اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی

به نام قدرت مطلق الله
لژیون کمک راهنمای محترم هم سفر خانم آمنه شعبه امین گلی در روز دوشنبه 1397/04/11با استادی هم سفرخانم آمنه و دبیری هم سفر لیلا با دستور جلسه "سی دی مثلث شخصیت" رأس ساعت17:30 دقیقه آغاز به کار نمود.


انسانی که شخصیتش از سه ناحیه حس بی‌لیاقتی،ترس و تهدید ضربه خورده نمی‌تواند شاد
باشداز زندگی لذت ببرد و همیشه سعی دارد شکاف شخصیتی‌اش را با
جمع‌آوری مدرک،دلیل آوردن......

در ادامه مطلب بخوانید ..

سخنان استاد محترم :

قبلاً فکر می‌کردیم مسافران ما عقل ندارند ، درحالی‌که این‌طور نبود نه تنها عقل داشتند بلکه بسیار توانمند نیز  بودند و فقط به خاطر مواد و ازکارافتادن سیستم X توانمندی‌هایشان کاهش یافته بود و دیدیم که با یک سفر و تی پر کردن منظم با چه سرعتی توانمندی‌هایشان را بازیابی نمودند  چون در وجودشان این توانایی‌ها به میزان زیادی وجود داشت  .

دو کشور را در نظر بگیریم یکی با علم بالا مانند کشورهای اروپایی و یکی فاقد علم یا علم بسیار پایین مانند کشورهای آفریقایی .کشوری  با علم بالا ،دارای کارخانه‌ها و تأسیسات پیشرفته ،می‌توانند تولید داشته باشند و احساس شادی و جنب‌وجوش در بین افراد این کشور زیاد می‌باشد چرا که در این کارخانه‌ها  افراد مشغول به‌کار هستند ، می‌توانند مخارج زندگی و خانواده را بدهند . حالا اگر مواد اولیهٔ مرغوب به این کارخانه‌ها نرسد تولید کاهش یا متوقف‌شده ، بیکاری افزایش می‌یابد در کل تعادل آن کشور به هم می‌ریزد .

حالا کشوری فاقد علم و دانش را در نظر بگیریم . به دلیل نداشتن علم و دانش فاقد هیچ‌گونه کارخانه ، تأسیسات  و تجهیزات می‌باشد پس این کشور نیز نمی‌تواند تولید داشته باشد .

ولی آیا این دو کشور را می‌توان در یک سطح قرارداد و گفت هر دو تولید ندارند ؟

کشور اول –اروپایی –را با چند حرکت کوچک مثل رساندن مواد اولیهٔ مرغوب می توان به تولید رساند ولی کشور دوم –آفریقایی _را باید با حرکت های بنیادی و ریشه‌ای و شاید چند صد برابر کشورهای اروپایی به تولید رساند .

مصرف‌کننده‌های ما نیز مانند کشورهای اروپایی هستند دارای عقل ،دانائی ، هوش ، عشق ...هستند ولی به دلیل آلوده بودن حس‌هایشان نمی‌توانند  از توانایی‌هایشان  استفاده کنند  این‌ها تأسیسات دارند ولی مواد مرغوب برای تولید ندارند .

انسان‌هایی که ناتوان هستند یا میزان توانمندی‌هایشان خیلی کم است مانند کشورهای دسته دوم یعنی کشورهای آفریقایی می‌باشند که باید از ابتدا کارخانه بسازند و تغییرات اساسی و بنیادی زیادی انجام دهند  تا شاید به تولید برسند .

یک انسان عادی باید حرکت کند ، پوشاک ، خوراک  خانواده‌اش را تهیه کند در کل باید تولید داشته باشد ولی مصرف‌کننده‌های مواد این‌ها را نداشتند و چون تولید  نداشتند بقیه از آن‌ها سوءاستفاده می‌کردند .

انسان های  باهوشی که مصرف‌کنندهٔ مواد نیستند ، مانند کشورهای اروپایی خوب هستند که هم کارخانه ، تأسیسات و هم مواد اولیه مرغوب دارند در نتیجه تولید بالایی نیز دارند .

عقل فرمانروای شهر وجودی ست هم در صور آشکار هم در صور پنهان .

اگر فرمانروای یک کشور را در نظر بگیریم  می‌بینیم فقط قادر است امور کلی و بزرگ را فرمانروایی کند ولی عقل فرماندهی است که در مورد تمامی امور کوچک و بزرگ فرمان صادر می‌کند .حتی خوردن یک لیوان آب به دستور عقل صورت می‌گیرد .مثلاً ماه مبارک رمضان است عقل پردازش می‌کند که الآن ماه رمضان است نباید آب بخوری یا آبی آلوده است  عقل پردازش می‌کند و فرمان صادر می‌کند این آب را نخور . پس دامنهٔ تأثیرگذاری بسیار زیادی دارد و اگر این فرمانده فلج شود یا آسیب ببیند شخصیت شخص خرد و داغون می‌شود و اگر به شخصیت شخص ضربه و آسیب برسد دیگر نمی‌تواند آدم سابق باشد نمی‌تواند از مواهب طبیعی از زیبائیها لذت ببرد ، این اتفاقی است که در این بعد می‌افتد و همان طور که می‌دانیم ما هر صفت و وضعیتی در این  زندگی داشته باشیم درصورتی‌که اصلاح نشود در ابعاد بعدی نیز همراه ما هست پس آسیب شخصیتی در ابعاد دیگر نیز تأثیرگذار است .

انسانی که شخصیتش ضعیف ، خرد و آسیب‌دیده در برابر توهین ، هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهد مانند مسافرهای ما ؛ به‌قدری شخصیتشان داغون و ضربه خورده بود که هر چقدر از سمت ما مورد توهین قرار می‌گرفتند ناراحت نمی‌شدند البته ما هم اگر شخصیت سالمی داشتیم توهین نمی‌کردیم زیرا باهر توهینی ممکن بود مورد توهین قرار بگیریم  و ما اصلاً اینها را رعایت نمی‌کردیم .

قاضی ، عقل از سه طریق می‌تواند ضربه بخورد و آسیب ببیند ؛احساس گناه ،احساس تهدید و بی‌لیاقتی کسی که یکی از این سه حالت را دارد شخصیت ضربه خورده‌ای دارد .

           احساس بی‌لیاقتی زمانی اتفاق می‌افتد که ؛قاضی می‌خواهد روی  پرونده‌ای حکم صادر کند که،

پرونده دست‌کاری شده و قاضی دچار اشتباه می‌شود و با اطلاعات غلط حکم اشتباه صادر می‌کند البته این اشتباه غیر عمد می‌باشد .حالا بازرس متوجه می‌شود  و با جملاتی مانند به دلیل پیر شدن رادمان کارت پایین آمده ، برای این سطح مناسب نیستی ...احساس بی‌لیاقتی را در قاضی به وجود می‌آورد  این قاضی اعتماد به نفسش کم می‌شود و همیشه دنبال جمع‌آوری مدرک می‌باشد برای توجیه خودش .در انسان های عادی نیز ، حقه‌های نفس دائما اطلاعات غلط به عقل می‌رسانند تا عقل به اشتباه حکم صادر کند و زمانی که متوجه می‌شود احساس بی‌لیاقتی کند برای مبارزه با حس بی‌لیاقتی باید حس‌هایمان  را درست کنیم ،هر حرفی ، اطلاعاتی را باور نکنیم ابتدا داده‌ها  ، حرف‌ها را پردازش کنیم  بعد  عکس العمل نشان دهیم .

احساس گناه زمانی اتفاق می‌افتد که ؛بر اثر تطمیع و رشوه قاضی حکمی صادر می‌کند اشتباهی ، این اشتباه عمدی می‌باشد برای همین  احساس گناه ، محکوم بودن زیادی در بردارد .

ترفندهایی که نفس اماره می‌زند وعده وعیدهایی که می‌دهد به‌خصوص زمانی که با شیطان پیوند می‌بندد و همین‌طور کمال‌گرا بودن انسان ،  عشق به قدرت و پول داشتن  می‌تواند  واکنش های بسیار بدی در شخص به وجود بیاورد که منجر به احساس گناه شدید  در شخص شود .اگر کمتر به دنبال  قدرت ،تأیید دیگران باشیم ، کمتر کار اشتباه انجام  می دهیم  و این حس به وجود نمی آید .

احساس ترس زمانی اتفاق می‌افتد که قاضی به دلیل تهدید خانواده‌اش ..مجبور به صدور حکم اشتباه می‌شود این حکم اشتباه عمد می‌باشد .ولی چنان ترکی  به شخصیت شخص وارد می‌کند که تا سالیان سال همیشه می‌ترسد و همیشه به دنبال قدرت است که کسی نتواند به خود و خانواده‌اش آسیب بزند . در همهٔ انسان‌ها نیز ترس از آینده ، بی‌پولی ، قضاوت شدن ....که باز هم کار حقه‌های نفس است  ، باعث به وجود آمدن این حس می‌شود .

برای مثال ، هنگام مشارکت نفس  با جملات مشارکت نکن ، نمی‌توانی ...در شخص ترس از مشارکت را به وجود می‌آورد .اگر به حرف نفس گوش کرد و مشارکت نکرد یک حس تنفر از خودش ، از جلسه به وجود می‌آید ولی اگر با ترس مقابله کرد ،مشارکت کرد یعنی در مقابل ترس حرکت کرد حس   خوبی به او دست می‌دهد و بر ترسش غلبه کرد ه است .

پس انسانی که شخصیتش از سه ناحیه حس بی‌لیاقتی،ترس و تهدید ضربه خورده نمی‌تواند شاد باشد از زندگی لذت ببرد و همیشه سعی دارد شکاف شخصیتی‌اش را با جمع‌آوری مدرک،دلیل آوردن  و قدرت ، پر کند.مثلث شخصیت می‌شود؛احساس لیاقت در مقابل احساس بی‌لیاقتی.احساس معصومیت در مقابل احساس گناه.احساس امنیت در مقابل احساس ترس.

جلسه ی بعد در مورد حس خواهیم خواند ....


نگارش همسفر اعظم





نوع مطلب : گزارش های لژیون، سی دی ها، 
برچسب ها : سی دی ها،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic