اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی

     به نام خالق هستی بخش

گزارش عملکرد لژیون کمک راهنما خانم آمنه، شعبه امین گلی روز دوشنبه 97/07/16 با استادی همسفر آمنه و دبیری همسفرفاطمه با دستور جلسه" وادی چهاردهم ترک سوم و چهارم "  رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


مرکز تمام هستی بر مبنای عشق پایه‌ریزی شده و این‌یک ادعای خیلی بزرگ است. عشق مانند جامی است که همه موجودات را در کنار هم نگه‌داشته است. این‌که موجودات در کنار هم زندگی می‌کنند به خاطر وجود عشق است. در انسان هم قلب، مرکز و جایگاه عشق هست چراکه در هنگام غم و یا دوست داشتن کسی انسان بر روی قلب خود دست می‌گذارد.


ترک سوم از وادی چهاردهم

خطابه دوم خطابه امواج است که توسط عقاب سفید ایراد می‌شود. اسم‌هایی که به استادان لقب داده می‌شود طبق شخصیت آن‌ها و بر مبنای هویت و حرکت‌های آن‌ها تعیین‌شده و عقاب سفید هم همین‌طور است و ویژگی استاد را می‌رساند. هر یک از استادان خطابه خود را به‌نوعی شروع می‌کنند اما درنهایت به قدرت مطلق ختم می‌شود. مانند به نام امواج عشق که از اوست. در ابتدای خطابه عقاب سفید ابراز خوشحالی می‌کنند که این فرصت به ایشان داده‌شده تا صحبت کنند در کنگره هم وقتی استاد جلسه می‌خواهد صحبت کند به خاطر فرصتی که به او داده‌شده ابراز خوشحالی و تشکر می‌کند و این یعنی جایگاه خدمت کردن به انسان‌ها جایگاه بسیار ارزشمندی است. و اما در مورد عشق

مرکز تمام هستی بر مبنای عشق پایه‌ریزی شده و این‌یک ادعای خیلی بزرگ است. عشق مانند جامی است که همه موجودات را در کنار هم نگه‌داشته است. این‌که موجودات در کنار هم زندگی می‌کنند به خاطر وجود عشق است. در انسان هم قلب، مرکز و جایگاه عشق هست چراکه در هنگام غم و یا دوست داشتن کسی انسان بر روی قلب خود دست می‌گذارد.

امواج عشق، آگاهانه کار خود را انجام می‌دهند، ممکن است ماندانیم اما آن‌ها می‌دانند که چه‌کار دارند انجام می‌دهند. امواج عشق به زیبایی انوار طلایی هستند. وقتی این امواج به زمین می‌آیند به انسان و سایر موجودات واردشده و با امواج آن‌ها ترکیب‌شده و به این صورت حس در ما به وجود می‌آید. و با ترکیب این امواج قوی‌تر شده و هرکدام از این امواج حس جدیدی ایجاد می‌کنند و برنامه و فرمان خاصی دارند. به‌طور مثال امواج عشق به افراد خاصی مانند پیامبر و یا اشخاصی که مأموریت مهمی دارند مانند آقای مهندس داده می‌شود و اگر این امواج عشق به آن‌ها داده نشود آن‌ها نمی‌توانند سختی‌هایی را که در انجام رسالتشان با آن روبرو هستند را تحمل کنند. درواقع آن‌ها به‌واسطه این امواج انرژی لازم را دریافت می‌کنند. نیروی عشق در امواج متراکم شد و این امواج ذره را به وجود آورد و بعد ذرات، هستی، جهان و جهان‌ها را خلق کرد. این نیروی عشق است که باعث شده افرادی مانند آقای مهندس، راهنمایان و مرزبانان، ... بدون هیچ پولی در کنگره خدمت می‌کنند ... اگر حرف پول به میان می‌آمد به این زیبایی و خوبی خدمت نمی‌کردند اما خدمت عاشقانه چیز دیگری است. این افراد چیزهای بهتر از پول دریافت می‌کنند که همان امواج عشق است که به‌واسطه آن سیستم x بهتری پیدا می‌کنند و با آرامش به زندگی خود ادامه می‌دهند. قدرت مطلق با کاشتن بذر عشق در انسان‌ها توانسته، جهان و جهان‌ها را به‌خوبی اداره کند و هستی را همیشه هست نگه دارد، حال‌آنکه بعضی از ما انسان‌ها در اداره کردن یک خانواده کوچک و یا یک شرکت ساده هم ناتوانیم. خداوند در شرایط مختلف افرادی را در زمین می‌فرستد تا با نیروهای تاریکی مبارزه کنند ازجمله آقای مهندس در دوره ما. و این آدم‌های مثبت وقتی می‌میرند و یا به شهادت می‌رسند، ازنظر ما نیست و نابود می‌شوند درصورتی‌که این‌طور نیست. آن‌ها هنوز پختگی لازم را ندارند و به همین دلیل خداوند مهربان فرصتی یک یا چندباره به آن‌ها می‌دهد تا دوباره به این حیات برگردند و به تجربه و ارتقا لازم برسند. و به عشق و محبت واقعی و یا حتی دوست داشتن ساده برسند.

عشق‌های بزرگ از همین دوست داشتن‌های ساده آغازمی شود بعد به محبت می‌رسیم و آرام‌آرام به عشق واقعی. درواقع عشق بدون محبت هیچ معنایی ندارد. عشقی که یک‌باره به وجود می‌آید دو دلیل دارد. یا برمی‌گردد به صور پنهان که این دو نفر پیشینه‌ای با یکدیگر دارند. با دیدن همدیگر در این بعد عشقشان شعله ور می‌شود. و این عشق ادامه‌دار است. اما اگر ناپدید شد این عشق از روی هوا و هوس است. اما روال عادی این است که محبت می‌آید و بعد عشق پدیدار می‌شود. مردن عشق است و دوباره زنده شدن عشق این یعنی ناراحتی‌هایی که در دوران عشق می‌کشیم هم جزء عشق است و بعد از هر مردنی زنده شدنی است و بعد از سختی‌های عشق آسانی نیز هست.

این‌که محققین و مکتشفین و پزشکان و ... سختی‌های زیادی را تحمل می‌کنند تا به یافته‌هایی ارزشمند برای بشر برسند چیزی جز عشق نمی‌تواند باشد.

امواج عشق با نیروی تفکر که آن‌هم در آن‌ها راستین شده و مثبت شده ممزوج می‌شوند و خرج خدمت به خلق می‌شود. آن چیزی که به ما توان حرکت می‌دهد و ما را از سکون خارج می‌کند عشق و محبت است. در مورد افراد کنگره هر چه این حرکت بیشتر باشد و به کنگره بیشتر بیایند به مرکز نزدیک‌تر می‌شوند. یعنی هم به انسان‌ها و هم به موجودات دیگر بیشتر احساس نزدیکی می‌کنند و کمتر به محیط‌زیست آسیب می‌رسانند و در حفظ آن بیشتر کوشا هستند.

هر مطلبی شروعش بااحساس بزرگ عشق هست. هیچ کاری انجام نمی‌شود مگر این‌که عشق انجام آن باشد. این عشق در تمام موجودات و جمادات قرار داده‌شده است تا آن‌ها را برای سفری طولانی که مملو از سختی‌ها و فراز و نشیب‌هاست آماده کند. و با این نیروی عشق است که می‌توان انسان‌های آسیب‌دیده و حال خرابی که راه خود را در زندگی گم‌کرده‌اند (در کنگره) بازسازی کرد و به زندگی واقعی برگرداند.

ترک چهارم از وادی چهاردهم

عشق یعنی گذشتن از خویش. گذشتن از خواسته‌ها و منافع خودت. مانند اینکه خواسته مسافرم را که مثلاً مصرف مواد است بر خواسته خودم که مصرف نکردن مواد است ترجیح دهم و این یعنی عشق واقعی. عشق با اماواگر عشق واقعی نیست. این گذشتن از خواسته‌ها باید آگاهانه باشد. یعنی از روی تقلید نباشد که به‌عنوان‌مثال مادرم به من گفته یک زن باید باگذشت باشد. که این برای من تحمل می‌شود نه صبر و گذشت. باتحمل کردن ما دچار مشکلات و بیماری‌های زیادی می‌شویم اما با صبر و گذشت می‌دانیم زمان حل مشکل باید بگذرد و من با آرامش به کارهای خود رسیدگی می‌کنم.

محبت عصاره جان هر یک از ماست. مال و دارایی که به کنار و در جای خود. آیا ما حاضریم از عصاره جان خود بدون هیچ چشمداشتی نثار کنیم. باید از بهترین‌های زندگی‌ات ببخشی. اگر فکر می‌کنی عاشق هستی ببین این‌گونه هستی؟ حتی اگر در بهشت قرار بگیری، چیز به این عظمت و بزرگی نمی‌توانی بیابی. اگر هر کس به‌نوبه خود به هر کس که قرار است به او محبت کند، محبت و عشق بلاعوض نثار کند و باعث شادی او شود، جهان مدینه فاضله می‌شود. طبق آیه شریفه قرآن کریم انسان به خیر و نیکی نمی‌رسد مگر ازآنچه که دوست دارد و برایش عزیز است بگذرد. مانند غیبت کردن، حسادت کردن، منت گذاشتن، سرکوفت زدن و ... که برای خیلی‌ها عزیز است و از انجام آن لذت می‌برند باید از این‌ها بگذریم تا به خیر و نیکی برسیم.

عشق قامت‌ها را راست و پیرها را جوان می‌کند. اندیشه‌ها را پاک می‌کند. انسان عاشق فقط زیبایی‌ها و خوبی‌های دیگران را می‌بیند و به خاطر داشتن این افکار مثبت، در زندگی انتخاب‌ها و گزینش‌های بهتری هم دارد.

اگر به دنبال عشق نیستی، حتماً به معنی آن پی نبرده‌ای. عشق واقعی را در خود پیدا کن. یک عشق بلاعوض. مسافر خود را با شرط دوست نداشته باشد. او را با تمام کم و کاستی‌هایش دوست بدار تا از زندگی لذت ببری.. عشق واقعی با وابستگی فرق می‌کند اگر به‌عنوان‌مثال از مسافرت درخواستی کردی و او آن را انجام نداد و تو حالت بد شد این وابستگی است اما اگر حالت بد نشد و او را همچنان دوست داری بدان تو عاشقی. عشق اکثر ما با ناخالصی‌ها که همان توقعات ماست عجین شده و به همین دلیل از عشق خود لذت نمی‌بریم. و این دلیل سرگردانی ماست. چون عاشق نیستیم.

اگر مدام از شکست‌ها و آسیب‌ها و دردهایمان سخن بگوییم در اصل و ماهیت آن هیچ تغییری ایجاد نمی‌شود یعنی آن مشکل برطرف نمی‌شود که هیچ در ادامه باعث تخریب و حال بدی بیشتر ما هم می‌شود. اگر هم مشکلی دارید و به دنبال راهکار هستید فقط با افراد دانا و به‌قصد حل مشکل صحبت و مشورت کنید. در مورد هر مطلبی اگر زیاد صحبت کنید گویی دارید تبلیغ آن را می‌کنید و روزبه‌روز بزرگ‌ترش می‌کنید (مانند صحبت کردن در مورد قیمت دلار). همیشه از خوبی‌ها صحبت کنید تا گسترش یابند.

نکته دیگر افرادی هستند که به کنگره می‌آیند و تحت عنوان حشرات موذی و انسان‌نما هستند. ما موظف هستیم به آن‌ها آموزش لازم را بدهیم چراکه قبل از آموزش دادن به افراد، قادر به تشخص درست این افراد نیستیم. ممکن است به‌اشتباه فکر کنیم فردی قصد تخریب دارد اما با آموزش دادن متوجه شویم این‌گونه نیست. اگر فردی آموزش نگرفت و باعث ایجاد تخریب شد باید رهایش کنیم تا به مرحله درک و تفکر لازم برسد؛ اما نباید حسمان به آن‌ها بد باشد و از آن‌ها بدمان بیاید. باید عاشقانه رها کنیم.

درنهایت این ما هستیم که با رفتارهایمان و تعیین حدومرزهای زندگی‌مان و یا یک راهنما در لژیون خود به افراد منفی اجازه ورود نمی‌دهیم؛ و هر چه قوانین بهتری داشته باشیم و حریم‌ها را مشخص کنیم و در اجرای آن بکوشیم خانواده و یا لژیون آرام‌تری هم خواهیم داست؛ و اول همه هم باید خودمان آن قانون را اجرا کنیم. چراکه:

بدون عشق نمی‌توان از عشق سخن گفت.

بدون محبت نمی‌توان از محبت سخن گفت.

بدون گذشت نمی‌توان از گذشت سخن گفت.

بدون توکل نمی‌توان از توکل سخن گفت.

اگر انسان زیباترین کلمات را به کار ببرد و خودش از آن بهره‌ای نداشته باشد چون هیچ حسی در آن نیست مسلماً در دیگران هیچ اثری نمی‌گذارد.

 نویسنده : همسفر زهرا





نوع مطلب : گزارش های لژیون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 مهر 1397 12:44 ق.ظ
سلام وخداقوت خانم زهراعزیز استفاده کردم بسیار عالی بود موفق باشی
جمعه 20 مهر 1397 12:21 ق.ظ
سلام وخداقوت عرض میکنم به خانم آمنه که همیشه درلژیون بسیاراستادانه عمق مطالب رابرای ماشکافته وخیلی خوب تفهیم میکنند ازایشان سپاسگذارم...وتشکروخداقوت فراوان عرض میکنم به خانم زهرای عزیز بابت نوشتن متنهای بسیارخوب.
چهارشنبه 18 مهر 1397 10:04 ب.ظ
بسیار عالی بود.خانم زهرا عزیزم خدا قوت جانانه بهتون میگم که مطالب را در اسرع وقت و به زیبایی ارسال می نمایید.بسیار ممنون و سپاسگزارم.
چهارشنبه 18 مهر 1397 01:31 ب.ظ
سلام خدا قوت خدمت خانم زهرا موفق باشی مطالب عالی بود. لذت بردم.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic