اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی

به نام نامی اولین عاشق که اوست

 روزپنجشنبه ۹۵/۹/۲۵ جلسه دوم از دور اول کارگاه‌های آموزشی عمومی و جشن ویژه‌ی مسافران و همسفران کنگره 60 شعبه‌ی امین گلی، با نگهبانی همسفر آمنه ، دبیری همسفر لیلا واستادی همسفر لیلا با دستور جلسه‌ی "هفته ی همسفر (جشن)  رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

همسفری که کفش های آهنین خود را به پا کرده و در هر شرایطی به کنگره می آید، به عشقی دست می یابد که با عشق گذشته بسیار فرق دارد.

 این عشق متوقع نیست، 

این عشق حساب خطاهای مسافر را نگه نمی دارد، 

این عشق...


جایگاه نگهبانی را به راهنمای عزیزمان خانم آمنه تبریک می گوییم.

سخنان استاد عزیز:

در ابتدا از خداوند سپاسگزارم به خاطر این که به من این فرصت را عطا کرد تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. هفته ی همسفر را به خانم آنی، آقای امین دژآکام، خانم آنی کماندار و خانم شانی که همسفران بزرگ مردی چون آقای مهندس بودند و هستند تبریک عرض می کنم؛ و همچنین این هفته را به تمام همسفران کنگره 60 به خصوص همسفران شعبه ی امین گلی تبریک می گویم

با توجه به پیام محبتی که امروز خوانده شد، من صحبت خودم را در زمینه ی عشق و محبت شروع می کنم؛ زمانی که خداوند انسان را خلق کرد، در وجودش عشق و محبتی قرار داد که این عشق داروی تمام درد های عالم بود. این عشق در وجود همه بود و در وجود همسفران به نوع دیگری حس می شد و قدرت بسیار زیادی داشت؛ همین الان هم در وجود این همسفران وجود دارد، وگرنه الان روی این صندلی ها ننشسته بودند.

و اما همسفر کیست؟

ما در نوشتارهای کنگره 60 می خوانیم که همسفر کسی است که سابقه ی اعتیاد نداشته ولی به واسطه ی درگیری یکی از عزیزانش او هم اعتیاد را به نحوی لمس کرده استاما اگر بخواهیم یک تعریف ساده از همسفر ارائه دهیم،

همسفر کسی است که زندگی خودش را دوست دارد.

و کسی است که مسافر خودش را دوست دارد، حتی اگر در وادی اعتیاد باشداگر همسفری بگوید من به خاطر فرزندانم در حال زندگی با یک مصرف کننده ام یا چون چاره ی دیگری ندارم به زندگی با او ادامه می دهم، من باور نمی کنم! چون قدرت تخریب اعتیاد به قدری زیاد است که اگر یک عشق قوی در وجود همسفر نباشد نمی تواند این موضوع را تاب بیاورد و اگر هر دلیلی غیر از عشق وجود داشته باشد بدانید که تحمل است و هر تحملی یک روزی به پایان می رسد، چون در این هستی، هر چیزی یک نقطه ی تحملی دارد.

حال این سوال پیش می آید که:

آیا آن عشق و پیوند محبتی که بین مسافر و همسفر وجود دارد، می تواند حریف تاریکی عظیم اعتیاد شود و به آن ها در عبور از گذرگاه های سخت کمک کند؟

قبل از این که به این سوال جواب بدهیم باید ببینیم که اعتیاد چیست؟

اعتیاد یک بیماری است که نه تنها جسم، روان و جهان بینی فرد مصرف کننده را درگیر خود می کند، بلکه اعضای خانواده ی فرد مصرف کننده را نیز درگیر این موضوع می کند و هیچ مصرف کننده ای نمی تواند بگوید من به تنهایی وارد اعتیاد شده ام و کاری به کسی ندارم و تخریب های اعتیاد فقط روی خودم است و به کسی آسیبی نمی زنم.

در این شرایط  شاید آن عشق و پیوند محبت، تنها بتواند اعضای خانواده را در کنار هم نگه دارد، که البته این هم چیز کمی نیست.

اما کسی که وارد وادی اعتیاد می شود، روز به روز صفات انسانی خودش را از دست می دهد و گویی روز به روز بیشتر شبیه تاریکی می شود و اعتیاد یک حجاب و پوششی روی تمام ارزش های آن مصرف کننده می کشدشاید او گوهر وجودی بسیار باارزشی داشته باشد، شاید فضائل بسیار زیادی در درون خود داشته باشد، اما در وادی اعتیاد این صفات از دست می رود، تا جایی که شاید همسفر احساس کند که دیگر مسافر خود را نمی شناسد و اینجاست که تخریب ها روی همسفر هم آغاز می شود.

و چه زیبا آقای مهندس دژاکام فرد مصرف کننده را به یک راننده ی مست تشبیه کرده اند که در ماشینی در حال رانندگی است؛ و همسفر کسی است که مست نیست ولی در کنار این راننده  در ماشین نشسته است؛ سر هر پیچی دل همسفر است که می لرزد، در عبور از هر گذرگاه و پرتگاهی این همسفر است که می میرد و زنده می شود و تمام تخریب های زندگی را همسفر است که احساس می کند؛ و اینجاست که شاید آن عشق و محبت هم نتواند حریف اعتیاد شود.

حال لطف خدا شامل حال مسافر می شود و به او فرصتی داده می شود تا بتواند به واسطه ی کنگره خود را از وادی اعتیاد بیرون بکشد و زمانی که وارد کنگره می شود اولین چیزی که می فهمد این است که اعتیاد جایگزینی مزمن است و مواد مخدر بیرونی جایگزین مواد شبه افیونی درون او شده است.

اما این جایگزینی در وجود همسفر هم اتفاق افتاده است؛ افکار و احساسات منفی جایگزین افکار و احساسات مثبت او شده اند، ناامیدی جایگزین امید شده است، در آن تاریکی هر ایمانی به کفر تبدیل می شود، هر شجاعتی به ترس تبدیل می شود، و همسفری که فکر می کرد تنها با نیروی عشق و محبت درونی خودش، می تواند حریف اعتیاد شود و نشد، آسیب دیده است، پس او هم نیاز به آموزش دارد.

پس در وجود همسفر هم تخریب های بسیار زیادی اتفاق می افتد، اما تفاوت همسفر با مسافر این است که این تخریب ها را نمی بیند و حس نمی کند و در ابتدای ورود به کنگره تصور می کند که فقط برای کمک به مسافرش آمده در صورتی که خودش هم نیاز به آموزش دارد.

و من تعجب میکنم از مسافرانی که همسفرشان را به کنگره نمی آورند و می گویند من در وادی اعتیاد بوده ام چرا او به کنگره بیاید؟ و حتی همسفرانی که خودشان هم چنین تفکری داشته اند!

در صورتی که این تخریب ها در وجود همسفر شوخی نیست، همسفر هم در تاریکی گم شده است، او هم نیروهای خودش را از دست داده است، پس نیاز دارد که آموزش ببیند.

اما همسفری که به کنگره می آید خیلی چیزها را یاد می گیرد.

او یاد می گیرد که اگر بخواهد به مسافرش کمک کند و راهش را نداند نه تنها نمی تواند کمک بکند، بلکه ممکن است تخریبات زیادی هم به وجود آورد.

او آرام آرام یاد می گیرد که برای کمک به دیگران، هم باید اذن و اجازه ی آن کار را داشته باشد، هم علمش را و هم عشقش را. و همسفری که آموزش ندیده است نمی داند که باید برای کمک به مسافر اذن آن کار را داشته باشد، علمش را هم که ندارد، عشقش هم دچار آسیب شده است،  پس او چگونه می تواند کمک کند؟!

همسفر با ورود به کنگره می فهمد که خودش هم به عنوان یک انسان حق زندگی و حق حیات دارد، حق دارد یاد بگیرد، حق دارد آموزش ببیندما همسفران با ورود به کنگره زندگی مان هدفمند شده است و در حال آموزش و خدمت هستیم.

همسفر یاد می گیرد که حتی گاهی اعتیاد مسافرش بهانه ای برای رشد خود اوست، به همین دلیل ما در کنگره همسفرانی داریم که بدون مسافر به کنگره می آیند و من مطمئنم که روزی نتیجه ی تلاش ها و صبوری هایشان را خواهند گرفت.

همسفر می آموزد که به هیچ عنوان نمی تواند در اختیار مسافر خود دخالتی کند، نه تنها در اختیار مسافرش، بلکه در اختیار هیچ فردی نمی تواند دخالتی داشته باشد؛ و باید به انتخاب مسافرش احترام بگذارد، اما او می تواند با نیروی عشق و عقل و ایمان خود، از طریق القاء و به طور غیر مستقیم روی مسافر خود اثر بگذارد.

و آن عشقی که در ابتدای صحبتم گفتم اینجا مجال پیدا می کند که ناب شود.

اما چگونه؟؟؟ با آموزش هایی که در کنگره یاد می گیریم، چون محبت گذشته ی ما، با محبتی که در کنگره آموختیم، از زمین تا آسمان تفاوت دارد؛ محبت قبلی ناآگاهانه بود، ولی محبت الان ما آگاهانه و همراه با دانش است.

روز دوشنبه مراسم تقدیر از خانم مهین یکی از کمک راهنمایان شعبه ی سلمان فارسی بود؛ ایشان در سخنانشان یکی از تجربیات ناب  4 سال دوران کمک راهنمایی خود را بیان کرده بودند که برای من بسیار دلنشین بود. ایشان گفتند: زمانی که همسفری وارد لژیون من می شد، از او می پرسیدم آیا مسافرت را دوست داری؟

اگر می گفت بله، دلم قرص می شد؛

گویی این عشق کار را درست می کرد.

همسفری که کفش های آهنین خود را به پا کرده و در هر شرایطی به کنگره می آید، به عشقی دست می یابد که با عشق گذشته بسیار فرق دارد. این عشق متوقع نیست، این عشق حساب خطاهای مسافر را نگه نمی دارد، چون می داند صفت گذشته در انسان صادق نیست چون انسان جاری است، این عشق خودخواه نیست و در راه رسیدن به خواسته ی خود که رهایی ست، از بسیاری از خواسته های معقول خودش هم می گذرد، و این عشق تمام کمی و کاستی های زندگی با مسافر را می پذیرد.

حال به سوال اولم می رسم:  

آیا آن عشق و پیوند محبتی که بین مسافر و همسفر وجود دارد، می تواند حریف تاریکی عظیم اعتیاد شود و به آن ها در عبور از گذرگاه های سخت کمک کند؟

بله؛  اگر به این درجه از خلوص و آگاهی رسیده باشد، قطعا می تواند.

وگرنه باید برود و چرخه ی دیگری را طی کند، از آتش هایی عبور کند، تا به آن درجه ی خلوص و شفا بخشی خود برسد.

در پایان صحبت هایم  تشکر می کنم از دو مسافر عزیزم؛ در ابتدا از مسافر سفر دومی ام، که با رهایی اش، قصه ی من را در کنگره عوض کرد و باعث شد من به جایگاهی برسم که فکرش را هم نمی کردم؛ و هم چنین  تشکر می کنم از مسافر سفر اولی خودم که اجازه داد من به کنگره بیایم و آموزش بگیرم.

انشالله که روز به روز این عشق و محبت بین شما مسافران و همسفران گرامی ، بیشتر و بیشتر شود.




نویسندههمسفر مهسا

تصویرگرهمسفر مهسا و مسافر کاظم





نوع مطلب : استادی و نگهبانی و دبیری های لژیون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic