اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
شنبه 2 تیر 1397 :: نویسنده : لیلا نصر

به نام خالق هستی بخش



.هر روز که به کنگره می آیم آن قدر انرژی می گیرم که می توانم تمام ناخوشی ها یر زندگی را تحمل کنم و در اینجا آنقدر گرما وجود دارد که در خانواده ی خودت حس نمی کنی و این قدر همه با محبت هستند.


در ادامه مطلب مطلب بخوانید.....
سلام دوستان مریم هستم یک همسفر

واقعا نمی دانم چه طوری واز کجا شروع کنم. مسافر من هم با مصرف تریاک و خیلی کم فقط در مراسم ها شروع کرد. اصلا به قول خودش اهل مواد نبود سیگار هم مصرف نمی کرد. ولی وقتی مهمان به خانه می آمد جهت پذیرایی حتما باید مواد مصرف کنند و در این مهمانی ها من همسشه دعوا می کردم و کاسه و کوزه را بهم می ریختم وآبرو ریزیی می کردم، واین کار من باعث شد که بیشترلجبازی کند زندگی ما همیشه لجبازی بود و من بابت این کارم جلوی دیگران کتک می خوردم وفحش می شنیدم ولی دست بردار نبودم.
همه ی ما همسفر ها درد های زیادی داریم ولی واقعاٌ بلد نبودیم چه کار باید بکنیم .دردهایی که بعضی از آن ها قابل نوشتن نیست و بایدبا خودم به خاک ببرم.
بعد از 13سال ازدواج ،مسافرم تصمیم گرفت با وامی که من گرفتم به مشهد برویم که در آنجا ترک کند.ما سه روز در راه بودیم چون مسافرم مصرف کننده هرویین بود.و زیاد نمی توانست رانندگی کند.
 وقتی که رسیدیم مشهدیک خانه اجاره کردیم. بعد از این که مستقر شدیم او مرتب به داخل حمام می رفت وآنجا فندک روشن می کرد و من نمی دانستم چه چیزی مصرف می کند. وقتی از حمام بیرون می آمدبحث می کردیم که چه کاری انجام میدهد. ما 7روز در مشهد بودیم و مسافرم اصلابه زیارت امام رضا نرفت و همیشه در خانه خواب بود و مدت ها زیر چشم من کبود بود و تا الان هم ما به مشهد نرفته ایم.
تا اینکه با کنگره آشنا شدم من هم سفرم را شروع کردم وقتی که به کنگره آمدم . اصلا فکر نمی کردم این گونه باشد نمی دانستم من هم باید  سفر کنم من هم بلد نیستم زندگی کنم .
وقتی آمدم تازه فهمیدم من هیچ چیزی بلد نیستم خیلی سختم است ولی خدا را شکر می کنم که به کنگره آمدم تا طرز فکرم عوض شود نگاهم عوض شد .هر روز که به کنگره می آیم آن قدر انرژی می گیرم که می توانم تمام ناخوشی ها یزندگی را تحمل کنم و در اینجا آنقدر گرما وجود دارد که در خانواده خودت حس نمی کنی و این قدر همه با محبت هستند.
نمی خواهم بگویم تمام مشکلاتم حل شد همه چیز آرام است نه مشکلات هم بیشتر شده ولی بهتر می توانم تصمیم بگیرم می توانم از راهنمای خوبم کمک بگیرم .مثلا من اگر مشکلی داشتم فقط یک گوشه می نشستم و هیچ حرکتی نمی کردم نه حواسم به بچه ام بود نه غذا درست می کردم و نه بیرون میرفتم تا اینکه چند روز بگذرد ولی الان به خودم می رسم کلاس می روم غذا درست می کنم به زندگیم می رسم و با خود می گویم این مشکل هست و زندگی ام ادامه دارد .
خدا را شکر می کنم که چنین مکانی با چنین محبتی هست اینجا همه ی آدم ها خوب هستند اصلا در آن ها از ضد ارزش ها دیده نمی شود کاش همه ی کسانی که در زندگی راه خود را گم کرده اند به این مکان مقدس بیایند و زنگیشان را پیدا کنند من هم  سعی می کنم  خودم را تغییر بدهم تا زندگی بهتری داشته باشم . از راهنمای عزیزم خانم آمنه تشکر می کنم هر زمان که احتیاج داشتم در دسترس بودند و به من امید می دهند و خیلی نگران من  هستند که نیرو های بازدارنده بر من غلبه نکند. و هم چنین از خانم لیلا نصر تشکر میکنم که همیشه مرا درک می کند.

 نویسنده لیلا نصر




نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 تیر 1397 02:10 ب.ظ
خداقوت خدمت خانم آمنه عزیز بابت آموزش وآرامشی که به رهجوهای خود می دهد
خداقوت خدمت خانم مریم انشاالله همیشه تو زندگی موفق باشید
خداقوت خدمت خانم لیلا نصر عزیزم انشاالله توجایگاههای بالا ترببینمد
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic