نگر باشند یا منفی نگر. ما باید تا می‌توانیم از نگاه مثبت به مسائل نگاه کنیم تا خود راحت‌تر و آرام‌تر باشیم و نباید این‌گونه باشیم که باوجود خوبی‌های فراوان شخصی با یک بدی، تمام خوبی‌هایش را فراموش کنیم.

هر چیزی در عالم هستی هم قدرت جاذبه دارد و هم دافعه. حتی بزرگانی مانند رسول خدا که هم مهربان و فداکار بودند (جاذبه) هم در جای خود در میدان نبرد با دشمنان مبارزه می‌کردند (دافعه)

حتی یک تابلوی نقاشی هم جاذبه و هم دافعه دارد و بستگی به دید افرادی که به آن تابلو نگاه می کنند که جذب امواج آن شوند یا از آن دفع شوند.

اگر قدرت مطلق هستی را فقط بر مبنای جاذبه خلق می‌کرد و دافعه‌ای وجود نداشت هر چه در عالم بود به هم می‌چسبید و هیچ دوری و هجرتی نبود. در ضمن درد فراغ است که لذت وصال را دوچندان می‌کند.

حتی جامدات هم قدرت جاذبه‌دارند و در درونشان الکترون‌ها مانند پنکه‌های کوچک عمل می‌کنند و به یکدیگر نیرو وارد می‌کنند که برای ما قابل‌مشاهده نیست.

تمام حرکات اجرام آسمانی و نگه‌داشته شدن خورشید به‌وسیله زمین به خاطر نیروی جاذبه است. در الکترونهای درون انسان هم پنکه‌ها یا موتورهای کوچکی هستند که در حال جذب یا دفع هستند. به این صورت که اگر مهربانی را جذب کنند، قهر را دفع، اگر اضطراب را جذب کنند آرامش را دفع اگر نور را جذب تاریکی را دفع و اگر الکل و افکار منفی و ضد ارزش‌ها را جذب، ارزش‌های بسیاری را دفع خواهند کرد.

همان‌گونه که برای تبدیل آب آلوده به آب زلال یک‌راه وجود دارد و آن تصفیه آب است. برای تبدیل انسان افسرده به انسان آرام و متین هم یک‌راه وجود دارد و آن تزکیه و پالایش است و این کار هم با بالا بردن دانایی یعنی با آموزش صحیح تفکر و تجربه امکان‌پذیر هست.

البته باید آموزش‌ها صحیح باشد و برای این‌که بتوانیم تشخیص دهیم آموزشی صحیح است باید از نوشتارها و مطالب جلو بود و این کار سختی است هرچند می‌توان با دیدن نتایج هر ساختاری به درست یا غلط بودن آموزشهای آن تا حدودی پی برد.هر چند اکثرا  توسط خطا و آزمون به این مهم پی می بریم.

در ضمن نباید با صرف اینکه فکر کنیم طرف تخصص یک کار را دارد به آموزش‌ها و راهکارهایش اعتماد کنیم.

انسان باید این را هم بداند که برای رسیدن به صلح و خوشبختی و عشق و محبت باید بهای آن را بپردازد؛ و سختی‌هایی را تحمل کند. باید بهای بهشت را پرداخت کنیم یعنی حساب‌هایمان را صفر کنیم چه با خود چه با مردم و چه باخدا.

در آیه شریفه داریم که روزی می‌رسد که هیچ نفسی بار نفس دیگری را به دوش نمی‌کشد؛ و آن روز همین امروز است و فقط مختص روز قیامت نیست یعنی انسان تا خودش اقدام به تزکیه و پالایش خود ننماید هیچ راه دیگری برای رسیدن به آرامش وجود ندارد. هرچند تمام ملائک و انبیاء برای هدایت ما به زمین بیایند باید خودمان حرکت کنیم.

اگر من افسرده هستم یا حسادت دارم و یا هر ضد ارزشی دیگر... کسی نمی‌تواند مرا آرام کند جز اینکه خودم تزکیه و پالایش انجام بدهم.

ترک نهم از وادی چهاردهم

این را بدانیم که هرگز نمی‌شود از راه ضد ارزش‌ها و خلاف به ارزش‌ها رسید؛ مانند کسی که دست‌به‌کار دزدی بزند تا بخواهد به افراد نیازمند کمک کند.

اگر به هستی خوب دقت کنیم قدرت جاذبه در انواع مختلف موجودات حتی یک پشه یا سوسک هم وجود دارد. تا توسط این نیروی جاذبه به خواسته‌هایشان برسند؛ اما یک پشه چه جذابیتی دارد؟ اگر ما بخواهیم جذابیت یک پشه را درک کنیم باید یک پشه شویم یعنی با او هم حس شویم. همه‌چیز را نمی‌توان جذب کرد مگر با حس که از جنس خودش باشد.

به هر چیزی که بخواهی پی ببری باید تمنا و خواسته آن چیز را داشته باشی و بعدازآن نیروهای الهی شروع به الهام مطالب می‌کنند و بستر آن را برایمان فراهم می‌کنند و بعد تصاویر آن در ما هویدا می‌شود و هر چه بیشتر تزکیه و پالایش انجام دهیم دریافت‌های ما بیشتر می‌شود.

حس مانند قدرت مطلق است یعنی هم در هستی هم بعد از مرگ وجود دارد و هم اینکه قابل‌رؤیت نیست ولی برای هم نام خودش قابل‌لمس است.

حس یک گیرنده است یعنی اطرافیان امواج جاذبه را توسط حس دریافت می‌کنند. اگر انسان‌ها و حیوانات پنج حس بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه را نداشتند قادر به ادامه حیات نبودند. بدون حس هیچ ساختاری شکل نمی‌گرفت. 

جامدات بدون داشتن حس قادر به تشکیل اتم‌های خود نبودند. 

گیاهان بدون حس، سرما و گرما را تشخیص نمی‌دادند تا در زمان مناسب شکوفه و میوه بدهند.

به‌عبارت‌دیگر کلیه موجودات، امواج و ذرات هستی فقط از طریق حس، قادر به جمع‌آوری اطلاعات و تطبیق خود با نظام هستی می‌باشند.

این سؤال برای انسان پیش می‌آید که همه انسان‌ها دارای قدرت جاذبه و حواس یکسان هستند پس چه چیزی باعث می‌شود که شخصی عاشق و یا معشوق کسی می‌شود و دیگری نه؟

درست است که حس گیرنده است اما اولین نیروی به‌کارگیری عقل و عشق و ایمان نیز هست یعنی بعد از دریافت حس، دریافت‌ها به عقل منتقل می‌شود و عقل آن‌ها را بررسی و پردازش می‌کند و سپس واکنش نشان می‌دهد.

حس نام کتاب است و عقل، عشق و ایمان متن کتاب. پس پردازش‌ها و واکنش‌هایی که توسط عقل یا متن کتاب انجام می‌شود متفاوت است یکی عاشق فردی می‌شود و دیگری نمی‌شود.

از طرف دیگر هر انسانی به‌غیراز حواس پنجگانه، پنج حس درونی و یک حس ششم و به قول ما حس یازدهم را داراست که در مبحث عشق نقش بسزایی دارد.

وقتی در خواب چیزی را می‌بینیم یا در عالم بیداری جای دیگری سیر می‌کنیم مثلاً به دوران کودکی می‌رویم با حواس درونی است. بدون این حس‌ها، هیچ حرکتی در عالم بیداری، خواب و یا پس از مرگ صورت نمی‌گیرد.

س‌س‌ن‌ی‌

همچنین اطلاعاتی که توسط حواس بیرونی به‌عنوان‌مثال در خواب به دست می‌آوریم به ما کامل داده نمی‌شود و در آرشیو و صور پنهان ما باقی می‌ماند زیرا با مسائل اطراف ما مطابقت ندارد و اگر بخواهیم به صور پنهان خود پی ببریم دچار به‌هم‌ریختگی می‌شویم.

این حواس نیاز به ابزار مانند چشم و گوش ندارند.

ترک دهم وادی چهاردهم

سؤال دیگری که مطرح است این است که انسان‌ها بااینکه دارای حس، جاذبه و سایه‌ها هستند و می‌توانند عاشق باشند. عملاً این‌طور نیست و عده‌ای از عشق بی‌بهره‌اند؛ و صدای عشق در درون بعضی انسان‌ها شنیده نمی‌شود؟

قبل از پاسخ این سؤال باید بگوییم منظور ما عشق خاصی که به‌طور ژنتیکی در نهاد هر پدر و یا مادری هست حتی در حیوانات هم وجدو دارد، نیست بلکه منظور عشق عام و عشق به هستی می باشد. اینکه جدا از منافع خود به‌کل هستی عشق بورزیم مدنظر است.

در پاسخ سؤال باید گفت ناخالصی‌ها و سپاهیان جهل، نفرت، کینه، دروغ، تکبر، غرور و خودخواهی در انسان اجازه نمی‌دهند که مثلث عشق پیام خود را دریافت و یا ارسال کند. تا نیروهای خود را مثل مهر، بخشش، صداقت، دوستی شجاعت و سرافرازی وارد صحنه نماید. وقتی انسانی تحت تأثیر امواج کوبنده الکل، افکار منفی و ضد ارزش‌ها باشد نمی‌تواند صدای امواج ظریف عشق را بشنود. اگر می‌خواهی صدای عشق را بشنوی نه به دنبال دعانویس برو و نه به گردن کسی دیگر بینداز. بلکه علت اصلی را در خود جستجو کن و در جهت ارزش‌ها حرکت کن و تزکیه و پالایش را انجام بده...

گاهی اوقات ما روی جهل خود پافشاری می‌کنیم، شاید به‌ظاهر دیگران با ما موافقت کنند اما در عمل می‌دانند که ما مشکل داریم و از ما دور می‌شوند.

باید بدانیم هیچ حیله‌ای بالاتر از صداقت نیست و این‌که به مشکل و اشتباه خود اعتراف کنیم؛ و در کار خود صداقت داشته باشیم.

این‌که چطور می‌شود جلوی امواج مخرب را گرفت تا صدای عشق شنیده شود؟

به‌صورت کوتاه باید بگوییم بامعرفت، شناخت و آگاهی.

باید حواسمان به اطلاعاتی که دیگران به ما می‌دهند باشد. باید دانایی خود را بالا ببریم و هر اطلاعاتی را قبول نکنیم. اگر عاشق کسی باشیم و کسی به ما اطلاعات غلط بدهد دید ما نسبت به معشوق عوض می‌شود، عشق ما فروکش می‌کند و به نفرت تبدیل می‌شود. پس در قضیه عشق، نکته کلیدی موضوع اطلاعات و آگاهی هست.

آقای مهندس می‌فرمایند سخن‌چینی کار بسیار ناپسندی است. من حتی در دوران مصرف با سخن‌چین برخورد می‌کردم و نمی‌گذاشتم کسی سخن کسی دیگر را نزد من آورد. شخص سخن‌چین مشکل دارد و مستمع هم مشکل دارد و ما نباید به صحبت‌های شخص سخن‌چین گوش کنیم. چنین افرادی را یا باید آموزش داد و اگر آموزش پذیر نبودند نامحسوس رهایشان کرد.

 نویسنده و ویرایشگر: همسفر زهرا خیابانی






نوع مطلب : گزارش های لژیون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 آبان 1397 11:03 ق.ظ
سلام به خانم زهرا عزیز واقعا زحمت می کشند خیلی عالی بود.
پنجشنبه 3 آبان 1397 08:49 ق.ظ
خدا قوت به خانم زهرا گل عالی بود ممنون
خدا قوت به خانم عزت،نسرین و زهرا
پنجشنبه 3 آبان 1397 06:30 ق.ظ
باسلام وخدا قوت خدمت خانم زهرا عزیز انشالاه در تمام مراحل زندگی موفق باشی
چهارشنبه 2 آبان 1397 11:03 ب.ظ
خداقوت وسپاس میگم به خانم زهرا...مطالب خلاصه اماخیلی عالی بود خداخیرتون بده.
چهارشنبه 2 آبان 1397 03:52 ب.ظ
سلام وخدا قوت خدمت زهرا عالی بود موفق وپیروز باشی ممنون
چهارشنبه 2 آبان 1397 03:50 ب.ظ
سلام وخدا قوت خدمت زهرا عالی بود موفق وپیروز باشی ممنون
سه شنبه 1 آبان 1397 06:40 ب.ظ
خدا قوت خدمت خانم زهرا عزیزم که مطالب را بسیار عالی و در اسرع وقت و کوتاهترین زمان ارسال می نمایند.
بالاترین دعا یعنی رسیدن به اوج آرامش را برایتان آرزو می کنم.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات