اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
شنبه 20 مرداد 1397 :: نویسنده : لیلا نصر

به نام خالق زیبایی ها...

در خدمت هم سفر خانم اعظم هستیم تا از تجربیات ایشان استفاده کنیم...

نظر شما همراهان گرامی را به این مصاحبه زیبا جلب می نماییم...



در کنگره آموختم که از آینده ترسی نداشته باشم این همیشه بزرگ‌ترین مشکل من در زندگی بود و شاید این حس را همه هم سفران کنار یک مسافر تجربه کرده باشند. کلمه شانس به هیچ عنوان در زندگی من جایگاهی ندارد و می دانم که هر انسانی هر چیزی هست و هر جایگاهی دارد از سعی و تلاش و پیشینهٔ خودش دارد ...

در ادامه مطلب بخوانید...


لطفاً طبق رسم کنگره خودتان را معرفی کنید؟

سلام دوستان اعظم هستم یک هم سفر. با 17 سال تخریب وارد کنگره شدیم، آنتی ایکس مصرفی تریاک 10 ماه و 20 و یک روز سفر کردیم، به روش DST داروی شفا بخش OT با راهنمایی آقای اصغر منصوری و خانم آمنه عزیز.

الان هم 2 سال و 2 ماه که به دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستیم و در ادامه وارد لژیون وایت شدند. 11 ماه به راهنمایی آقای علیرضا رضا زاده سفر کردیم الان هم 9 ماه آزاد و رها هستیم.


لطفاً از بیوگرافی زندگیتان برایمان بگویید؟

من از همان اوایل مصرف همسرم متوجه مصرف ایشان می‌شدم  ولی به دلیل پیشینهٔ خوب و سالمی که ایشان قبل از شروع مصرف داشتند و اعتمادی که به ایشان داشتم نمی تونستم قبول کنم و این موضوع را بپذیرم .

قبول این موضوع برای من سخت بود، سال‌ها گذشته بود ولی من هنوز باور نمی‌کردم . البته ایشان همیشه از همان سال‌های ابتدایی مصرف ، درصدد خلاصی از این موضوع بودند و تقریباً تمامی راه‌های ترک را تجربه کردند ولی همیشه با شکست مواجه می‌شدند. بعد از تلاش‌های زیاد با کنگره آشنا شدیم و این از بهترین  اتفاقات زندگی ما بود.

چرا مسافر شما در شعبه سلمان سفر می‌کردند ولی شما در شعبه امین گلی بودید؟

مسافر من برای اولین بار که با کنگره آشنا شد، در شعبه سلمان و آقای منصوری بود و همان جا سفرشان را شروع کردند ولی منزل ما با  شعبه سلمان بسیار دور بود و من ترجیح دادم به شعبه امین گلی که نزدیک‌تر بود بیایم.

دلیل این که مسافر شما کمک راهنما شدند چه چیزی بود؟

مسافر من از همان اوایل سفرشان خواسته کمک راهنما شدن را داشتند و تمام تلاش خود را برای کمک راهنما شدن کردند و بلاخره به خواستهٔ خود رسیدند.

ایشان بسیار زیاد مطالعه داشتند و سی دی‌های آقای امین و آقای مهندس  را به طور کامل گوش می‌کردند و می‌نوشتند، به موقع به کنگره می‌رفتند و در کل سفر خوبی داشتند و به نتیجه رسیدند.

آیا از این که کنار یک کمک راهنما زندگی می‌کنید راضی هستید؟

صادقانه می‌توانم بگویم که حس علاقه و اعتماد سال‌های قبل من نسبت به ایشان  برگشت، ولی تنها چیزی که برای من اهمیت دارد این است که ایشان توجه و وقت بسیار زیادی برای کنگره می‌گذارند که البته برکت خدمت‌های ایشان را در زندگی به وضوح احساس می‌کنم.


 
چرا شما هیچ علاقه ای به کمک راهنما شدن ندارید؟

من در اوایل هیچ علاقه ای به کمک راهنما شدن نداشتم و هیچ حسی هم نسبت به این موضوع نداشتم و می‌گفتم کنگره این همه کمک راهنما دارد و به من نیازی ندارد.

تا این که روزی در خانه مسافرم به من گفتند: برایت دعا می‌کنم که تو هم حس کمک راهنما شدن را لمس کنی حس خیلی قشنگیه، نمی‌دانم چرا ولی آن قدر این جمله به دلم نشست  که از آن روز انگیزه خاصی در من بوجود آمد . از خداوند می‌خواهم شرایطش را برایم بوجود بیاورد که بخوانم و انشا الله در آزمون کمک راهنمایی قبول شوم.

شما چند سال است که به کنگره می‌آیید؟

من کمتر از دو سال است که به کنگره می‌آیم.


چرا هم چنان به کنگره می‌آیید؟ آیا فکر نکردید بعد از رهایی مسافرتان دیگر احتیاجی نیست به کنگره بیایید؟

من با این که مشغله و کار بسیار زیادی دارم اما هیچ وقت به این که به کنگره نیایم فکر هم نمی‌کنم. کنگره نگاه من را به زندگی عوض کرد . مشکلات بیرون برایم کوچک و خیلی وقت‌ها دیده نمی‌شوند.

در کنگره آموختم که از آینده ترسی نداشته باشم این همیشه بزرگ‌ترین مشکل من در زندگی بود و شاید این حس را همه هم سفران کنار یک مسافر تجربه کرده باشند. کلمه شانس به هیچ عنوان در زندگی من جایگاهی ندارد و می دانم که هر انسانی هر چیزی هست و هر جایگاهی دارد از سعی و تلاش و پیشینهٔ خودش دارد .

پس مسبب هر اتفاقی  خودم هستم و نه کسی را سرزنش می‌کنم و نه از کسی توقع دارم. من این آموزش‌ها را در این مکان به دست  آوردم. با این توصیفات چگونه می‌توان به این فکر کرد که آموزش‌های کنگره برایمان کافی است و احتیاجی به ادامه نیست.

اگر روزی با خداوند روبه رو بشوید آیا از عملکرد خودتان راضی هستید؟

نمی‌توانم بطور قطع بگویم که راضی هستم، در بعضی از مسائل از خودم راضی هستم در بعضی از مسائل نه و باید سعی کنم نقاط ضعفی که دارم را برطرف کنم.

حرف آخر...

اگر صحبتی دارید ، بفرمایید؟

من به خاطر سفر خوبی که مسافرم داشتند لزومی نمی‌دیدم که به کنگره بیایم و اهمیت زیادی به آمدن و درست آمدن به کنگره نمی‌دادم تا این که روزی در شعبه امین گلی اسیستانت شعبه خانم مرجان صحبت می‌کردند در سخنانشان فرمودند: که در کنگره، رهایی کوچک‌ترین چیزی است که از کنگره بدست می‌آورید.

صحبت‌های ایشان باعث شد که من به دنبال این باشم که این چیزها چه می تواند باشد و همان روز در لژیون سی دی خواست، تقدیر و تفکر را  کار کردیم که این دو باهم در زندگی  من سرنوشت ساز بود.

 در آخر از کمک راهنمای عزیزم خانم آمنه به خاطر آموزش های عالی که دارند تشکر می کنم، همین طور از کمک راهنمای مسافرم آقای منصوری که زحمت های زیادی برای مسافر من کشیدند و همین طور اسیستانت شعبه خانم ریحانه و دیگر عزیزانی که برای ما هم سفران زحمت می کشند که ما در آرامش آموزش بگیریم، بسیار سپاسگزارم.

از مسافر عزیزم تشکر می کنم یخاطر همه زحمت هایی که در کنگره می کشند و در پایان از آقای مهندس و خانم آنی که چنین مکانی را برای آموزش ما به وجود آوردند کمال تشکر را دارم.

 

از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزارم.

 

نویسنده: هم سفر لیلانصر از لژیون یکم

ویرایش و تنظیم: هم سفر لیلا رحیمی





نوع مطلب :
برچسب ها : مصاحبه،
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic