اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
به نام قدرت مطلق الله
لژیون کمک راهنمای محترم هم سفر خانم آمنه شعبه امین گلی در روز دوشنبه4/4/97 با استادی هم سفرخانم مریم، و دبیدی هم سفر لیلا با دستور جلسه "سی دی دلتنگی" رأس ساعت17:30 دقیقه آغاز به کار نمود.






گاهی اوقات وقتی مشگلی را حل میکنیم و آن را پشت سر می گذاریم و از آن عبور می کنیم، وقتی به خاطر مان می آید چیزی جز شیرینی برای ما ندارد و همه این فراز و نشیب ها را اگر دقت کنیم با اینکه درد ورنج ها خیلی سخت است اما اگر نبود زندگی یکنواخت می شد و هیچ مفهومی نداشت....



در ادامه مطلب بخوانید....

خلاصه سخنان استاد:

مبنای زندگی هر انسانی بر پایه سه اصل مهم است . خواست ، تقدیر و فرمان الهی

تقدیر نامه پیشین است که حتما اتفاق می افتد و ما با تقدیر کاری نداریم چون کار خودش را انجام می دهد اما نباید باعث شود که ما دست از تلاش و کوشش خود برداریم و بگوییم که این تقدیر من است و من کاری نمی توانم بکنم و باید در هر زمینه ای یا مشگلی که داریم همه سعی و تلاش خودر را انجام بدهیم ؛ اما گاهی اوقات برخلاف تلاشی که انجام می دهیم به هدف خود نمی رسیم در اینجا باید گفت که هنوز زمانش نرسیده است مثل فردی که در زندان است و حکم آزادیش 6 ماه دیگر است و خودش خبر ندارد.

همه انسانها در حال تغییرو تبدیل هستند و این شامل تمام هستی نیز میشود از جمله ستاره گان که در زمانی در خود فرو پاشی می کند و تبدیل به کوتله ستاره یا سیاه چاله ها را بوجود می آورند که آن خود تشکیل جهان دیگری است و یا کره ی زمین که آن هم در روز قیامت  در هم فرو پاشی میکند؛ پس در نتیجه همه چیز در حال گردش و چرخش و تغییر هستند.

گاهی اوقات وقتی مشگلی را حل میکنیم و آن را پشت سر می گذاریم و از آن عبور می کنیم، وقتی به خاطر مان می آید چیزی جز شیرینی برای ما ندارد و همه این فراز و نشیب ها را اگر دقت کنیم با اینکه درد ورنج ها خیلی سخت است اما اگر نبود زندگی یکنواخت می شد و هیچ مفهومی نداشت.

سخترین روزهای انسان بعد از گذشت زمان تبدیل به خاطره انگیز ترین لحظات انسان می شود که از به خاطر آوردن آن ایام مطالب زیادی را آموخته ایم. مثل دوران مدرسه که آن زمان برای ما همیشه ترس و استرس امتحان و مشکلات بود اما الان که به گذشته فکر می کنیم جز خاطرات شیرین از هم کلاسی ها یا مدرسه نداریم.

هر تبدیلی برای خود حساب و کتابی دارد. هر انسانی که بخواهد تغییر کند زمان می برد و با ذکر و دعا و تغییر لباس و یا گذاشتن ریش و ظاهر سازی به جایی نمی رسیم و برای تغییر احتیاج به انرژی هم داریم.

مثلا برای اینکه یک مصرف کننده تغییر کند اول باید مانند پرنده ققنوس در خود فرو پاشی کند. چون به خاطر مصرف مواد فیولوژی خود را نابود کرده است و این بسیار مهم است و برای تغییر باید مراحل  و قانون خودش را طی کند.

مثل یک درخت که وقتی میوه می دهد و ما دیگر در همان سال نمی توانیم از آن انتظاره میوه داشته باشیم بلکه باید برگهایش بریزد به خواب زمستانی برود و در زمستان انرژی بگیرد و در بهار دوباره بیدار شود و دوباره شروع به شکوفه زدن کند و مراحل طبیعی خودش را انجام دهد. باید حتما تغییرات بنیادی باشد تا تبدیلات انجام گیرد.

در بین انسانها نکته ای وجود دارد که آنها را به هم وصل می کند و آن محبت است و این محبت اگر نبود ما هم با یکدیگر کاری نداشتیم . این محبت بین راهنما ورهجو است که یکدیگر را دوست دارند و محبت است که باعث می شود یک مرزبان یا دیده بان در کنگره وظایف خود را انجام دهند و این محبت بر مبنای علم و دانایی است. بقول سهروردی ریشه محبت و دانایی هم از معرفت است.

محبت باید نهادی باشد و در وجود انسان باشد و محبت را کسی می کند که داناتر و آگاهتر است و نکته دیگر اینکه محبت قردادی نیست یعنی اینکه ما با کسی قرار بگذاریم ک9 از فردا به هم دیگر احترام بگذاریم و محبت کنیم و اگر محبت در درون نباشد و بخواهی محبت کنی مصنوعی می شود اما اگر عشق و محبت به اوج خود برسد بین آن ها هیچ رازی نمی ماند.

برای محبت کردن و آرامش و آسایش با یکدیگر باید زبان هم دیگر را بلد باشیم . گاهی اوقات هدف ما خیر است اما زبان همدیگر را متوجه نمی شویم و بقول معروف قلبمان یکی است اما زبانمان یکی نیست؛ دقیقاً مثل زندگی مشترک که ما یک نیتی داریم و مسافر ما چیز دیگری  برداشت می کند و این باعث مشکل بین ما می شود.و اگر زبان ها و دیدن ها یکی  شود مشکلات حل می شود.

یک راهنما بخاطر محبتی که نسبت به رهجویش دارد باعث می شود که راه را برای رهجو هموار کند تا او راحتر سفر کند و این چرخه هم چنان وجود دارد و این به خاطر گوش دادن به فرامین است و همان فرامین الهی که دروغ نگو، غیبت نکن، تهمت نزن، فساد نکن، رشوه نگیر وووو

هدف ما هم در کنگره همین است که ما کسی را هدایت نمی کنیم که چه کاری انجام بدهد و چه کاری انجام ندهد ما فقط راه را نشان می دهیم. ما در کنگره درون هر انسانی را به او نشان میدهیم و به او آدرس می دهیم زیرا ما معتقدیم هر انسانی راه خودش را گم کرده است.

نکته بسیار مهم و اساسی که آقای مهندس در پایان سی دی بیان فرمودنند این بود که :

اول اینکه داستان غلام و ارباب را بیان می کنند که ما در زندگی چنین افرادی زیاد، در کنار خود داریم. افرادی که برای ما زحمتهای زیادی می کشند یا کشیده اند . اما در جایی شاید خطایی از آنها سر بزند و ما ناراحت بشویم ما نباید آن اشتباه را به پای تمام خوبی آنها بنویسیم و اینکه خطای آن ها را بزرگ جلوه بدهیم .( جدا از این که انجام این کار باعث می شود ما به ساختار منفی درونمان انرژی بدهیم و آن ساختار قوی تر می شود  و ما انرژی خودمان که  قانون کائنات در اختیار ما گذاشته است از دست می دهیم.)

 دیگر اینکه:

ایشان مکااتبه ای با آقای ویلیام داشتند که در آن نامه فرموده بودند امسال سرمای شدیدی همه محصولات ما را زده است و با توجه به زحمتهای زیادی که باغبانان عزیز می کشند با سختی های زیادی مواجح شده اند و ایشان هم در جواب گفته بودند که ما هم امسال آتش سوزی شدیدی در جنگلهایمان داشته ایم که ضرر زیادی به طبیعت و ما انسانها میزند که این امر به خاطر این است که ما به طبیعت احترام نمی گذاریم.

و دقیقا به داستان قرآنی اشاره فرمودندکه: افرادی صبح زود برای برداشت محصول می خواستند به باغ بروند و با خود گفتند تا مردم خواب هستند برویم که نخواهیم از محصولات به افراد فقر و مستمند بدهیم و وقتی به باغ رسیدند، دیدند که  باغ کاملاً سیاه شده است و الان هم دقیقاً همین جریان اتفاق افتاده است و ازسرمای شدید تمام درختان گردو سیاه شده اند واین یعنی فاجعه و اینکه ما کم کاری نسبت به طبیعت داریم و من در قذدیم به یاد دارم که وقتی کشاورزان گندم ها را درو می کردند همان جا سر خرمن ، قسمتی از گندم ها را به عنوان حق خدا و حق فقرا جدا میکردند و به آن ها می دادند و یا اینکه باغبان ها به مردم تهارف می کردنند که از میوه ها تناول کنند تا سیر شوند ولی اجازه نمی دادند که همراه خود ببرند .و انجام این کارها احتیاج به تأمل دارد.که بدانیم کجای کار هستیم.

نویسنده : هم سفر لیلا نصر





نوع مطلب : گزارش های لژیون، 
برچسب ها : عملکرد لژیون یکم،
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic