اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : لیلا نصر
به نام قدرت مطلق
 صحبتهایی در مورد رها کردن مسافران برای بهتر سفر کردن آن ها



در ادامه مطلب بخوانید.......


منظورصحیح ازواژه ی رهاکردن مسافرچیست؟
همسفرآمنه:
این جمله را ازهمسفران زیادمی شنویم که وقتی به آنهاگفته می شود مسافرت رارهاکن درجواب می گوید:  ( حالاکه اورارهانکرده ام وضعیتش این است وای به حال روزی که او را رها کنم.)
همسفر  با خود فکر می کند با رهاکردن مسافرش اوضاع وخیم ترمی شود و تاهمین جاکه زندگی آنها دوام آورده است،به خاطر مراقبتهای او بوده وشاید به خاطرترسی که ازخود در دل مسافرش انداخته است مثل ترس ازقهرکردن یا ترس ازجدایی و.....
درجواب می گوییم، درابتدای رهاکردن ممکن است ، اوضاع بدتر از این هم بشود، ولی مطمئنا این وضعیت گذرا است، زیرا وقتی ما مسافرخود را رها میکنیم مثل شیری است که از قفس آزاد شده ومی خواهد کارهایی را انجام بدهد که همیشه دوست داشته و در اثر فشار و زور نمی توانسته انجام بدهد،
  ولی بعد از مدتی،  کم کم نقطه تفکر در او شکل می گیرد؛ و به خود  نهیب می زند وآرام آرام درمسیر درست قرار می گیرد،  ولی برای رسیدن به این شرایط خوب ،  لازم است صبر وبردباری زیادی از خود نشان دهیم.
رهاکردن درکنگره یعنی آزاد گذاشتن دیگران و محترم  نگهداشتن اختیار آنها.
زیرا اختیار انسان ها بسیار ارزشمنداست . خداوند هم اختیار انسان را ارج نهاده و وقتی بنده اش می خواهد تاریکیهای زیادی را یکی پس از دیگری طی کند ؛جلوی او را نمی گیرد،  با وجود اینکه بندگان خود را خیلی دوست می دارد؛  ولی در عین حال به اختیار آن ها احترام می گذارد، و اجازه می دهد آنها خودشان مسیر خود را انتخاب کنند.
البته نشانه ها و پیام هایی را در مسیر،  به آنها نشان می دهد تا اگر فرد بخواهد با استفاده از این نشانه هابه مسیر مستقیم برگشت کند ،  ولی نهایتاً اختیار با خود فرد است.
حال ما که بنده ی خدا هستیم،  هم باید به این قانون هستی احترام بگذاریم وهیچ گاه  کسی را اجبار به کاری که دوست ندارد نکنیم ،  چون نه تنها نتیجه نمی دهد،  بلکه شخص را لجوج تر می کند و اورا بیشتر در تاریکیها فرو می برد.

انسان ها ممکن است برای مدتی بتوانند دیگران را به ضرب زور وفشار در اختیار خود درآورند؛  ولی به محض اینکه از آن شرایط پرفشار خارج شدند کاری را انجام می دهند که دوست دارند؛  وشاید هم اگر از دستشان برآید انتقام سختی از آن شخص  بگیرند.

بنابر این در کنگره به رها کردن اطرافیان اهمیت زیادی می دهیم ، واز همسفران می خواهیم که مسافران خود را آزاد بگذارند و حق انتخاب را به خودشان بدهند.
اما وظیفه ی ما درهنگام رها کردن چیست؟
نکته ی اول این است که رها کردن ما باید با عشق و محبت باشد، زیرا اگر با قهر وکینه رها کنیم ، ضربه اش به خودمان بر می گردد؛ چون زندگی کردن زیر یک سقف با فردی که نسبت به اوقهر وکینه داریم بسیار سخت است،  و این خود یکی از پرده های جهنم می باشد.
دوم اینکه برای مشغول کردن نفس خود، سرگرم کارهای زندگی و کارهای عقب مانده شویم، وبدانیم که درهیچ شرایطی وظایف زنانگی ما که شامل انجام کارهای منزل و همسرداری وخوشرویی ومهربانی و......است، ازما ساقط نمی شود، حتی اگربا یک مصرف کننده زندگی کنیم .
باانجام این کارها هم انرژی لازم را برای ادامه ی زندگی دریافت میکنیم ، وهم از درون فرسایش پیدا نمیکنیم ، چون احساس رضایت درون داریم .
یقین داشته باشیم کوچکترین تلاش ما از جانب خدا بی پاسخ نخواهد ماند ، به شرط این که بدانیم کجا باید تلاش کنیم وکجا باید از هر عملی خودداری کنیم. وتشخیص این دو از هم دانایی فرد را طلب می کند.
از جمله تلاش های همسفران هنگام رها کردن؛  توکل وایمان به خدا، دعا کردن برای شخص،  امیدوار بودن، تصویر سازی مثبت ، آموزش،  خدمت داوطلبانه،  رسیدگی به جسم با ورزش و تغذیه صحیح و دوری از افکار منفی و مخرب، صبر،  سکوت ،  استفاده از موسیقی،  تفکرقبل از انجام هر عملی و انجام کارهایی که دوست داریم و....

همسفر لیلا: 
برای باز کردن این موضوع شما باید اول این را قبول داشته باشید که در جهان هستی تبادل احساسات واقعاً وجود دارد،  وبه این موضوع ایمان کامل داشته باشید.
همان طور که آقای امین در سی دی امواج بازدارنده ذهن می فرمایند: احساسات بین جامدات هم وجود دارد، وتمام جهان هستی عشق ومحبت را متوجه می شوند، پس چطور وقتی یک سنگ محبت را می تواند درک  کند وحس می تواند داشته باشد، وحس عشق و محبت رادرک می کند،  شما انتظار دارید یک انسان ، آن هم مسافرتان  حس های منفی شما را درک نکند، ومتوجه نشود.

وقتی شما هیچ امیدی به رهایی او ندارید، این حس شما قطعاً به او منتقل می شود، و او صد برابر بیشتر از شما نا امید می شود،  چون اوست که در این دام بزرگ گرفتار شده ،  وحس نا امیدی ودرماندگی در او به مراتب بیشتر از شماست.  حال اگر شما از لحاظ کلامی هم رفتار بدی نداشته باشد،  باز هم با احساسات درونتان این موضوع ناامیدی را به آنها می رسانید.
من شخصاً بارها خواستم سکوت کنم،  و هر موقع متوجه می شدم مسافرم مصرف کرده ، می خواستم دادو بیداد کنم؛  ومی گفتم باید رها کنم ؛ باید سکوت کنم، اما چه سکوتی،  وقتی درب اتاق را محکم می بستم، سرفرزندانم داد و فریاد می کردم، و یا صدای تلویزیون را زیاد می کردم، یعنی اینکه من مسافرم را رها کردم؟  این رهایی نبود.
این کار باعث شده بود، من حس های منفی خودم را با ارتعاشات بالاتر و چه بسا بدتر به او منتقل کنم، وفکر می کردم رهایش کرده ام.
راهنمایم همیشه می گفتند :  رهایی با عشق، ومن باز متوجه نبودم ، که چه می گوید.
ولی وقتی که به خود آمدم ، دیدم که 
ماهها ست که به کنگره می آیم ، ولی هیچ فایده واثری ندارد.
تا این که یک بار درمنزل بعد از گریه های متوالی سخن راهنمایم در دلم زنده شد، وبه معنای تمام رها کردم . یعنی وقتی مسافرم سرخوش از مصرف مواد به منزل برگشت به خود گفتم: این بار خودم را به ندیدن می زنم. خیلی بهتر از قبل بود. فردای آن روز نیز این کارم را ا دامه دادم، وشروع کردم خودم راسرگرم سی دی ها وکتاب ها کنم ، ویک سرگرمی برای خودم فراهم کردم، یک زندگی عادی که هر مادری وهر زنی درخانه دارد، مثل ؛  غذا درست کردن ، تمیز کردن منزل ، رسیدن به تکالیف بچه ها، و وظایف زناشویی.
آرام آرام بامسافرم مهربان تر از قبل شدم، و با او شروع کردم صحبت کردن از سفرمان به تهران ، وگرفتن گل رهایی از دست آقای مهندس .
به مسافرم گفتم راهنمایم گفته : در طول روز به همین فکر کن، و هدف بزرگت در زندگی همین باشد، ومن هم همین کار را کردم .
به مرور زمان روزنه ی امید در دل مسافرم زنده شد ، و هر روز بهتر از روز قبل بود، و شاداب تر از قبل، وبعد از این که گل رهایی را گرفت ؛  اعتراف کرد که من همیشه مواد مصرف می کردم و وقتی به خانه برمی گشتم ، می دانستم که تو می دانی ، وحرفی نمی زنی.  از عذاب وجدان ، عزم خود را جزم کردم ، و تصمیم قاطع برای سفرم گرفتم، تا به رهایی برسم.
همسفر واژه ی سنگینی است و با توجه به واژه ای که دارد نیز کار مهم و کلیدی در دست او قرار دارد.

نویسنده : هم سفر زهره
ویرایش و تنظیم : هم سفر لیلا نصر




نوع مطلب :
برچسب ها : پرسش و پاسخ هم سفران،
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات