اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی

برداشت از سی دی هسته

 انسان می‌تواند هیزم جهنم خودش باشد، همان کینه، حسادت، نفرت، بدبینی، بدخواهی... این‌ها همه انسان را می‌سوزاند. رسیدن به بهشت همان آرامش و آسایش است که بستگی به رفتار ما دارد...

در ادامه مطلب بخوانید...


در اینجا از کلمهٔ جنت استفاده می‌شود که به معنی بهشت است. جنت و جنون و جنین ... این‌ها همه یک ریشه دارند. در کتاب آسمانی هم زیاد به صورت تمثیل در مورد بهشت صحبت شده است؛ چون در برد و در پنج حس ما نیست. موضوع این است که بعضی چیزها قابل بیان یا قابل ادراک نیستند، مثل میزان عشق و میزان دوست داشتن را نمی‌توان با کلمات تعریف کرد.

در کتاب آسمانی و در بعضی از سوره‌های قرآن می‌فرماید: (لا اقسم بهذاالبد) یعنی نه قسم نمی‌خورم به آن شهر یا قسم می‌خورم. (و انت جل بهذاالبد) تو حلول کردی در آن شهر. (ووالد و ما ولد) پدر و مادر انسان آفریده شد در رنج و عذاب و ما به آن‌ها لب و زبان دادیم و آن را هدایت کردیم به یک دو راهی.

بلد به معنی جسم است. وقتی می‌گوید شهر همان شهر وجودی را می‌گوید. در مورد بهشت و جهنم هم این گونه می‌فرماید: که در سوره محمد و سورهٔ رعد دو مرتبه مطرح می‌شود که؛ مثل الجنة که بهشت و جهنم قابل نقل و انتقال است، این نیست که در بهشت رودهای آبی زیبایی باشد و تو از درختان میوه بچینی و بخوری، این تمثیل است و همین طور جهنم هم این نیست که روی تو آب جوش بریزند باز این هم تمثیل است. پس جنت هم می‌تواند قابل انتقال باشد

جالب اینجاست که وقتی این‌ها را کنار هم می‌گذاری باز هم بازی پازل را نشان می‌دهد. پس هر نقطه از این کائنات می‌تواند بهشت باشد. پس بهشت و جهنم جاری است.

دوزخ شری زرنج بیهودهٔ ماست فردوس دمی ز وقت آسودهٔ ماست

انسان می‌تواند هیزم جهنم خودش باشد، همان کینه، حسادت، نفرت، بدبینی، بدخواهی... این‌ها همه انسان را می‌سوزاند. رسیدن به بهشت همان آرامش و آسایش است که بستگی به رفتار ما دارد.

اگر بار خوار است خود کاشته ای اگر پرنیان است خود رشته ای

اگر ما در رنج و درد مواد مخدر، قرص‌ها قرار گرفته‌ایم خودمان کاشته‌ایم. همیشه وقتی من از انسان صحبت می‌کنم منظورم از روز الست تا کنون است که ما خودمان قبول کرده‌ایم و پیمان بسته‌ایم.

خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما هستم و ما همه گفتیم: بله. از آن روز همه چیز به اختیار خود انسان بوده، پس باید از ضد ارزش‌ها، فسادها، خیانت‌ها، دروغ گفتن‌ها و خیلی چیزهای دیگر دوری کنیم. اگر انسانی معتقد خداوند نباشد خیلی خطر ناک است و ممکن است خودش را هم بکشد و خود کشی کند.

البته خیلی‌ها هم هستند که معتقد خداوند هستند ولی ظاهری کاملاً آراسته ولی از هر شیطانی، شیطان ترند و آن‌ها در لباس خدا شناسی و خدا پرستی ظاهر می‌شوند که بعضی از این انسان‌ها قیافه حیوانی پیدا می‌کنند و شبه حیوانات می‌شوند یعنی دارند به قالب حیوانی شکل پیدا می‌کنند. خیلی‌ها هم به علت افسردگی دست خودکشی می‌زنند جالب است که از صد نفر 83 نفر این‌ها دختر و پسرهای جوان هستند.

چون ما انسان را نشناختیم و بحث در مورد هستهٔ انسان که یکیش همان جسم انسان است و دوم همان هسته خارجی که بقایای از جسم خاکی است که به صورت بخار در می‌آید و به راه و مکان‌های تعیین شده سفر می‌کند؛ یعنی روح و نفس.

در جهان امروز هسته را فقط یک چیز می‌دانند همان جسم. اگر ما هستهٔ انسان را می‌شناختیم که دختر 29 ساله خود کشی نمی‌کرد. خوب این همه قرص بهش داده‌اید و چون قسمت دوم انسان را نادیده گرفته‌اید و فقط روی قسمت روان کار کرده‌اید.

مانند آنتی بیوتیک و غیره جلو گیری می‌کند از عفونت‌ها و خیلی از چیزها و بیماری‌ها هم مجهول باقی می‌ماند چون اطلاعاتی در موردش نداریم. ما اگر بیاییم و روی هستهٔ جسم خوب کار کنیم و بررسی کنیم و خوب آلالیزمش بکنیم و بشکافیمش به هستهٔ بعد خوش دست یافته‌ایم و بدون مانع می‌توانیم مرکزیت آن را که بخار هستی هست توجه نماییم، آن موقع می‌توانیم به انرژی‌ها، یا امواج که بخار هستی نامیده می‌شود دست رسی پیدا کنیم و آن را خوب بشناسیم.

البته در چشم همهٔ انسان‌ها آن چیزی که پیداست مال، جاه، مقام ... است که همه بر روی یک مثلت است که یک ضلعش خوردن، یک ضلعش خوابیدن و یک ضلعش هم تولید مثل است؛ که این‌ها را درست می‌کنند؛ دیگر کاری به هیچ چیز ندارند، نه وجدانی وجود دارد و نه غیرتی، نه شرفی و نه انسانیتی ... به همین دلیل تبدیل به انسان‌های بیمار روحی و روانی می‌شوند.

پس پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک این‌ها کجاست

اگر از جسم بگذریم پی به آنچه باقی می‌ماند پی ببریم می‌فهمیم که جهان‌های دیگری هم وجود دارد مانند جهان آخرت و با کمک عقل پی به مجهولات خود ببریم و روش درمان ام اس، سرطان خون و ... را پیدا خواهیم کرد؛ که سایر مخلوقات از این موهب چندان بهره ای نمی‌برند چون فقط مختص انسان است و حتماً باید لطف خداوند و قدرت مطلق شامل حال او بشود. در غیر این صورت امکان پذیر نیست.

باید حتماً لطف پروردگار شامل حالش بشود و بهش اجازه بدهد که یک گره ای وارد یک گره ای دیگر بشود. پس باید از خواسته‌های نفس و مسائل ضد ارزشی بگذرد و از مواد مخدر و مشروبات الکلی که دوست دارد بگذرد. ممکن است یک انسان با یک نیرنگ و دروغ و... به خیلی چیزها برسد و صاحب خیلی چیزها بشود.

اما هستی در جهان‌های مختلف به قدری متنوع هست که به تصویر در نمی‌آید؛ که ما خیال می‌کنیم که هستی همین زندگی خاکی است. خداوند هم در قرآن می‌فرماید: سمع سماوات یعنی هفت آسمان؛ که باز این هم یک تمثیل است.

ممکن است هفت آسمان باشد و خیلی زیاد زیر مجموعه‌های داشته باشد که ما از آن‌ها آگاهی نداریم. به همین دلیل ما حتی ذره ای از آن را هم لمس نکرده‌ایم. همهٔ ما هنگام خواب به جهان دیگری می‌رویم و کسانی را می‌بینیم که با لباس دیگری و در مکان دیگری و در یک فضای دیگری هستند.

هر موقع که بیدار می‌شویم حتی ذره ای از آن را هم یادمان نمی‌آید و می گوییم که این‌ها خواب است و ساختار ذهن است. در مسائل الهی خداوند می‌فرماید: که ما هر نفسی را به قدر توان و ظرفیتش بهش می‌دهیم و حتی عذاب و مشکلات و مسائل مختلف را هم که می‌دهیم به قدر ظرفیتش است.

دیدن بعضی از مخلوقات را هم به میزان ظرفیت بهش می‌دهیم که ببیند. دوست روانپزشکم می‌گفت: که بعضی از بیمارهای من چون ظرفیت لازم را ندارند می‌روند سر کلاس‌های انرژی درمانی و کلاس‌های معنوی و سفر روح به جهان‌های دیگری می‌روند و آن‌ها دیوانه و پریشان می‌شوند و تسخیر نیروهای جن می‌شوند. پس هر کاری را که می‌خواهید بکنید باید ظرفیت و توانش و قدرتش را داشته باشید.

راهنما هم باید ظرفیت راهنما شدن را داشته باشد وگرنه شاگرد را خراب می‌کند و ما به هر کسی اجازه راهنما شدن را نمی‌دهیم؛ مرزبان هم باید ظرفیت مرزبانی را داشته باشد، دبیری گذرانده باشد تا بتواند مرزبان شود و پیمان هم باید ببندد.

پس یک مقامی که به هر انسانی داده می‌شود باید اول ظرفیت داشته باشد. تمام کسانی که مسئولیت کاری را قبول کرده‌اند و ظرفیت آن کار را نداشته‌اند همگی تخریب ایجاد کرده‌اند. پس ما برای تخریب کار نمی‌کنیم بلکه باید قالب‌ها متناسب باشد.

پس برای دیدن با چشم‌های جسم نمی‌توان ابعاد غیر از حس را ببینیم. ما بخارات هستی، میکروب‌ها، سلول‌ها را با چشم غیر مسلح ببینیم. بلکه انسان فقط با تفکر خود می‌تواند به عظمت کائنات پی ببرد زیرا فکر بر آن است که هر چه را که چشم می‌بیند قبول می‌نماید و مقیاس ترازوی چشم است

کمتر کسی می‌تواند سیر و سلوک کند که آن هم فقط عرفای بزرگ این کار را می‌کردند، مانند پیامبران ... به خاطر همین بود که در قدیم عرفا و بزرگان این کار را، به شهادت می‌رساندند.

 

نویسنده: هم سفر مهری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مهر 1397 03:08 ب.ظ
خدا قوت میگم به همسفر عزیزم مهری پیامهای قشنگی گرفتم-
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic