اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی

 به نام نامی اولین عاشق که اوست.


گزارش عملکرد لژیون کمک راهنما خانم آمنه، شعبه امین گلی روز دوشنبه 97/07/23 با استادی همسفر مریم و همسفر فاطمه ماهرانی و همسفر زهرا کرمی و دبیری همسفرفاطمه با دستور جلسه" وادی چهاردهم ترک پنجم و ششم و هفتم"  رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.



جسم ما انسان‌ها مانند دف و نی می‌ماند که به‌تنهایی و بدون داشتن نوازنده هیچ جریان و هیاهویی و هیچ شعف و شوری ندارند؛ و نوازنده و محرک ما برای این شور و شعف عشق است.

ترک پنجم وادی چهاردهم

خطابه سوم: زنجیره‌های عشق

این خطابه توسط استاد رعد ایراد می‌شود و نکته‌ای که ایشان در ابتدا می‌فرمایند این است که اگر بخواهی در مورد مطلبی مانند عشق، صحبت کنی اگر بخواهی بر دل نشیند باید به درون خود رجوع کنی و در مورد عشقی که درگذشته‌ها انجام داده‌ای و روزگاری که بر تو گذشته سخن بگویی و درواقع باید آن مطلب را در درون خود جستجو کنی نه اینکه ببینی دیگران در آن مورد چه گفته‌اند.

عشق بامحبت آغاز می‌شود و درواقع محبت صورت‌مسئله است و حل آن می‌شود عشق. عاشق را حساب با عشق است نه معشوق؛ و بنابراین عشق ارتباطی به منافع شخصی ندارد. در عشق ورزیدن باید مانند خورشید بود که به دنبال منافع نیست بلکه به همه چه خار و چه گل نور می‌تاباند. عشق مانند اعداد است که انتهایی ندارند. نیروی عشق مانند انفجار باروت قدرتمند است و باید کنترل شود وگرنه در بعضی موارد سر از ناکجاآباد درمی‌آورد. چون عاشق سر از پا نمی‌شناسد.

عشق ایده آل یک‌مرتبه به وجود نمی‌آید بلکه آرام‌آرام و بامحبت شروع می‌شود ادامه می‌یابد وبا ادامه دومرتبه محبت پیدا می‌شود. عاشق و معشوق سعی می‌کنند به خاطر عشق ناخالصی‌های وجودشان را پاک کنند تا عشقشان خلوص پیدا کند.

جسم ما انسان‌ها مانند دف و نی می‌ماند که به‌تنهایی و بدون داشتن نوازنده هیچ جریان و هیاهویی و هیچ شعف و شوری ندارند؛ و نوازنده و محرک ما برای این شور و شعف عشق است.

همان‌طور که برای نوشتن باید الفبا را بیاموزیم برای عاشق شدن هم باید یک سری مسائل را بیاموزیم تا بتوانیم آن را اجرائی کنیم.

عشق را توصیفی نیست، عشق به بدن نیست، به لمس نیست، به سخن نیست به قرارداد هم نیست که بخواهیم برای آن حدومرزی قائل شویم و با اماواگر کسی را دوست داشته باشیم. برای عشق باید از خیلی چیزها گذشت از منافع، پول و مال. جان و ... . عشق انسان را کامل می‌کند. عشق رسیدن به قدرت مطلق است. عشق همان قدرت مطلق است که به اشکال مختلف همراه ماست و ما می‌توانیم به او نزدیک شویم و مثل او شویم و به‌اندازه او برسیم. باید کامل شویم تا بتوانیم خود او شویم.

هستی به خاطر وجود عشق است که شکل‌گرفته است. ما قطره‌ای از جهان هستی هستیم. محال است بتوانیم قدرت مطلق باشیم. ما قطره‌ایم و او اقیانوس است اما همین قطره خودش مانند ابدیت و خداوند است اگر درست و صالح باشد و تمام‌نشدنی است و آن موقع می‌شویم یک انسان خوب نه چهارپایانی در قالب انسان.

انسان بودن یعنی سپاس از هستی، از قدرت مطلق، یعنی وادی چهاردهم

انسان بودن یعنی سپاس از تمام هستی از هوایی که نفس می‌کشیم از صندلی که روی آن می‌نشینیم و ... و سپاس از قدرت مطلق. وای به حال کسی که به پروردگارش ناسپاس است. گاهی ما خداوند را یادمان رفته و به یک درخت که مخلوق اوست اعتقادداریم اما به او نه. انسان بودن یعنی عشق.

اما آیا انسان بودن آسان است؟ یعنی آیا می‌توانی کسی که به شما ستم کرده را ببخشید آیا می‌توانی از خودت بگذری تا به درون خود برسی؛ و یا از جسم به ماوراء، آن‌هم آگاهانه به پرواز درآیی.

آری، عمل این کار عظیم سخت است اما شدنی است.

اگر خوب نگاه کنیم می‌بینیم که جهان و جهان‌ها از تاریکی‌ها دارند فاصله می‌گیرند جنگ و خونریزی‌ها نسبت به گذشته‌ها خیلی کمتر شده اما عشق و محبت هیچ‌وقت تمام نمی‌شود و دایره‌های عشق و محبت، دائماً شعاع اضافه می‌کنند و در حال گسترش هستند چه در این جهان و چه در جهان‌های دیگر؛ و با افزایش و گسترش محبت و با تقویت نیروهای مثبت نیروهای تخریبی رو به نابودی می‌روند.

ترک شش وادی چهاردهم

وقتی صحبت از عشق می‌شود ناخودآگاه عشق انسان به انسان دیگر در ذهن تداعی می‌شود البته این هم هست اما در این وادی عشق را فراتر از این‌ها توصیف می‌کنیم. عشق به‌کل هستی به حیات وزندگی. این عشق است که به انسان آرامش می‌دهد.

این است که اگر عاشق باشیم و حسابمان با عشق باشد کارهای منفی دیگران را کینه‌توزانه نمی‌بینیم. اگر عاشق انسان‌ها باشیم، هر کاری که انسان انجام می‌دهد را موردنقد قرار نمی‌دهیم و زبانمان زبان تلخ نمی‌شود. مثلاً در برخورد با یک پزشک، فامیل، راننده تاکسی و ...

انسان عاشق همیشه زبانش نرم و لطیف است و هیچ‌گاه عصبانی نمی‌شود شاید ادای عصبانی بودن را دربیاورد اما در جوهره‌اش خبری از عصبانیت و خشم نیست.

عاشق به خودش اجازه نمی‌دهد دیگران را نقد کند چون می‌داند ایرادهای دیگران بر مبنای جهلشان است.

انتقاد کردن دیگران هم به خاطر جهل است کسی که دیگران را موردنقد قرار می‌دهد به خودش هم خیلی آسیب می‌زند. درست است که بعضی‌ها مثل حشرات هستند و بعضی انسان‌نما اما باید با آن‌ها هم انعطاف داشت شاید روزی از خواب بیدار شوند.

تمام انسان‌ها دو چهره دارند، یکی چهره خشم و منفی و دیگری چهره مثبت. ما با رفتار و کردار خودمان با انسان‌ها تعیین می‌کنیم که آن‌ها کدام چهره را به ما نشان دهند. اگر می‌بینید شخصی مدام چهره منفی خود را به ما نشان می‌دهد بدانید رفتار شما مشکل دارد. رفتار ما، انسان‌ها را در آستانه آشوب قرار می‌دهد.

عاشق بودن قراردادی نیست که بگوییم از فردا عاشق باشیم، باید روی آن کارکنیم. انسان‌ها را دوست داشته باشیم و آن‌ها را سرزنش نکنیم.

و در مورد انسان‌نماها. این‌طور نیست که بگوییم عاشق هستیم و با آن‌ها مدام رفت‌وآمد داشته باشیم. بلکه اگر دیدیم قابل هدایت نیستند آرام‌آرام و نامحسوس و هنرمندانه از آن‌ها فاصله بگیریم. تا زمان هدایتشان برسد. محبت کردن باید با طرف مقابلت هماهنگ باشد یعنی اگر تو یک‌قدم برداشتی و او هم جلو آمد ادامه دهی نه اینکه فقط ما جلو برویم.

دیگر اینکه اگر عشق عام ما، عشق به هستی قوی و مستحکم شود، عشق خاصمان هم قوی و مستحکم می‌شود.

امواج عشق از هر طرفی از ذرات ریز، از هوا از غذا و از اصوات خودشان را به انسان‌ها می‌رسانند تا انسان‌ها نیرومند شوند و تاریکی‌ها را نابود کنند.

کلام‌های راستین مانند (قرآن، کتاب چهارده وادی و ...) خود را از هر طریق به انسان‌ها می‌رسانند چراکه نه می‌شود جلو نور را گرفت، نه صوت و نه حس را؛ و این کلام‌های راستین همه کلام اوست که از مرزها می‌گذرند و خودشان را به انسان‌هایی که جویای کلام حق و راست هستند می‌رسانند.

مسیر عشق مملو از سختی‌ها و مشکلات است و تحمل و استقامت می‌خواهد و همین سختی‌های عشق به ما می‌آموزد که چه بودیم و چه هستیم و چه خواهیم بود. این خود عشق است که انتخاب می‌کند تا چه کسی مفهوم عشق را به دیگران بیاموزد و اگر من انتخاب نشدم از این امر متأسف هستم اما ناراحت نه؛ و موضوع عشق آن‌قدر بزرگ است باید آن‌قدر به دنبال هم بیاییم و برویم و سختی‌های آن را تحمل‌کنیم تا بتوانیم عاشق شویم و اگر شده حتی ذره‌ای باعث شادی و شعف در دیگران شویم. پس عشق را نمی‌شود یک‌شبه به دست آورد.

و خوشا به حال آنان که چیزی را می‌بخشند اما به دنبال باز پس گرفتنش نیستند مانند قدرت مطلق چراکه او عشق می‌ورزد و منتظر باز پس گرفتنش نیست و فقط ناظر است می‌دهد و بازنمی‌ستاند مگر اینکه چندین بار خطا کرده باشیم و آنجاست که آن هم نه از روی نفرت بازهم از روی عشق، عشق خود را قطع می‌کند تا زمانش برسد تا انسان هدایت شود.

اگر انسان در مسیر ارزش‌ها حرکت کند با تمام هستی هم‌آواز است و همه‌چیز برایش لذت‌بخش است. گویی در بهشت قرار دارد و منتظر این نیست که کسی با الفاظش او را شاد کند زیرا او خودش خوش و خرم است و این شخصی است که می‌گویند خوابش هم عبادت است؛ زیرا او در خواب هم‌چشمانش می‌بیند و به سیر و سلوک پدیده‌های الهی که در زمین قابل‌مشاهده نیست می‌پردازد.

برای چنین شخصی تاریکی و ظلمت و انسان بد وجود ندارد؛ و هر اتفاقی هرچند ناخوشایند بیفتد شکرگزار است. او می‌فهمد باید شاکر باشد نه اینکه چون قدرت مطلق است باید سپاسگزارش باشد بلکه با تمام وجود پی به قدرت مطلق می‌برد و این اصل شکرگزاری است.

عاشق و آنچه در وجود اوست بزرگ‌ترین سرمایه‌اش هست و این سرمایه تمام‌نشدنی است. این سرمایه همان عشق است که هر چه بیشتر ببخشد زیادتر هم می‌شود؛ و اینجاست که وقتی در عشق و محبت غوطه‌ور‌می شوی به توحید و یگانگی خداوند می‌رسی.

خوب بودن و حقیقی بودن درسی ندارد چون راه آن‌یکی است ولی کژی کردن و کلاه‌برداری و فریب آموزش می‌خواهد چون هزار راه دارد.

ترک هفتم از وادی چهاردهم

انسان موجود بسیار حساسی است و همیشه بین دو قطب مثبت و منفی قرار دارد؛ و با کوچک‌ترین اتفاقی از فازی به فاز دیگر می‌رود. و از تاریکی به روشنایی یا از روشنایی به تاریکی می‌گراید؛ و باید با بالا بردن دانایی خود از آن روشنایی که در آن هست مراقبت کند.

سخنان جانشین در مورد عشق

عشق یک شوق و کششی است برای رسیدن به مقصد یا رسیدن به شخص خاصی. مطلب کلیدی و مهمی است برای اینکه هستی و کل موجودات را در خود جای‌داده. این قدرت عشق است که آفرینش را هم در صور آشکار و هم در صور پنهان به تکاپو و جنبش درمی‌آورد. این تکاپو و جنبش بر مبنای عشق است. عشق آن‌قدر بزرگ و ارزشمند است که بدون آن‌همه چیز در سکون است. از عشق چه بگویم که قدرت مطلق عشق است و همه هستی بر مبنای عشق است. عشق هیچ حدومرزی ندارد. شاه و گدا، باسواد و بی‌سواد، سفیدپوست و سیاه‌پوست، زشت و زیبا نمی‌شناسد. تمام هستی در عشق شناور است. و اگر عشق نبود هستی شکل نمی‌گرفت.

امواج عشق در همه‌جا موج می‌زند و فقط کافی است دستت را دراز کنی اما باید آن را از کینه، نفرت و حسادت خالی کنی تا عشق در دستانت جای بگیرد.

شاید تو بتوانی عشق را کنار بزنی اما عشق هرگز تو را پس نمی‌زند. آب آشامیدنی، هوا، غذا این‌ها همه به‌حکم عشق در اختیار ما قرارگرفته است.

عشق مجموعه اضداد را در خود جای‌داده است. عشق هم گل است، هم خار هم وصل است هم دوری و هجران. در عشق گاهی انسان می‌سوزد و خاکستر می‌شود گاهی آشتی می‌کند و گاهی قهر، گاهی دچار ناامیدی می‌شوی گاهی امید، در عشق هم علاقه داری هم اضطراب. عشق گاهی مانند خون است یعنی باید برای عشق بجنگی و درنهایت عشق هم درد است هم درمان.

عشق شاید در ظاهر سوختن باشد اما نه برای خاکستر شدن بلکه برای تبدیل‌شدن به نور. برای اینکه به او برسی و او را درک کنی.

گاهی عشق، یعنی پای‌برهنه بر روی گداخته‌های آتش راه رفتن

اما وقتی وارد وادی عشق شدی سوزندگی گداخته‌ها را درک نمی‌کنی چون قدرت عشق از تو حمایت می‌کند مانند سختی‌هایی که یک راهنما برای آموزش به ره‌جو تحمل می‌کند یا سختی‌هایی که یک مرزبان در انجام وظایفش تحمل می‌کند؛ و این شعبده معمار بزرگ است، یک معجزه است که در ظاهر بسوزی و در باطن تبدیل به نور شوی.

از عشق چه بگویم که قدرت مطلق خود سرشار از عشق و محبت بود و برای اینکه این عشق را به نمایش بگذارد، حیات و تمام هستی را به وجود آورد.


اما سؤال اینجاست که چرا قدرت مطلق برای ابراز عشق خود تصمیم به خلق کائنات و موجودات گرفت؟

در پاسخ باید گفت: کائنات محل حرکت و جاری شدن عشق است و مخلوقین محل ورود عشق و پایگاه‌های عشق هستند و محبت وسیله و اسبابی است تا وارد فاز عشق شویم.

در مورد عشق مطالب زیادی مطرح شد اما باید اجزای تشکیل‌دهنده عشق را بشناسیم تا این مسئله روشن‌تر شود.

مثلث عشق

شامل سه ضلع هست:

الف: سایه‌ها

ب: جاذبه

ج: حس

شرط اول ایجاد عشق وجود سایه‌هاست، یعنی باید چیزی وجود داشته باشد تا ما عاشق و یا معشوق آن چیز شویم و به همین دلیل باید موجودات خلق می‌شدند تا عشق به وجود آید.

و اینکه می‌گوییم سایه‌ها و چرا نمی‌گوییم سایه؟

علت این است که انسان هم شامل صور آشکار و جسم است هم صور پنهان که شامل نفس، روح و ... هست و عشق هم در سایه اول که همان جسم هست و هم در عقل و نفس و روح و ... . پس می‌شود سایه‌ها؛ و از این مطلب نتیجه می‌گیریم که با مرگ انسان و کنار رفتن سایه اول او، سایه‌های دیگر هستند پس عشق هم هست و نابود نمی‌شود.

شرط دوم ایجاد عشق جاذبه هست. هرگاه چیزی، چیز دیگری را به‌طرف خودش بکشد، قدرت جاذبه یا کشش گفته می‌شود و هرگاه چیزی، چیزی را از خودش براند یا دفع کند قدرت دافعه می‌گوییم.

مانند پنکه‌ای‌ که اگر راست‌گرد داشته باشد قدرت دافعه و اگر چپ‌گرد داشته باشد قدرت جاذبه و مکش دارد. انسان‌ها نیز مانند همین پنکه هستند هم قدرت جاذبه و هم دافعه دارند؛ و بااینکه مانند پنکه ثابت و مستقل می‌باشند اما نوع نگاه و افکار و اندیشه‌های آن‌ها، باعث جاذبه و دافعه در آن‌ها می‌شود.

نویسنده و ویرایشگر: همسفر زهرا خیابانی

 

 





نوع مطلب : سی دی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مهر 1397 10:26 ب.ظ
سلام وخدا قوت به راهنمای عزیزم خانم آمنه
سلام خدا قوت به دوست عزیز م خانم زهرا
بسیار عالی بود ممنونم
شنبه 28 مهر 1397 07:30 ب.ظ
خداقوت وسپاس فراوان خدمت خانم زهرا...شادوسرحال باشید.
چهارشنبه 25 مهر 1397 06:18 ب.ظ
خدا قوت به خانم زهرا و فاطمه و مریم عزیز عالی بود ممنون
خدا قوت به رااهنمای گرامیم خانم آمنه
خدا قوت خدمت دوست عزیزم خانم زهرا بابت زحماتی که در وبلاگ می کشند
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic