اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی

 

 در یک سیستم اجتماعی، کوچک ترین بخش آن خانواده می باشد و این پدر و مادر هستند که به فرزندان سر پناه، امید و انگیزه می دهند. در مورد خودمان، وقتی در گیر بیماری اعتیاد بودیم، خانواده بیشترین بار ها را به دوش می کشید. اگر خانواده ریشه نبود، پس چرا خانواده بیشترین تخریب را متحمل شد؟

در ادامه مطلب بخوانید...



مثالی که در مورد ماه مبارک مضان به ذهن من می آید، ماشینی است که زوج و فرد ندارد و هر وقت، هر جا خواست می تواند برود. ولی باید یک ماه، آن ماشین در تعمیرگاه قرار بگیرد تا سرویس شود. در این یک ماه قطعاً به مضیقه می افتد و باید پیاده یا با وسایل نقلیه دیگر، ایاب و ذهاب کند ولی این نوید را دارد که زمانی که ماشینش تعمیر شد، مانند یک ماشین نو می شود که دوباره از آن می تواند استفاده کند. جسم ما هم مانند همین ماشین می باشد و درمان ما به روش DST  برگرفته از ماه رمضان می باشد.

انسانی که از درون به آرامش متعادل و نسبی رسیده باشد از پس کارهایی روزمره بر می آید و کسانی که درون به هم ریخته ای دارند از انجام این کار واهمه دارند؛ چون اگر روزه بگیرند، به ظهر نرسیده روزه را قطع می کنند و از ناتوانی خود مطلع می شوند.

 هنر نیروی بازدارنده هم همین است که شناخته نشود. یکی از هنر های نیروی بازدارنده این است که حس را آلوده می کند (خواب کردن حس) و این کار را به بهترین شکل انجام می دهد و دیگری این است که می تواند پنهان بماند و کسی متوجه آن نمی شود و این دو در کنار هم باعث می شوند که نیروی بازدارنده قدرت زیادی داشته باشد.

 بنابراین انجام دادن بعضی کار ها و دستورالعمل‌ها حسنی که برای من دارد این است که متوجه شوم چقدر در انجام دادن این قضیه ضعف دارم و بهترین کاری هم که در مورد آموزش های پالایش می توان انجام داد این است که انسان تدافعی برخورد نکند؛ یعنی اگر کسی روزه گرفتن را مسخره می کند نباید با او درگیر شد زیرا این کار اندیشه او را قوی تر می کند .

چه بسا خلق خوش انسان و برخورد خوب انسان در برابر رفتار دیگران که با موضوعی کاملا مخالف هستند می تواند در آن شخص تغییر مثبت ایجاد کند و در او نقطه تفکری بیدار شود، پس مهمتر از انجام رفتار شایسته، نوع نگاه و برخورد انسان و خلق دوستانه می باشد.

اما خانواده...

من خیلی به خانواده فکر می کنم و راهی برای تشکیل خانواده! ولی حال، همین خانواده کنونی را که دارم و به اصطلاح نقد است را می گویم. طبیعت بهترین الگو می باشد و خیلی غنی است و می شود بگردی و مثال پیدا کنی.

واقعیت این است که هر کسی در زندگی می تواند مانند یک درخت باشد. البته اگر انسان خوبی باشد، این مثال صادق است. اگر انسان بدی باشد به اندازه یک درخت هم خاصیت ندارد و این را آقای مهندس خیلی تأکید دارند که درخت با کمترین چیزها، بهترین محصولات را می دهد ولی گاهی انسان بر عکس این عمل می کند.

یک بخش این درخت، ریشه آن می باشد که املاح معدنی را از خاک می گیرد و دیگر این که درخت را نگه می دارد و اگر باد یا طوفانی بیاید ریشه آن را نگه می دارد و این برگ نیست که درخت را حفظ می کند. حتی گاهی، برگ و شاخه‌های بیشتر در زمان باد و طوفان، تخریب بیشتری برای درخت هم دارد.

محکم ترین ریشه درخت، برای انسان، خانواده است. درست است که محبت، سوری و قراردادی نیست و ممکن است کسانی باشند که در یک خانواده باشند و پیوند محبتی بین آن‌ها نباشد ولی اصولاً و در خیلی از موارد این خانواده است که بنیان ها را به وجود می آورد.

 در یک سیستم اجتماعی، کوچک ترین بخش آن خانواده می باشد و این پدر و مادر هستند که به فرزندان سر پناه، امید و انگیزه می دهند. در مورد خودمان، وقتی در گیر بیماری اعتیاد بودیم، خانواده بیشترین بار ها را به دوش می کشید. اگر خانواده ریشه نبود، پس چرا خانواده بیشترین تخریب را متحمل شد؟

 بیشترین تخریب را کسی متحمل می شود که بار بیشتری را به دوش می کشد. پس این فرض درستی است که بگوییم، خانواده یا خویشان ریشه ما هستند. ممکن است کسی، پدر و مادر نداشته باشد و یتیم باشد، ولی خویشانی داشته باشد که بار او را به دوش می کشند. خویشان و کسانی که با آن‌ها پیوند محبت بالایی داریم، مواد اولیه ما را تأمین می کنند.

 این مهم نیست که من در چه کشوری و با چه آب و هوایی و با چه انسان هایی زندگی می کنم. اگر از ریشه خانواده جدا باشم، مانند درختی هستم که در بهترین باغ و با زیباترین درختان به سر می برد اما ریشه آن در آمده است و بیرون از خاک است. اتفاقی که می افتد این است که آن درخت، خشک خواهد شد.

ما هم به همین صورت شروع به از بین رفتن می کنیم یا به طور مثال اگر کارخانه‌ای باشد  که بهترین دستگاه ها در آن باشد و بهترین دانشمند و کاردان در آن کارخانه باشد ولی مواد اولیه به آن کارخانه نرسد و به جای مواد اولیه مرغوب، مواد اولیه نامرغوب به آن بدهیم، مسلماً محصول مرغوبی نخواهد داد و کارمند های آن کارخانه هم احساس خوبی نخواهند داشت و احساس رضایت نخواهند نمود.

ریشه انسان هم همین کار را می کند. مواد مرغوب و مورد نیاز ما را تأمین می کند و بقیه چیز ها در مراحل بعدی می تواند مفید باشد؛ یعنی اگر انسان نتواند با خانواده و نزدیکان خود پیوند محبت قوی داشته باشد و نتواند از آن‌ها خوراک و مواد اولیه مرغوب را تأمین کند، مجبور است که مواد نامرغوب را از جای دیگری تأمین کند.

 ممکن است آن شخص برای کسی دیگر مرغوب باشد ولی برای ما نامرغوب است. مادر یک شخص برای آن شخص مرغوب است اما برای من که مادر نمی شود. کسی که خانواده دارد باید به آن بها بدهد. در فرآیندی که ما داریم انجام می دهیم، یعنی در پالایشی که مسافر یا همسفر انجام می دهد، یک بخش مهم این است که ما شروع به احیای پیوندهای آسیب خورده بکنیم.

 پیوندهایی که روزی ضربه خوردند. مسلم است که وقتی، پدر یک خانواده معتاد است مانند یک کالبد منجمد است. شاید او نیازهای مادی را برای خانواده تأمین کند ولی چون منجمد است خیلی از چیز های معمولی که یک پدر معمولی به خانواده می دهد را او نمی تواند تأمین کند؛ یعنی صور پنهان فرزند خود را تأمین نمی کند و کودک خردسالی که نیاز به تابش پدر دارد، از آن محروم است و به جای آفتاب به او مهتاب می تابد و خیلی از خواصی که یک کودک عادی دارد، او ندارد.

حالا که ما در کنگره به درمان می رسیم، درست است که با اعضای کنگره و لژیون خود، حال خوبی داریم، اما آن فرزندی که تا قبل از درمان ما محرومیت کشیده که نباید باز هم محرومیت بکشد و این کار درستی نیست. اگر این خوراک، همه اش صرف بودن با اعضای کنگره شود، باز هم درخت به مشکل بر می خورد؛ نه این که برای خود وقت نگذارید، خیر! صحبت از تعادل است.

 این که به خانواده، بها بدهیم. اگر طوفانی بشود، اصولا این خانواده است که بار آن را به دوش می کشد و دوستان و اطرافیان، بیشتر اوقات کاری برای تو نمی کنند و شاید فقط برایت دعا کنند یا ابراز هم دردی! پس بعد از رهایی و درمان، علاوه بر این که شخص برای خود وقت می گذارد و لژیون می آید، باید بخشی را بگذارد برای احیای خانواده و برگرداندن تعادل به خانواده!

 

نویسنده: هم سفر زهرا

ویرایش و تنظیم: هم سفر لیلا رحیمی





نوع مطلب : سی دی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic