اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
چهارشنبه 18 بهمن 1396 :: نویسنده : اعظم همسفر
به نام قدرت مطلق الله

لژیون کمک راهنمای محترم هم سفر آمنه شعبه امین گلی، روز دوشنبه 96/11/16 با استادی هم سفر مرضیهو دبیری هم سفر فاطمه با دستور جلسه " سی دی هستی"  رآس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود




نفس به‌تنهایی نمی‌تواند در هیچ جهانی زندگی کند باید حتماً سایه داشته باشد. هر موجودی
هر نفسی که به این دنیا قدم می‌نهد یک مقدار اطلاعات با خود دارد. ..

در ادامه مطلب بخوانید ...

سخنان استاد محترم :

برای رسیدن به آرامش و آسایش باید در سه مورد جسم، روان و جهان‌بینی به تعادل رسید.

و این سه فقط برای درمان اعتیاد نیست بلکه برای درمان همهٔ بیماری‌هاست.

 روان یعنی خلق‌وخوی! یکی خوش‌اخلاق است یکی بداخلاق ...

روان را؛ فیزیولوژی که شامل جسم، ناقل‌های عصبی، نوترانسمیتر های مواد شیمیایی، مواد شبهه افیونی و جهان بینی تشکیل می‌دهد. وقتی شخصی دندانش درد می‌کند روانش کاملاً به‌هم‌ریخته است و نباید انتظار داشت که با ما فیلم سینمایی نگاه کند چون همه حواسش روی درد متمرکز است و هیچ‌چیز دیگر را درک نمی‌کند. پس فیزیولوژی می‌تواند روی روان اثر ژرفی داشته باشد.

تفکر ما و اندیشه ما در ساخت‌وساز زندگی ما نقش مؤثر و کلیدی دارد. یک موقع ممکن است تفکر و اندیشه ما این باشد که:

خیام اگر زباده مستی خوش باش با ماه رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

این شعر از خیام است و معنی آن چیزی نیست جزء اینکه عاقبت جهان نیستی است و اگر کسی تفکرش این باشد جز در ظلمت و تاریکی رفتن چیزی نصیبش نمی‌شود.

یا می‌گوید:

امشب می جام یک‌منی خواهم کرد خود را به دو جام می غنی خواهم کرد

اول سه‌طلاقه عقل و دین‌خواهم گفت پس دختر رز را به زنی خواهم کرد

یعنی اول عقل و دین را سه‌طلاقه می‌کنم بعد الکلی می‌شوم و درخت رز را به زنی می‌گیرم؛

یعنی این‌که در زندگی دم را غنیمت است.

یا:

آن‌قدر بخورم شراب کین بوی شراب آید زتراب چون روم زیر تراب

تا از سر قبر من گذارد مخموری از بوی شراب شود مست و خمار

یعنی این‌قدر شراب می‌خورم که وقتی زیرخاک می‌روم بوی شراب از قبرم بیرون بزند و اگر یک آدم خمار از کنار قبر من بگذرد از بوی شراب من مست شود.

طبق این اشعار، باید دم را غنیمت دانست و حداکثر استفاده و لذت را از جسم و فیزیولوژی خود برد اما ما در کنگره یاد گرفتیم و آموزش دیدیم که این نیست، عاقبت کار جهان نیستی نیست.

این تفکری است که انسان را به نیستی و نابودی می‌کشد و این برای ما خیلی سرنوشت‌ساز است و ممکن است انسان را به قعر جهنم بکشد. منظور از جهنم، آن تمثیلی که همیشه از جهنم می‌شود، نیست، جهنم همان زندگی پریشان، خفقان‌آور، زندگی در بیغوله‌ها، زندگی با تشویش و اضطرابی است که برای خودساخته‌ایم.

در کل برای این‌که بدانیم عاقبت جهان هستی است یا نیستی باید به یک دانایی برسیم. برای رسیدن به این دانایی باید ذره‌ذره یکسری اطلاعات جمع‌آوری کنیم. در قسمت جسم هزاران مشکل‌داریم و بشر امروزی هنوز نتوانسته بسیاری از بیماری‌ها را درمان کند و فقط درمانی در حدی که بیماری بدتر نشود و حالت تسکین باشد تجویز می‌کند. این در صور آشکارمی باشد.

حال در قسمت پنهان! آنجا نیز مشکلات و مسائل زیاد است.

سال‌ها خداوند پیامبران را فرستاده تا اطلاعات را به بشر امروزی بدهند ولی بازمی‌بینیم بعد از هزاران سال بشر امروزی قوانین الهی را یا اشتباه برداشت کرده یا یک‌راه دیگر رفته و منحرف‌شده‌اند. خیلی‌ها به مقصد می‌رسند خیلی‌ها هم نمی‌رسند. پس‌کار سختی است.

 تئوری تکامل داروین می‌گوید همه‌چیز رو به تکامل است. در واقعیت نیز همین‌طور است در دنیای امروزی خودروها، ساختمان‌ها، لوازم‌خانگی ...همه‌چیز روزبه‌روز پیشرفته‌تر و تکمیل‌تر می‌شود. همه‌چیز در حال کامل شدن است. وقتی همه‌چیز در هستی در حال کامل شدن است پس خود هستی هم در حال کامل شدن است. یک موقعی دندان‌های عقل مابدلیل نیازمان چون از غذاهای خام استفاده می‌کردیم جز دندان‌های آسیاب محسوب می‌شد والان به دلیل پخته شدن و نرم شدن غذا دندان‌ها تغییر کرده است. این‌ها مسائل حساب‌شده ایی هستند و اینکه ما بگوییم انسان از نسل میمون است، درست نیست و خیلی ساده‌انگارانه است که ما خیال کنیم جهان هستی فقط شامل ما و کره زمین می‌باشد. کرهٔ زمین در برابر عالم هستی بسیار کوچک می‌باشد.

خلقت انسان به قبل از منظومه شمسی برمی‌گردد. منظومه شمسی از چهار میلیارد سال پیش بوده است، حتی قبل از آن‌هم انسان وجود داشته است. ساختار زبان‌ها، به وجود آمدن نسل‌ها همه سابقهٔ چندین میلیون ساله دارند و اینکه ما بگوییم انسان از نسل میمون است این نیست، تکامل خوب است و سیستم هستی روبه تکامل است اما نه برای به وجود آمدن خلق انسان.

ما یک فرهنگستان لغت داریم که در آن متخصصان ادبیات جمع می‌شوند و بعضی لغات جدید را درست می‌کنند؛ مثلاً به‌جای هلی‌کوپتر، چرخبان یا به‌جای کامپیوتر، رایانه را به کاربریم این به ما ارتباطی ندارد کسی که این شی ء را اختراع کرده دوست داشته اسمش را این انتخاب کند ما حق دخالت نداریم یا کسی فرزندی به دنیا می‌آورد ما حق دخالت در انتخاب اسم او را نداریم.

                                                                                                                    

در مورد روح، نفس، جن و جان...

نفس آن چیزی است که تعیین موجودیت می‌کند در ظاهر و باطن.

ما پنج حس ظاهری داریم و پنج حس پنهان و یک حس که بین حس‌های ظاهری و باطنی ارتباط برقرار می‌کند و به آن حس یازدهم می‌گوییم. نفس، جن و روح ذرات تشکیل‌دهندهٔ نفس واحده می‌باشند. روح از خداوند به ما دمیده شده و در مقابل جن است. روح فقط مختص انسان است چون بین موجودات فقط انسان دارای اختیار می‌باشد. القائات از طریق روح و جن به ما می‌رسد. جان برخلاف تصور جمع جن نیست بلکه تمام صور پنهان انسان است.

نفس یا هر موجودی برای نشان داده شدن ...

1: باید سایه ایی داشته باشد.

2: باید یک مجموعه اطلاعات و آگاهی داشته باشد.

3: باید وسیله ایی داشته باشد تا بتواند با جهان بیرون ارتباط برقرار کند.

نفس به‌تنهایی نمی‌تواند در هیچ جهانی زندگی کند باید حتماً سایه داشته باشد. هر موجودی هر نفسی که به این دنیا قدم می‌نهد یک مقدار اطلاعات با خود دارد. ما ابتدا جزء جامدات بودیم با اطلاعات کم، به این دنیا آمدیم یکسری اطلاعات جمع‌آوری کردیم در بعد بعدی تبدیل شدیم به نباتات و همین‌طور با تکمیل اطلاعات یواش‌یواش رسیدیم به حیوانی این سیر تکاملی ادامه داشت تا رسیدیم به انسان.

آنچه تعیین موجودیت می‌کند انسان است یعنی نفس خود ما هستیم. با فرارسیدن زمان مرگ فرشتگان مرگ نفس را تحویل می‌گیرند و می‌برند و جسم هم تن‌پوشی بیشتر نیست پس جسمیت ما در این جهان یک وسیله است.

در آن گردهمایی بزرگ، در آسمان، آنجا که گفتیم بله خداوند، پروردگار همهٔ ماست آنجا مرحله ایی بود که جسم به وجود آمد پس ابتدا نفس به وجود آمد بعد جسم.

نفس برای نشان داده شدن مشخصه‌ای می‌خواهد که آن سایه می‌باشد و اینکه سایه‌ها باهم فرق می‌کند برای این است که از هم قابل‌تشخیص باشیم.

حال وقتی فرشتگان نفس را به جهان دیگر می‌برند،  آنجا نیز باید قابل‌شناسایی باشد و آنجا جسمیت دوم شکل می‌گیرد که کالبد بعدی یا کالبد برزخی یا مثالی است که ما در خواب می‌بینیم؛ پس در جهان دیگر نیز ما باید قابل‌شناسایی باشیم و جسمیت داریم.

بنابراین نفس سه ویژگی باید داشته باشد: سایه، حس و مجموعه اطلاعات و آگاهی!

مجموعه اطلاعات و آگاهی یک موجود تعیین می‌کند که چه موجودی باشد و در چه مرحله‌ای باشد! و با توجه به این اطلاعات و آگاهی و حس‌هایشان هست که می‌توانند به حیات خودشان ادامه دهند.

مثلاً بوتهٔ خربزه، نیشکر با توجه به اطلاعات و آگاهی که دارد از خاک و آب شکر تولید می‌کند.

درخت خرما، به‌قدری اطلاعاتش بالا است که به درخت زندگی معروف است و به‌قدری همهٔ قسمت‌هایش مفیداست که می‌شود با آن زندگی کرد. شعوری که این درخت دارد باشعور یک گیاه معمولی فرق دارد.

یک گیاه از نقطه صفر شروع می‌کند به رشد و جمع‌آوری اطلاعات، اطلاعات را جمع‌آوری کرده، از بین رفته، به بعد دیگری می‌رود، اطلاعات دارد و در مرحله بعدی اطلاعاتش بیشتر می‌شود. پس مرحله‌به‌مرحله موجودات کامل و تکمیل شدند؛ یک گنجشک اطلاعاتش با یک شاهین فرق می‌کند. یک کلاغ اطلاعاتش با یک عقاب فرق می‌کند...

 عقاب دارای یک تفکر و اندیشه بالایی است لانه‌اش را در دوردست‌ها در بالاترین نقاط می‌سازد ما هم باید اندیشه‌ای مانند عقاب داشته باشیم دیوارهای خانمان را محکم و بلند بسازیم و اجازه ندهیم کسی به حریم زندگی‌مان وارد شود.

پس مقدار اطلاعات و آگاهی تعیین موجودیت می‌کند و این اطلاعات در همهٔ موجودات وجود دارد ولی مقدارش متفاوت است.

 

این جمع‌آوری اطلاعات و تکمیل شدن ادامه دارد تا وارد مرحله انسان شوند.

غیر از اطلاعات و آگاهی نفس در همهٔ بعدها سایه نیز دارد این سایه ممکن است گیاه باشد، در غالب حیوان باشد ... هر چه باشد با مرگ از بین نمی‌رود و به بعد دیگر انتقال‌یافته ولی در غالب و شکل دیگر ...

سایه احتیاج به حس دارد. هر چه موجودی تکمیل‌تر می‌شود حسش قوی‌تر و محکم‌تر می‌شود؛ مثلاً گیاه دارای حس است؛ اما راه نمی‌رود حرکت نمی‌کند و احتیاج به مسیریابی ندارد فقط می‌داند که از آفتاب باید انرژی بگیرد و عملیات فتوسنتز انجام دهد؛ بنابراین اگر درجایی زیاد درخت باشد درخت خود را به سمت آفتاب کج می‌کند، چون این شعور و آگاهی را دارد که خود را به آن مسیر برساند و ریشه‌اش را برساند به آب!

حیوانات نیز دارای حس هستند اما حس آن‌ها فرق می‌کند، قادر به حرکت هستند... پس حس در موجودات باهم فرق می‌کند.

انسان دارای پنج حس که مربوط به صور آشکار است و پنج حس دیگر که مربوط به سایر پیکرهاست می‌باشد؛ هر 10 حس قابل‌لمس برای این جهان نیستند ولی آن‌ها چه حس‌های درونی و حس‌های بیرونی کار خودشان را انجام می‌دهند حتی اگر ما آن‌ها را لمس نکنیم.

مثلاً حس بینایی آشکار، همان چشم است و وسیلهٔ بینایی است تا با آن ببینیم. اگر چشم‌هایمان را ببندند دیگر نمی‌توانیم ببینیم.

در حس بینایی پنهان وسیله قابل دید نداریم یعنی ما بدون چشم تصویر را می‌بینیم؛ و این در خواب اتفاق می‌افتد.

هنگام خواب نفس در جهان‌های دیگر یکسری اطلاعات جمع‌آوری می‌کند برحسب اجازه یکسری از این اطلاعات رازمانی که بیدار می‌شویم به یاد می‌آوریم که می‌شود همان خواب دیدن و حس بینایی پنهان.

پس هنگام خواب نفس ما جداشده به جهان دیگری می‌رود این خود دلیل بر زندگی پس از مرگ می‌باشد و دیگر نیازی به اثبات اینکه پس از مرگ در جهان دیگر زندگی خواهیم کرد نیست ما همین‌الان در جهان دیگر زندگی می‌کنیم. هنگام خواب ورویا چشم به‌ظاهر بی‌حرکت ما بااندام‌های دیگر در بعدهای دیگر سیر می‌کند که جسم ما هیچ دخالتی در آن ندارد.

بسم‌الله الرحمن الرحیم 19 حرف دارد ریتم قران روی عدد 19 است ... اگر کمی تفکر و دقت کنیم می‌فهمیم هیچ تحریفی در قران صورت نگرفته...

نگارش :همسفر اعظم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات