اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی

به نام قدرت مطلق الله
لژیون کمک راهنمای محترم همسفر آمنه، شعبه ی امین گلی، روزدوشنبه 96/07/03 با استادی هم سفرلیلا و دبیری هم سفر معصومه با دستورجلسه "سی دی خلق وخوی" رأس ساعت ۱7:۳۰ آغاز به کار نمود



                       خلق‌وخوی ما درست نمی‌شود مگر اینکه جسم ما صور پنهان و آشکارش درست شود و
                                                        افکار وجهان‌بینی مادرست شود

                درادامه مطلب بخوانید.......



سخنان استاد محترم:

تاکنون بحث ما همه در مورد انسان، روان و مواد مخدر بود. اگر انسان و مواد مخدر را خوب نشناسیم، هرگز نمی‌توانیم به درمان برسیم، چون اعتیاد یعنی ازدواج انسان با مواد مخدر. انسان از دو قسمت صور پنهان و صور آشکار و سه بخش جسم و روان و جهان‌بینی تشکیل‌شده است؛ و اعتیاد روی این سه قسمت تخریب ایجاد کرده که باید برطرف شود. اعتیاد جرم است یا بیماری؛ اکثراً قبول کردند که بیماری است، پس اگر بیماری است مواد هم داروی آن است، پس چگونه اگر یک بیمار از داروی خود استفاده کند، آن را مجرم تلقی می‌کنند.

روان یعنی خلق‌وخو، اخلاق و کردار و... یکی پرخاشگر است، یکی آرام، یکی دمدمی‌مزاج (بای پلار) یا مجنون؛ یعنی عقلش زائل شده است. بداخلاق، مهربان، خشمگین، حسود و...  این‌ها می‌شود خلق‌وخو. کسی که روانی است یعنی خلق و خویش به‌هم‌ریخته است.

  چه چیز خلق‌وخو را به وجود می‌آورد؟

یکی جسم و فیزیولوژی و دیگری تفکّر و اندیشه فرد که می‌شود جهان‌بینی. یک آدم معمولی را در نظر بگیرید؛ مشروب می‌خورد، مشروب روی جسم اثر می‌گذارد، بعد از مدتی شخص تعادل خود را از دست می دهدوکارهای غیرمعمول انجام می‌دهدمی بینیم اینجا جسم است که روان را می‌سازد. روان یا روح با ماده طرف نیست. الکل وارد جریان خون شده، به مغز رسیده و براثر فعل‌وانفعالات شخص مست شده و از تعادل خارج می‌شود. پس مشروب خوردن ربطی به روح و روان ندارد فقط به فیزیولوژی و ماده ربط دارد. شخصی دندانش درد می‌کند، رفتارش عوض می‌شود، نابیناست، رفتارش ممکن است تغییر کند. پس هر مشکلی روی جسم به وجود آید، رفتار را نیز تغییر می‌دهد.

تخریب‌های جسم هم‌روی صور پنهان و هم‌روی صورآشکارمی باشد. صور آشکار جسم، چیزی است که ما مشاهده می‌کنیم. صور پنهان هم آن چیزی است که غیرقابل مشاهده می‌باشد؛ مثل ژن. اخلاق و رفتار از طریق ژن منتقل نمی‌شود، ولی به ژن مربوط می‌شود. یک ژن دستور می‌دهد که دوپامین جسم خوب کار کند، یک ژن دستور می‌دهد سروتونین خوب ترشح شود. اگر ژنی مشکل داشته باشد، دوپامین خوب کار نمی‌کند، یک ژن دستور می‌دهد سیستم ضددرد خوب کار نکند و... پس مخدرهای طبیعی بدن روی خلق‌وخوی ما تأثیر زیادی می‌گذارد. خداوند در قرآن هم به‌صورت تمثیل می‌گوید: در بهشت ما به شما خمر می‌دهیم که یک نوع آن همین مخدرهای طبیعی بدن است وگرنه در بهشت مشروبات الکلی به کسی نمی‌دهند. اگر کسی در مسائل زناشویی به مشکل برمی‌خورد یا دچار زود انزالی می‌شود، به خاطر کمبود همین مخدرهای طبیعی بدن است. پس جسم می‌تواند کاملاً روی روان تأثیر بگذارد. اگر جسم دچار مشکلاتی شود، ما نمی‌توانیم با روان‌درمانی و گفتاردرمانی و دعا درمانی و...  آن را درست کنیم. شخصی که دوپامین بدنش کم است، این را نمی‌توان باکلاس و صحبت درمان کرد، شخصی که گرسنه است اگر تمام پزشکان را هم بیاوری، عرفان و دعا و...  را بیاوری، با حرف چگونه می‌خواهند سیرش کنند! ولی با یک‌تکه نان خشک کپک‌زده، او همه حرف‌های پزشکان و روانشناسان... را رد می‌کند. نمی‌گوییم شخصیت آن‌ها خیلی کم است؛ اینجا چیزی که نیاز داریم نان است. بعضی‌اوقات جسم احتیاج به یک دارو دارد و ما باید آن چیزی که موردنیازش است را بدهیم تا درست شود. با حرف درست نمی‌شود. به همین دلیل بیست سال است ترک کرده و مواد نمی‌زند، ولی هنوز حالش خراب است. چون جسم در حالت تعادل نمی‌باشد.

تفکر، جهان‌بینی هم‌روی رفتار و کردار اثر می‌گذارد.

 ما چه تفکرات و اندیشه‌هایی داریم؟ اگر به شما بگویند کنکور قبول شدی؛ شاد می‌شوی، رد شدی؛ افسرده می‌شوی. گاهی اوقات شکست در یک کار باعث می‌شود فرد خودکشی کند. ما بیش از ۱۵۰ بیماری داریم که به آن‌ها می‌گویند؛ سایکوسوماتیک، یعنی بیماری‌های روان‌تنی که بهتر است بگوییم افکار تنی. افکار روی جسم اثر می‌گذارد، جسم را خراب می‌کند. سلول‌ها را موجود زنده در نظر بگیرید؛ وقتی خبر بدی می‌شنوید دیگر حوصله جارو کردن، شستن ظرف‌ها غذا درست کردن را ندارید. وقتی شما حوصله ندارید یعنی سلول‌های شما هم حوصله ندارند. همان چیزی که شما انجام نمی‌دهید، دقیقاً به سلول‌ها هم سرایت می‌کند. سلول‌ها هم هرکدام یک سری وظایف دارند که باید انجام دهند و آن‌ها هم هیچ کار نمی‌کنند و بعد خانه به‌هم‌ریخته می‌شود خانه، شهر وجودی ماست. پس وقتی ما حوصله نداریم روی سلول‌ها اثر می‌گذارد و سلول‌ها هم‌روی جسم اثر می‌گذارند و درنتیجه مشکل به وجود می‌آید. پس افکار شاد و خوب می‌توانند اثر مطلوبی روی جسم بگذارند.

جهان‌بینی یعنی دیدن جهان؛ این خود شامل مسائل مختلفی است. بعضی‌اوقات تصور می‌کنیم که ما انسان‌ها همه باید مثل هم باشیم و تلاش می‌کنیم دیگران را مثل خودمان کنیم. مثلاً مسیحی‌ها سعی دارند که دیگران را مسیحی کنند. لازم نیست ما همه مثل هم باشیم. در میان تمام انسان‌ها؛ زبان‌های مختلفی داریم، فارسی، هندی، انگلیسی و...  مشکلی نیست. این‌یک تفاوت است، ما ازنظر زبان ازنظر دین باهم فرق می‌کنیم. تفکرات مختلف که هرکدام یک‌چیز می‌گویند، گاهی ضد هم هستند و گاهی هم نیستند. ما نمی‌توانیم بگوییم تمام مردم جهان باید انگلیسی یا فارسی...  صحبت کنند. تفاوت‌ها وجود دارند. وقتی هم نگاه می‌کنی همه می‌گویند مال ما درست است. مثلاً اگر به کسی که گاو را می‌پرستد بگویی چرا؟ هزاران دلیل می‌آورد که کارش درست است. پس نگرش‌ها باهم متفاوت است و این‌ها جهان‌بینی را می‌سازد. یهودی‌ها شنبه را تعطیل می‌کنند، مسیحی‌ها یکشنبه را و مسلمانان جمعه را تعطیل می‌کنند حالا کدام درست است؟ هر سه هم درست می‌گویند، مثلاً از آلمان می‌خواهند با ایران کار کنند؛ روز جمعه ما تعطیل هستیم و آن‌ها کار می‌کنند، شنبه ما کار می‌کنیم و آن‌ها تعطیل هستند...  هرکدام هم پافشاری می‌کند که مال ما درست است. این‌ها دیدن جهان است. از دیدگاه یکی الکل چیز بسیار خوبی است و از دیدگاه دیگری بسیار بد است، یا مواد مخدر... آن‌یکی معتقد است که عیسی پسر خداست و گروه دیگر معتقد است که عیسی بنده خداست. پس می‌بینید که این جهان‌بینی بسیار متفاوت است. گروه کثیری معتقدند که خدا وجود ندارد و گروه کثیری می‌گویند وجود دارد، یا جهان پس از مرگ ... هرکدام هم دلایلی برای خودشان ارائه می‌کنند. درمجموع افکار و عقاید متعددی تحت عنوان جهان‌بینی برقرار است و در تمام مسلک‌ها باهم متفاوت هستند. پس جمع اضداد وجود دارند، ولی همه در کنار هم زندگی می‌کنند، اگر به همدیگر آزار نرسانند می‌تواند خیلی خوب باشد. حالا پیدا کردن راه اصلی کدام است؟ عده‌ای می‌گویند شریعت، عده‌ای می‌گویند طریقت! آیا فرصت داریم همه را بررسی کنیم؟

لا إکراهَ فی الدّیندر دین هیچ اکراهی نیست.  عده‌ای می‌گویند مسلمان یعنی پیروان حضرت رسول، عده‌ای می‌گویند کسی که تسلیم راه خدا باشد، مسلمان است. در کتاب هم می‌گوید: داوود و ابراهیم و یعقوب و سلیمان و... همه مسلمان بودند.

آیا می‌توانیم تمام فرقه‌ها را بررسی کنیم؟ چیزی که در اینجا می‌تواند به ما کمک کند، این است که ما حداقل در صراط مستقیم قرار بگیریم. یکسری کارهای اصلی و اساسی که در همه‌جا قابل‌قبول است را انجام دهیم. در تمام ادیان الهی دروغ گفتن ممنوع است. پیمان شکستن درست نیست، تجاوز، دزدی، رشوه، شهادت دروغ و...  کار درستی نیست. ما می‌گوییم دین اسلام کامل‌ترین است. آیا این قضیه مجوز می‌دهد که ما دروغ بگوییم؟ رشوه بگیریم و...؟   پس چیزی که به ما کمک می‌کند؛ تزکیه و پالایش است. همه ادیان الهی در این مورد صحبت کرده و موردقبول تمام مَسلَک‌هاست. هیچ فرقه‌ای نمی‌گوید دروغ خوب است. پس سوءمصرف مواد مخدر ازنظر تمام جهان کار درستی نیست. باید ببینیم هدف از دین چیست؟ اگر هدف را مشخص کنیم زود به نتیجه می‌رسیم. هدف از دین هدایت انسان است؛ "هُدًی لِلمُتَّقین " قرآن هدایتی است برای پرهیزکاران. هدایت انسان به صراط مستقیم. صراط مستقیم یعنی دوری از ضد ارزش‌ها و پرداختن به ارزش‌ها، یعنی تزکیه و پالایش. ما جسم را سالم می‌کنیم و با یک جهان‌بینی درست به یک روان سالم دست می‌یابیم. پس جهان‌بینی را برای رسیدن روان به تعادل می‌خواهیم. مواد مصرف نمی‌کنیم و هر غذایی را نمی‌خوریم تا جسم سالم باشد و از زندگی لذت ببریم. جهان‌بینی درست و جسم سالم یک روان یا خلق‌وخوی خوب به ما می‌دهد.

اگر تکیه‌گاه نداشته باشیم، نیروی الهی را قبول نداشته باشیم، تکیه‌گاه نداریم. ما به این نتیجه رسیدیم که امید چیز خوبی است، حتی اگر واهی باشد. اگرچه نیروی الهی واهی نیست. آدمی که به خداوند امید دارد وقتی به مشکلات و گرفتاری می‌خورد می‌گوید: شاید حل شود، خداوند کمکم می‌کند، چون تکیه‌گاه دارد. به همین خاطر می‌گوید به ریسمان الهی چنگ بزنید. کسانی که به خداوند اعتقادی ندارند دچار مشکل می‌شوند. پس اگر ما در جهان‌بینی به هیچ‌چیز اعتقاد نداشته باشیم، روی روان ما اثر می‌گذارد. اگر به خدا اعتقاد نداشته باشیم؛ وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم خیلی زجر می‌کشیم و از مرگ دیگران وحشت می‌کنیم. ولی وقتی اعتقادداریم می‌گوییم مرگ پایان زندگی نیست، یک سفر است. به این دلیل ما روی جهان‌بینی کار می‌کنیم تا تعادل روحی و روانی‌مان را به دست بیاوریم.

 هدف از دین یا بی‌دینی چیست؟

درست آن است که من چه چیز را اجرا می‌کنم. من اگر بخواهم دیگران را درست کنم، اول باید خودم را درست کنم. همه می‌گویند ما درست می‌گوییم. هدف خیلی مهم است. آیا دین برای هدایت انسان است یا انسان خلق‌شده که در خدمت دین باشد؟  پس در این‌همه افکار متفاوت، مهم نیست که ما در کجا قرار داریم، مهم این است که خود ما چه می‌کنیم. به‌عنوان یک فرد قوانین صراط مستقیم را اجرا می‌کنیم یا خیر؟ وقتی می‌خواهیم آموزش بدهیم مثل بلبل صحبت می‌کنیم، آیا خودمان هم اجرا می‌کنیم؟ خیلی وقت‌ها به دیگران راه‌کار می‌دهیم که این کار را بکن و... آیا یک مسئله کوچک را می‌توانیم خودمان حل کنیم؟ یا برای دفاع از برخی عقاید گریبان پاره می‌کنیم. آیا خودمان انجام می‌دهیم؟ چیزی را از مجری بخواهید که خودتان بتوانید انجام دهید. من هرچه از شما خواستم خودم انجام دادم، به همین دلیل هم اثر می‌کند. حرف زدن ساده است. این نکته مهمی است که ببینیم خودمان چه‌کاره هستیم، تحملمان چقدر است. بعضی‌اوقات خودمان مثل انبار باروت با کوچک‌ترین جرقه منفجر می‌شویم، ولی می‌خواهیم آموزش بدهیم که پادگان‌ها منفجر نشوند یا افراد چگونه در انبار مهمات زندگی کنند...

در کل خلق‌وخوی ما درست نمی‌شود مگر اینکه جسم ما صور پنهان و آشکارش  درست شود و افکار و جهان‌بینی ما درست شود؛ بنابراین وقتی سفر اولی وارد کنگره می‌شود باید رفتارش تغییر کند، اگر تغییر کرد در جهت مثبت است و اگر نکرد، در جهت مثبت نیست. پس تغییر روان با دو تا قرص دیازپام و لورازپام و...  امکان‌پذیر نیست...

نگارش همسفر اعظم





نوع مطلب : گزارش های لژیون، سی دی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic