اوج آرامش
درباره وبلاگ



آرامش رسیدن به مقصد است که پس از
طوفان های زندگی شکل می گیرد. برای به آرامش
رسیدن، باید دل به دریا زد، باید با موج های
زندگی مقابله کرد...
با هم می توان عبور کرد، قدم به قدم حرکت کرد، همانطور که دیگران
قبل از تو حرکت کردند و حالا در ساحل امن
و آرامش با خود و مسافران مسیر رفته را مرور
می کنند و به آن لبخند می زنند، لبخندشان
همین است که به تو می گویند،
می توانی چون ما توانسته ایم و
قبل از ما نیز توانسته اند.

مدیر وبلاگ : آمنه پریشانی
پنجشنبه 30 شهریور 1396 :: نویسنده : اعظم همسفر


به نام قدرت مطلق الله
لژیون کمک راهنمای محترم همسفر آمنه، شعبه ی امین گلی، روزدوشنبه 96/06/27 با استادی هم سفرآمنه و دبیری هم سفر معصومه با دستورجلسه "سی دی بخشش" رأس ساعت ۱7:۳۰ آغاز به کار نمود



اگر اتفاقی برای ما می‌افتد ،صفت مشترکی بین ما و آن فردی که باعث این اتفاق شده وجود دارد و اگر چیزی را از دست می‌دهیم اگر بتوانیم از آن بگذریم و رهایش کنیم اتفاق جدیدی در زندگی ما رخ می‌دهد....

درادامه مطلب بخوانید......

سخنان استاد محترم:

گاهی اوقات یک حس دائماً تکرار می‌شود و به صفر نمی‌رسد. ممکن است به حداقل برسد ولی دوباره بعد از یکسری مسائل و اتفاقات آن حس زنده می‌شود، این‌گونه حس‌ها انسان را بالا و پایین می‌برند. اگر این حس خوب باشد تخریب زیادی ندارد ولی در انسان حالت رکود به وجود می‌آورد و مانع از انجام کارهای روزمره می‌شود همانند فردی که به فرد دیگری علاقه‌مند می‌شود و تمامی فکر و ذهنش به سمت این علاقه می‌رود و از کارهای دیگر بازمی‌ماند، اما وقتی این حس منفی شود دیگرفقط اتلاف وقت نیست بلکه مسیر انسان را عوض می‌کند.

یکسری اتفاقات و رویدادها باعث به وجود آمدن حس هامی شود. ممکن است این اتفاقات باعث به وجود آمدن آن حس نباشد ولی آن حس را از وجود فرد بیرون می‌کشد یعنی آن حس قبلاً در فرد وجود داشته ولی با این اتفاق خاص آن حس کاملاً تحت تأثیر قرار می‌گیرد مثل کسی که در جایگاهی قرار می‌گیرد و کس دیگری آن جایگاه را از آن فرد می‌گیرد. اگر این اتفاق بیفتد دیگر ناراحتی در حد جزئی نیست و سریع از بین نمی‌رود. در این حالت چنان احساس ناخوشی به وجود می‌آید که اگر فرد عاقل نباشدو عاقلانه فکر نکند مرتکب یک کار اشتباهی می‌شود. در این حالات انسان‌ها درجه‌بندی می‌شوند با اکثر افرادی که برخورد می‌کنیم در حد متوسط در رنج هستند و یک درصد از آن‌ها قدرت تخریبی خیلی بالایی دارند و ممکن است اتفاقات خیلی بدی بیفتد و یک درصد دیگر وجود دارند که قدرت بخشش خیلی بالایی دارند. ولی 98% آن‌ها در رنج هستند. در افرادی که قدرت این حس بسیار بالا باشد، تخریب بسیار همراه دارد ممکن است این حس و تنفر چندین سال ادامه داشته باشد و مدام در حال کلنجار رفتن با خود هستند .برای حل این مسئله باید فرد تمام داده‌ها را حذف کند یعنی صحبت‌هایی که از یک شخص به شخص دیگر می‌شود و این حس را به وجود می‌آورد بدون اعتبار بداند مخصوصاً صحبت‌هایی که جنبه تخریبی دارند. در مرحله دوم این است که آن فرد را مورد بخشش قرار دهیم. علت این اتفاقات چیست؟ همه‌چیز صور آشکار و پنهان دارد یعنی افکار انسان‌ها هم دارای یک صور آشکار و یک صور پنهان است یک بخش کوچکی از افکار در دست خود انسان است و به آن کاملاً مشرف است. ممکن است بخش عظیمی از آن در دست خود فرد نباشد یعنی ما نسبت به راز دل خودمان شناخت کامل نداشته باشیم ودرآینده از آن‌ها بااطلاع شویم. چون در صور پنهان افکار ما انسان‌ها است. در اینجا یک قانون قطعاً وجود دارد هر جا احساس ناخوشایندی به وجود می‌آید بین یک فرد با فرد دیگر، برای مثال؛ احساس  ناخوشایند فرد با فرد یا یک فرد با  خانواده و... قطعاً یک صفت ناخوشایندی در خود فرد وجود دارد. همیشه باید احساس کنیم دو قطب وجود دارد وقتی ما از یک مجموعه‌ای احساس ناخوشایندی داریم برای مثال کسی می‌آید و به ما می‌گوید که در این مجموعه به پارتی‌بازی انجام می‌شود و همین باعث می‌شود ما به آن مجموعه احساس بدی پیدا کنیم یا از دروغ گفتن دیگران احساس بدی پیدا می‌کنیم این ناخوشایندی نشان‌دهنده این است که خود ما هم این صفت راداریم و اگر شرایط و بستر مناسب به وجود بیاید ما هم دقیقاً این صفت و کار را انجام می‌دهیم .

پس این به‌عنوان یک قانون مطرح می‌شود که هرگاه بین دو نفر درگیری پیش می‌آید این پیش‌فرض را باید داشت که من با آن فرد صفات مشترکی داردم مثل وقتی‌که ما می‌گوییم چرا من باید با این فرد دچار مشکل و روبرو شوم این علتش این است که دو فرد دچار مشکل، صفات مشترکی دارند که خودشان هم نمی‌دانستند پس هرگاه ما نگاهمان در این مورد این‌گونه باشد بعضی از مسائل برای ما قابل‌هضم‌تر می‌شود. مسئله دیگری که وجود دارد اینکه چرا انسان وقتی یک ضربه شدیدی می‌خورد نمی‌تواند ببخشد و بگذرد همانند اینکه فردی یکی از عزیزانمان مانند پدر یا مادر و... را به قتل برساند یا یک خانواده را از هم جدا و نابود کند فراموش کردنش خیلی سخت است ولی بخشیدنش غیرممکن و محال می‌شود و این علتش این است که انسان حق را به‌جانب خود می‌دهد و برای طرف مقابل آرزوی جزای الهی می‌کند درصورتی‌که ممکن است فرد مقابل هم همین دعا را بکند. ولی یک اشکالی که وجود دارد این است که فرد احساس می‌کند ضربه‌ای شدید خورده که قابل جبران نیست؛ مثلاً می‌گوید می‌توانی پدرم را به من برگردانی یا آسیبی که به من زدی را جبران کنی؟ و همین قابل جبران نبودن کار را سختر می‌کند. ولی یک نگاه دیگری که وجود دارد این است که خانه‌ای که خراب‌شده دیگر نمی‌توان همان را ساخت ولی در اینجا می‌شود خانه بهتری ساخت مقاوم‌تر و مستحکم‌تر ممکن است به آن خانه یک احساس و تعلقاتی وجود داشته باشد ولی برای این‌که بتوان یک‌خانه مستحکم‌تر ساخت باید حتماً بنای قبلی خراب شود. خداوند وقتی به انسان‌ها چیز بهتری عطا کند آن چیزی که قبلاً به فرد داده از او می‌گیرد یعنی وقتی می‌خواهد قدرت فیزیکی بیشتری به بنده خود بدهد قدرت فیزیکی قبلی‌اش را می‌گیرد برای مثال در خرید ماشین اسقاطی ما باید ماشین قدیمی قبلی خود را تحویل دهیم تا بتوانیم ماشین جدیدی را بگیریم. پس در به دست آوردن صفات اگر کسی بخواهد بخشندگی و عشق بیشتری را کسب کند عشق و بخشندگی قبلی از فرد گرفته می‌شود البته تا یک‌زمان موقت و بعد عشق و بخشندگی قوی‌تری کسب می‌کند و در این حالت کسانی که به انسان ضربه و آسیب می‌زنند ممکن است از روی نادانی باشد و یا از روی آگاهی ولی درهرصورت آن‌ها مأمور هستند تا صفتی را از انسان بگیرند و صفت جدیدتری به انسان داده شود. شاید خودشان هم به این مسئله آگاهی نداشته باشند و در پی قصد دیگری باشند. وقتی متوجه این قضیه می شویم و وقتی با بخشیدن، چیز جدیدتری به وجود می‌آید بخشیدن و گذشتن برای انسان سهل می‌شود.پس درنتیجه اگر اتفاقی برای ما می‌افتد ،صفت مشترکی بین ما و آن فردی که باعث این اتفاق شده وجود دارد و اگر چیزی را از دست می‌دهیم اگر بتوانیم از آن بگذریم و رهایش کنیم اتفاق جدیدی در زندگی ما رخ می‌دهد. این باعث می‌شود که قدرت بخشندگی در ما به وجود بیاید و انسان‌هایی که قدرت بخشندگی رادارند قطعاً علمش را هم دارند؛ زیرا بخشندگی اصلاً به ظرفیت فرد بستگی ندارد چون این ظرفیت دیر یا زود گنجایشش را از دست می‌دهد. در مورد مسئله درمان اعتیاد هم همین‌گونه است کسی که درمان می‌شود و مواد را می‌بخشد و رها می‌کند همین رها کردنش باعث می‌شود تا چیز بهتری به دست بیاورد یعنی سیستم طبیعی ضد افیونی بدنش ترمیم شود ولی در عوض کسی که مواد را رها نمی‌کند و نمی‌بخشد سیستم شبه افیونی بدنش را نمی‌تواند ترمیم کند واز آن استفاده کند درنتیجه اگر انسان حس بدی با خود به همراه داشته باشد هیچ‌گاه نمی‌تواند مراحل دانایی را بگذراند و همیشه در حال سکون می‌ماند چون بارش خیلی سنگین است.

کسی که روزه گرفته باشد و کسی که مواد مصرف می‌کند یک وجه اشتراکی دارند و آن این است که مصرف‌کننده وقتی سقوط آزاد داشته حس و حالش همانند فردی است که هشت‌تا نه ساعت روزه گرفته. روزه یک‌جور سقوط آزاد باحالت کمتر است کسی که برای اولین بار روزه می‌گیرد روزهای اول برایش خیلی سخت است و آرام‌آرام توانش بیشتر می‌شود سیستم شبه افیونی بدن انسان یک دستگاه خیلی پیچیده و حیاتی است مثل هر سیستم دیگری نیاز به سرویس و تعمیر و نگهداری دارد هر دستگاه و سیستمی در طی مدت طولانی، کارایی‌اش کاهش می‌یابد و نیاز به راه‌اندازی مجدد دارد در روزه هم همین‌گونه است یعنی یک سال وقتی سیستم شبه افیونی مدام کار می‌کند تولید و کارایی‌اش کم می‌شود و نیاز به راه‌اندازی دارد و این سیستم با دو روش راه‌اندازی می‌شود یکی بیسیم و دیگری باسیم. بیسیم همان افکار و حس‌ها و اندیشه‌های ماست و باسیم مواد خوراکی است که از جنس ماده است. این دو بر سیستم شبه افیونی یا سیستم ایکس ما تأثیر مستقیمی دارد در سیستم باسیم که گفته شد مربوط به خوراکی و خوردنی است روزه نام دارد که در سال یک ماه انجام می‌گردد شخصی که بتواند یک ماه کامل روزه بگیرد سیستم شبه افیونی در قسمت باسیم شروع به احیا و تقویت شدن می‌کند و راندمانش بالا می‌رود. سیستم بی‌سیم همان نماز و عبادت است. فردی که افکارش مشوش است وقتی نماز می‌خواند افکار و مشغله ذهنی‌اش کم می‌شود. در مسئله عبادت و روزه چیزی به‌عنوان مواخذه و گناه وجود ندارد یک فرصت است. یک امکانی است که اگر استفاده شود می‌توانیم از سیستم شبه افیونی بدنمان به‌خوبی استفاده نماییم و اگر این سود و منفعت و فرصت را انسان درک کند و به آن پی ببرد هیچ‌گاه نمی‌تواند ترکش کند و در روزه و عبادت زور و اجبار امکان‌پذیر نیست زیرا خصوصیتی که انسان را از موجودات دیگر متمایز می‌کند قدرت اختیار انسان است واگراین اختیار از وی گرفته شود با آن مقابله می‌کند ویرایش غیرقابل‌قبول می‌شود.

هرچه در کنگره و در تعاملاتمان با احترام برخورد کنیم پایه‌ها و ستون‌های کنگره وزندگی‌مان مستحکم‌تر می‌شود؛ زیرا اگر ما با فردی با احترام برخورد کنیم متقابلاً آن فرد هم با ما با احترام برخورد می‌کند .
 

نگارش همسفر اعظم





نوع مطلب : گزارش های لژیون، سی دی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 31 شهریور 1396 08:33 ق.ظ
سلام وخداقوت به خواهرعزیزم خانم اعظم بسیارزیبا بودممنونم انشالله برکت خدمت راتوزندگیت ببینی
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات